برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1439 100 1

بزه

/beze/

مترادف بزه: اثم، خطا، خطیئه، ذنب، گناه، معصیت ، تقصیر، جرم، جنایت، حیف، جور، ستم

متضاد بزه: ثواب

معنی بزه در لغت نامه دهخدا

بزة. [ ب ِزْ زَ ] (ع اِ) سلاح و هیئت ، یقال : هو حسن البزة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ خلعت و سلاح. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). شارة. لبسه. (یادداشت بخط دهخدا).

بزه. [ ب َ زَ / زِ ] (اِ)گناه و خطا باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (غیاث اللغات ) (فرهنگ شعوری ). گناه. خطا. تقصیر. (ناظم الاطباء). در پهلوی بَچَک و در پازند بَژَه. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). اثم. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). حابه. گناه. وزر. حوب. حوبه. جناح. جرم. عصیان. ذنب. مأثم. معصیت. ناشایست. حنث. جریره. سیئة. اصر. نافرمانی. (یادداشت بخط دهخدا) :
کس برنداشته ست بدستی دو خربزه
ای خون دوستانْت بگردن مکن بزه.
(منسوب به رودکی ).
چو فرزند باشد بیابد مزه
زبهر مزه دور گردد بزه.
فردوسی.
ورا از تن خویش باشد بزه
بزه کی گزیند کسی بی مزه ؟
فردوسی.
ز کار بزه چند یابی مزه
بیفکن مزه دور باش از بزه.
فردوسی.
عجم را شرف بر عرب نهادم هرچند دانستم که اندر آن بزه ٔ بزرگست. (تاریخ بیهقی ص 172).
اگرچه دلم بود از آن بامزه
همی کاشتم تخم وِزْر و بزه.
شمسی (یوسف و زلیخا).
چنین گفت کای یاوه کاران دزد
شما را بزه خوشتر آید ز مزد.
شمسی (یوسف و زلیخا).
چون بزه خواهی کرد باری بزه بی مزه نباشد. (از قابوسنامه ).
هرکه مر نفس را بآتش عقل
از وبال و بزه بپالاید.
ناصرخسرو.
سبک بسوی درطاعت خدای گریز
اگرچه از بزه بر تو گران شده ست ثقَل.
ناصرخسرو.
در مزرعه ٔ معصیت و شرّ چو ابلیس
تخم بزه و بار بد و برگ وبالی.
ناصرخسرو.
تو خفته و پشتت ز بزه گشته گرانبار
با بار گران خفتن از اخلاق حمار است.
ناصرخسرو.
اثمهما اکبر من نفعهما ... ولیکن بزه ٔ او از نفع بیشتر است. (نوروزنامه ).
یک گره را خانها پر غیبت و وِزْر و بزه
یک گره را کنجها پر طاعت و اعمال ماند.سنائی (از انجمن آرا). ...

معنی بزه به فارسی

بزه
گناه، خطا، جرم، بژه هم گفته شده
( اسم ) ۱- زمین پشته پشته و ناهموار . ۲- میو. خوشبوی .
زمین پشته یا میوه ایست گرد خوشبو که مزه خوب دارد .
[ گویش مازنی ] /baze/ امر زاییدن که بیشتر استعمال مجازی دارد بزا و به دنیا آور
[ گویش مازنی ] /beze cho/ بزمجه
بزه کار گناه کار .
لقب یزید گرد اول پادشاه ساسانی همین لقب است که عرب آنرا به [ اثیم ] ترجمه کرده .
( صفت ) عاصی گناهکار .
اثیم مجرم .
( اسم ) گناهکار .
عنت حنث .
گناهکاری خطا کاری .
( صفت ) گناهکار خطا کار مجرم . بزه کاری ۱- گناهکاری . ۲- عدوان .
ماثوم عاصی .
گناه کردن خطا کردن .
[ گویش مازنی ] /aalet baze/ بورانی
[ گویش مازنی ] /ezi baze/ غلات آفت زده
[ گویش مازنی ] /al baze/ غشی و به تصور عوام جن زده - فرد آزاردهنده
[ گویش مازنی ] /baal bene baze/ نوعی نفرین
[ گویش مازنی ] /bogh baze/ اخم کرده
[ گویش مازن ...

معنی بزه در فرهنگ معین

بزه
(بُ زَ یا زِ) (اِ.) ۱ - زمین پشته پشته و ناهموار. ۲ - میوة خوشبوی .
(بِ زِ) [ په . ] ( اِ.) ۱ - گناه و خطا. ۲ - جرم .
( ~.) [ په . ] (ص فا.) گناهکار، مجرم .

معنی بزه در فرهنگ فارسی عمید

بزه
۱. خطا، جرم، عمل غیر قانونی.
۲. [قدیمی] گناه.
= بزه کار
= بزه کار
۱. گناهکار.
۲. خطاکار.

بزه در دانشنامه ویکی پدیا

بزه
جُرم یا بزه (Crime), هرگونه رفتار یا ترک رفتاری ست که قانون را نقض می کند و برای آن در قانون، مجازات مشخصی تعیین شده است. جرم در لغت به معنای «گناه» آمده است.
جرم مدنی به افعالی گفته می شود که به دیگری زیان رسانده و شخص را به جبران آن زیان ملتزم می داند. با اینکه در جرایم کیفری معمولاً وجود عمد و سوءنیت مجرم لازم است در جرایم مدنی ممکن است بر اثر بی احتیاطی و اهمال صورت پذیرند.
جرم یا تخلف انتظامی به نقض مقررات صنفی یا گروهی اجتماعاتی که شخص در آن عضو است گفته می شود. ارتکاب این گونه جرایم در مراجع خاص همان گروه ها رسیدگی می شود و مجازات های متنوعی از توبیخ و تذکر تا اخراج دائم از گروه را ممکن است در پی داشته باشد.
جرایم یقه سفیدان و قدرتمندان به جرایمی اطلاق می شود که توسط افرادی که در قشرهای مرفه تر جامعه مانند طبقهٔ بالا و طبقه متوسط قرار دارند؛ انجام می شوند.
جرایم سازمان یافته به شکل های نهادینه شدهٔ فعالیت مجرمانه گفته می شود که بسیاری از ویژگی های سازمان های رسمی در آن ظاهر می شوند، اما فعالیت هایی که انجام می شود به طور منظم غیرقانونی است.
جرایم بی قربانی، به فعالیت هایی گفته می شود که افراد کم وبیش آزادانه به آن ها اشتغال می ورزند، اما به عنوان فعالیت های غیرقانونی تعریف شده اند.
جرایم عمومی به فعالیت مجرمانه (از نظر قانون گذار) گفته می شود که قربانی خاصی نداشته و به کل جامعه و خواست آن اعم از باورها، عفت عمومی، امنیت روانی و غیره زیان می رساند
اهمیت نسبی جرایم مختلف و شیوهٔ کیفر دادن فعالیت های مجرمانه، در طول تاریخ و در جوامع مختلف، متفاوت بوده است.
جرم و جنایت و بزهکاری (بزه کاری) از مفاهیم کلیدی در حقوق جزا، جامعه شناسی و روان شناسی جنایی هستند.
عنصر در لغت به معنای اصل و حسب و جنس و مادهٔ اولیه است. برای اینکه جرمی محقق شده و قابل مجازات باشد، وجود شرایطی لازم است این شرایط به دو گروه تقسیم می شوند: عناصر عمومی و اختصاصی. به لحاظ حقوقی برای آنکه فعل انسانی جرم به شمار آید باید؛ نخست، قانون گذار این فعل را جرم شناخته و کیفری برای آن مقرر کرده باشد (عنصر قانونی)؛ دوم، عمل یا ترک عمل مشخص به منصه ظهور و بروز یا کمینه به مرحله فعلیت برسد (عنصر مادی)؛ سوم، با علم و اختیار ارتکاب یافته ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با بزه

بزه در جدول کلمات

بزه و جرم
گناه
بزه و خطا
گناه
بزه و گناه
حرج

معنی بزه به انگلیسی

offense (اسم)
توهین ، حمله ، رنجش ، دلخوری ، تجاوز ، یورش ، اهانت ، گناه ، بزه ، تقصیر ، لغزش ، هجوم ، قانون شکنی
sin (اسم)
گناه ، عیب ، خطا ، بزه ، حرج ، فسق ، عصیان ، معصیت
guilt (اسم)
گناه ، جرم ، بزه ، تقصیر ، مجرمیت
crime (اسم)
گناه ، جرم ، جنایت ، بزه ، تبه کاری ، تقصیر ، بدکاری
misdeed (اسم)
گناه ، جرم ، بزه ، بدکرداری ، خلاف ، بد رفتاری ، سوء عمل
felony (اسم)
جنایت ، بزه ، تبه کاری ، بدکاری ، شرارت
misdemeanor (اسم)
گناه ، بزه ، تخطی از قانون

معنی کلمه بزه به عربی

بزه
اثم , جريمة , جنحة , ذنب , مخالفة
مخالفة

بزه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رقیه امیرعاجلو
جرم
حمیدرضا دادگر_فریمان
اثم، خطا، خطیئه، ذنب، گناه، معصیت، تقصیر، جرم، جنایت، حیف، جور، ستم
ب. الف. بزرگمهر
گرچه در واژه نامه ها، واژه ی �بزه� به معنای عام گناه و �بزهکاری� به معنای گناهکاری آمده، ولی در معنای کنونی و تا اندازه ای حقوقی آن به معنای گناهان کوچک، جیب بری و مانند آن بکار می رود. از همین رو، دزدی های بزرگ و رشوه خواری را دیگر نمی توان تنها یک گناه کوچک (بزهکاری) وانمود ...

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت �قافیه چو به تنگ آید، پوتین به جفنگ آید!� ب. الف. بزرگمهر ١٦ آذرماه ١٣٩٠
https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/12/blog-post_07.html

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی بزه درجدول   • بزه انتسابی چیست   • تعریف بزه   • معنی بزه در جدول   • بزه چیست   • بزه انتسابی محرز   • معنی بزه انتسابی   • تعریف بزه دیده   • مفهوم بزه   • معرفی بزه   • بزه یعنی چی   • بزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بزه
کلمه : بزه
اشتباه تایپی : fci
آوا : beze
نقش : اسم
عکس بزه : در گوگل

آیا معنی بزه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )