برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1644 100 1
شبکه مترجمین ایران

تاس

/tAs/

مترادف تاس: قدح، کاسه، طشت، طشت بزرگ، بی مو، طاس، کچل، کل ، کعبتین، اضطراب، بی قراری، تشویش، ناآرامی ، اندوه، ملالت

متضاد تاس: مودار، قرار، آرامش، نشاط، شادی

معنی تاس در لغت نامه دهخدا

تاس. (اِ) تلواسه و اضطراب و بیطاقتی. (برهان ) (ناظم الاطباء). تاس و تاسا و تاسه بمعنی اضطراب و بی طاقتی و اندوه و ملالت و بی قراری (است ). (آنندراج ) (انجمن آرا). تاس ، تاسه باشد یعنی تالوسه و تالواسه نیز گویند، هردو بمعنی بی طاقتی. (فرهنگ اوبهی ). بیقراری و اضطراب که الفاظ دیگرش تاسه و تاسا است. (فرهنگ نظام ). || تیره شدن روی از غم و الم. (آنندراج ) (انجمن آرا). || میل به چیزها باشد و زنان آبستن را این حال بیشتر دست دهد. (برهان ). میل به خوردن چیزی مر زنان آبستن را و آن را تلواسه و واسه نیز گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). میل و شهوت به خوردن چیزهای نامناسب و غیرمعتاد چنانکه در زنان آبستن پیدا شود. رجوع به تاسا و تاسیدن و تاسه و ترکیبات تاس و تلواسه و تالواسه شود. || مکعب کوچکی دارای شش سطح که در روی آن نقطه های چند نشان کرده وبا آن نرد بازی میکنند. (ناظم الاطباء) :
تاس اگر نیک نشیند همه کس نرّاد است.
رجوع به طاس شود.
|| ظرفی است از جنس کاسه که حصه ٔ زیرینش تنگ تر از حصه ٔ بالاست و بیشتر ظرف آب است در حمام و غیر آن. (فرهنگ نظام ). پیاله و طاس . (ناظم الاطباء). رجوع به طاس و ترکیبات تاس و طاس شود. || (ص ) سر تاس ؛ سر بی موی ، یا تاس شدن سر؛ ریختن موی میان سر باشد و آن را در قدیم تَز می گفته اند. رجوع به طاس و تز شود.

تاس. (اِخ ) از شعرای ایتالیا و پدر شاعر معروف و مشهور بهمین اسم. وی بسال 1493 م. متولد شد و بسال 1569 م. درگذشت. چند منظومه ٔ زیبا و اشعاری چند از وی باقی مانده است ولی تحت الشعاع پسر نابغه اش قرار گرفت و شهرت چندانی بدست نیاورد. رجوع به «تاسو» و قاموس الاعلام ترکی شود.

تاس. (اِخ ) شاعر مشهور ایتالیا که در «سورانت » ایتالیا بسال 1554 م. متولد شد و اثر معروفش «بیت المقدس (اورشلیم ) آزادشده » است که در آن وقایع جنگهای صلیبی را بطور ماهرانه ای تصویر نموده. این اثر بزرگ یکی از آثار مهم ادبی است و فصاحت و بلاغتش بدرجه ٔ اعلی رسیده است ولی در عین حال عاری از تعصب نیست. در سال 1565 م. «الفونس دوک دوفراره » وی را بخود جلب کرد و در سال 1571 همراه یک کاردینال به فرانسه رفت و مورد لطف بسیار شارل نهم قر ...

معنی تاس به فارسی

تاس
تراژدی اثرگوته که دارای صفای کلاسیک است ( ۱۷۹٠ م .).
( اسم ) ۱- مکعبی کوچک دارای شش سطح که در روی آن نقطه هایی گذاشته و بدان نرد بازی کنند طاس کعبتین . ۳- ظرفی است که در آن آب و مایعات ریزند طاس .
شاعر مشهور ایتالیا بسال ۱۵۵۴ متولد شد و اثر معروفش ( بیت المقدس آزاد شده ) است که در آن وقایع جنگهای صلیبی را بطور ماهرانه تصویر نمود .
[ گویش مازنی ] /taas/ کاسه ی مسی
تیره از ایل بویراحمدی کوهکیلویه فارس .
( صفت )۱- نرد باز . ۲- بازیگری که با تاس نمایش دهد حقهباز.
نوعی بر دو باخت که بوسیل. تاس انجام گیرد.
( صفت )کسی که بر تاس ( کاسه ) دعا نویسد و خواند تا تاس خود بحرکت آید و بجایی که وی خواهد رود تاس گردان .
[ گویش مازنی ] /taas pele/ ظرف سفالی یا فلزی کوچک با کاربردهای گوناگون - نوعی پیاله
[ گویش مازنی ] /taas hammoom/ ظرف مسی یا برنجی جهت برداشتن آب در حمام – تاس حمام
[Cubozoa] [جانور شناسی] رده ای از گزنده تباران که به شکل چترواره است و در برش عرضی چهارگوش دیده می شود
( صفت ) تاس بین
( اسم ) ماهی خاویار
[Acipenser schrenckii] [زیست شناسی- علوم جانوری] گونه ای از تیرۀ تاس ماهیان و راستۀ تاس ماهی سانان و بالاراستۀ باله شعاعی داران که دارای پنج ردیف پوشش استخوانی است ...

معنی تاس در فرهنگ معین

تاس
(اِ.) ۱ - اضطراب ، بی تابی . ۲ - اندوه .
(ص .) بی مو، سر تاس .
(اِ.) ۱ - مکعبی کوچک دارای شش سطح که روی هر سطح تعدادی نقطه وجود دارد. به تعداد عددی که تاس نشان می دهد، مهره را در بازی نرد، حرکت می دهند. ۲ - کاسة مسی ، بادیه .
(ص فا.) دعانویس .

معنی تاس در فرهنگ فارسی عمید

تاس
= تاسه
= طاس۲
= طاس۱
= سگ ماهی

تاس در دانشنامه اسلامی

تاس
معنی لَا تَأْسَ: اندوه مخور- تأسف نخور
ریشه کلمه:
اسو (۷ بار)
اسی‌ (۷ بار)

«فَلا تَأْسَ» از مادّه «أَسْی» به معنای غم و اندوه است (یعنی غمگین مباش).\

تاس در دانشنامه ویکی پدیا

تاس
تاس ممکن است اشاره به یکی از موارد زیر باشد:
تاس (وسیله بازی)، جسمی مکعب شکل مورد استفاده در انواع بازی ها
تپه تاس، تپه ای مربوط به دوره اشکانیان در شهرستان ایجرود
شارل تاس، پادشاه فرانک غربی
تاس کباب، از غذاهای معروف ایرانی
تاس ماهی سانان، نام راسته ای از ماهیان پرتوباله
تاس (روسی: ТАСС) یک خبرگزاری مهم و مشهور در روسیه است که در سال ۱۹۰۲ میلادی پایه گذاری شد.
تاس بزرگترین خبرگزاری کشور روسیه و چهارمین خبرگزاری بزرگ جهان (پس از رویترز، آسوشیتد پرس و خبرگزاری فرانسه) است.
این خبرگزاری متعلق به دولت روسیه است و دفتر مرکزی آن در شهر مسکو واقع شده است.
خبرگزاری تاس ۷۰ دفتر در روسیه و کشورهای مستقل همسود و ۶۸ دفتر نمایندگی در سرتاسر جهان دارد.
تاس یا طاس جسمی مکعب شکل است که در انواع بازی ها از آن استفاده می شود.
تخته نرد
ایروپولی (مونوپولی)
منچ
مار و پله
تاس را معمولاً از پلاستیک، چوب، سنگ یا سنگ قیمتی درست می کنند و در هر پهلوی آن یکی از شماره های ۱ تا ۶ را به صورت خال هایی فرورفته کنده کاری می کنند.
تاس را گاه به شکل های دیگری غیر از مکعب هم درست می کنند.
و بعضی بازی های فکری
تاس ایر (به انگلیسی: Tasair) یک شرکت هواپیمایی با کد یاتا TA است که در ۱۹۶۵ میلادی تأسیس شده است. دفتر مرکزی تاس ایر در هوبارت، استرالیا واقع شده است و قطب این شرکت هواپیمایی در فرودگاه بین المللی هوبارت قرار دارد و به ۴ مقصد، پرواز انجام می دهد.
تاس ماهی آدریاتیک (نام علمی: Acipenser naccarii) نام یک گونه از تیره ماهیان خاویاری است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تاس در دانشنامه آزاد پارسی

(یا: طاس) از کهن ساخته ترین ابزارها در شماری از سرگرمی های گروهی و قمارها. آن مکعب مربعی است، در اضلاعی به طول یک سانتی متر، ساخته از عاج، استخوان یا مواد مصنوعی که بر هر سطح آن نقطه هایی به نمایش عددی از یک تا شش، نقش شده است. جمع خال های دو سطح روبه رو، باید هفت باشد؛ بدین ترتیب، یک روبه روی شش، دو روبه روی پنج و سه روبه روی چهار قرار می گیرد. اصطلاحات مربوط به تاس: ۱. جفتی، که یکسان آمدن دو تاس است در بازی های دو تاسه یا سه تاسه؛ ۲. تاس بسته، که در تاس بازی، به مبلغ قرار حریف و اوستا اطلاق می شود و بدین معنی که حریف نمی تواند مبلغی بیش از یک سوم موجودی بانک را بخواند؛ ۳. تاسِ باز، بدین معنی که نه اوستا، در صورتِ باخت، وجهی بیش از موجودیِ بانک می پردازد، نه حریف؛ ۴. حکمِ تاس، در تخته نرد، که کنایه از بخت یاری حریف است (← مِنچ، بازی). این که کدام قوم مبدعِ تاس است، همچنان پوشیده است؛ اما در ویرانه ها و مقبره های باستانی مصر و بابل، تاس هایی دقیقاً به شکلِ تاس های امروزی، یافت شده است. کهن ترین متنی که در آن از تاس یاد رفته ریگ وداست. از اشاره های مندرج در ایلیاد پیداست که انواعی از بازی با تاس، در یونان باستان رواج داشته است.

تاس در جدول کلمات

تاس
کچل
راگو
بازی دو تاس و سی مهره
نرد
خوراک فرنگی شبیه تاس کباب
راگو

معنی تاس به انگلیسی

dice (اسم)
طاس تخته نرد ، تاس

معنی کلمه تاس به عربی

حساء

تاس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
die و dice برگرفته شده از تخته نرد تاس پارسی است!
بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گردانک در بازی ها
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نقره ای زینتی.
آوا
شهرکی بوده در کرمان. در ناحیه پارس کوهی است که از میان بسا و داراگرد آغاز شود و به سوی خاور می رود تا مرز کرمان. آنگاه روی به شمال نهد تا مرز تاس و روذان. (حدودالعالم ص 54)
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
کاسه بزرگ.پیمانه
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
کاسه بزرگ
سجادیه
تاس در گویش یزدی کاسه بزرگ مسی میباشد
tinabailari
کاسه ی مسی که با خود به حمام می برند 🤴🏻🤴🏻
علی باقری
تاس : [اصطلاح بدمينتون] ضربه اي كه سر يا فريم راكت موقع حركت از عقب پايين به بالاي جلو بالاي سر بازيكن يا حداقل بالاي شانه وي با شاتلكوك برخورد نمايد و باعث حركت اوج گيرنده نسبتا شديد شاتلكوك به سمت حريف شود. اين ضربات معمولا برد بيشتر توپ در زمين حريف و حتي انتهاي زمين حريف را هدف دارد
علی باقری
تاس :ظرف آب حمام
تورک
تاس کلمه ای ترکی است . در ترکی باستان هم این کلمه بوده است . این کلمه از ترکی وارد فارسی شده است .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تاس بازی   • خبرگزاری تاس   • تاس کچل   • طاس   • تاس انداختن   • تاس رنگی   • فروش تاس   • تاس به انگلیسی   • معنی تاس   • مفهوم تاس   • تعریف تاس   • معرفی تاس   • تاس چیست   • تاس یعنی چی   • تاس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تاس

کلمه : تاس
اشتباه تایپی : jhs
آوا : tAs
نقش : صفت
عکس تاس : در گوگل

آیا معنی تاس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )