برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1401 100 1

اندرز

/'andarz/

مترادف اندرز: پند، تذکیر، توصیه، سفارش، عبرت، موعظه، نصیحت، وصیت، وعظ

معنی اندرز در لغت نامه دهخدا

اندرز. [ اَ دَ ] (اِ) پند. (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (هفت قلزم ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). نصیحت. (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (فرهنگ سروری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء) (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). موعظت. وعظ. عظه. نصح. تذکیر. ذکری. (یادداشت مؤلف ) :
بسوی خراسان فرستادشان
بسی پند و اندرزها دادشان.
فردوسی.
مگر بشنود پند و اندرزتان
بداند سرمایه و ارزتان.
فردوسی.
هر آن کس کز اندرزمن درگذشت
همه رنج او پیش من باد گشت.
فردوسی.
همه هرکه ایدر در این مرز من
کجا گوش دارید اندرز من.
فردوسی.
بزنهار مرد و به افغان سپهر
به اندرز ماه و بفریاد مهر.
(گرشاسب نامه ص 131).
همه اندرز من بتو اینست
که تو طفلی و خانه رنگین است .
سنایی.
نویسد یکی نامه ٔ سودمند
بتأیید فرهنگ و رای بلند.
مسلسل باندرزهای بزرگ
کزو سازگاری کند میش و گرگ.
نظامی.
وگر من با توام چون سایه با تاج
بدین اندرز رایت نیست محتاج.
نظامی.
بدان ماند اندرز شوریده حال
که گویی بکژدم گزیده منال.
سعدی.
آنگاه گشود لب به اندرز
انگیخت سخن بدلنشین طرز.
فیضی (از آنندراج ).
- اندرزگونه ؛ اندرزمانند :
مرا طبیب دل اندرزگونه ای کرده ست
کز این سواد بترس از حوادث سودا.
خاقانی.
|| وصیت. (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (غیاث اللغات )(شرفنامه ) (فرهنگ اوبهی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ) (دهار) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). وصایت. وصاة. (از منتهی الارب ). آخرین وصیت. (ناظم الاطباء). وصیت کردن. (مؤید الفضلاء). سفارش. وصیت میت.وصیت که برای پس از مرگ کنند. (یادداشت مؤلف ) :
برادر چو بشنید چندی گریست
چو اندرز بنوشت سالی بزیست
برفت و بماند آن سخن یادگار
تو اندر جهان تخم زفتی مکار. ...

معنی اندرز به فارسی

اندرز
پند، نصیحت، وصیت
( اسم ) ۱ - پند نصیحت . ۲ - وصیت .
رساله ایست بزبان پهلوی دارای قریب ۱۴۵ کلمه شامل اندرز های منسوب به اوشنر
رساله ایست به زبان پهلوی شامل اندرز های منسوب به اوشنر .
ناصح . واعظ
رساله ایست بزبان پهلوی شامل قریب ۳۸٠ کلمه محتوی اندرز های منسوب به خسرو انوشروان .
مشاور . معلم . ناصح . واعظ
( مصدر ) اندرز کردن توصیه .
واعظ . ناصح . مذکر . پند دهنده
آن که نصیحت قبول نکند
وصیت نامه . پند نامه
نیوشنده اندرز . اندرز پذیر
( مصدر ) نصیحت کردن پند دادن توصیه
وصی . کسی که اندرز می کند
( اسم ) نصیحت تازه اندرز نو.

معنی اندرز در فرهنگ معین

اندرز
(اَ دَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - پند، نصیحت . ۲ - وصیت .

معنی اندرز در فرهنگ فارسی عمید

اندرز
۱. پند، نصیحت.
۲. وصیت.
۳. حکایت.

اندرز در جدول کلمات

معنی اندرز به انگلیسی

sermon (اسم)
خطابه ، موعظه ، اندرز ، گفتار ، خطبه ، وعظ
counsel (اسم)
مشورت ، اندرز ، رایزنی ، تدبیر ، مصلحت اندیشی ، مشاوره دو نفری
advice (اسم)
خبر ، اگاهی ، نصیحت ، مشورت ، اندرز ، نظر ، پند ، رایزنی ، مصلحت ، صوابدید ، اطلاع
monition (اسم)
اگاهی ، اندرز ، اخطار
axiom (اسم)
اندرز ، پند ، اصل ، اصل موضوعه ، بدیهیات ، قاعده کلی ، حقیقت اشکار ، قضیه حقیقی ، حقیقت متعارفه ، اصل عمومی
motto (اسم)
اندرز ، پند ، شعار ، حکمت ، سخن زبده

معنی کلمه اندرز به عربی

اندرز
خطبة , شعار , مستشار , نصيحة
إخَذَ بالنّصيحَة

اندرز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسنا
اندرز در معنی هشدار و بازداشتن است و پند در معنی نصیحت و راه نمایی!... پند و اندرز دادن یعنی ایراد سخنی که هم تشویق به کاری می کند و هم هشدار نسبت به حالتی می دهد. اما ، عوام هر دو را یکی فرض می کنند..!
حمیدرضا دادگر_فریمان
پند، تذکیر، توصیه، سفارش، عبرت، موعظه، نصیحت، وصیت، وعظ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پند و اندرز های کوتاه   • پند و اندرز سعدی   • معنی پند و اندرز   • پندو اندرز   • پند و اندرز عاشقانه   • اندرز های مولانا   • پند و اندرز در جدول   • پند و اندرزهای حکیمانه   • معنی اندرز   • مفهوم اندرز   • تعریف اندرز   • معرفی اندرز   • اندرز چیست   • اندرز یعنی چی   • اندرز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اندرز
کلمه : اندرز
اشتباه تایپی : hknvc
آوا : 'andarz
نقش : اسم
عکس اندرز : در گوگل

آیا معنی اندرز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )