برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

الحاق

/'elhAq/

مترادف الحاق: اتصال، انضمام، پیوستگی، پیوستن، ضمیمه، وصل

برابر پارسی: پیوست

معنی الحاق در لغت نامه دهخدا

الحاق. [ اِ ] (ع مص ) دررسیدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (آنندراج ) (ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسیدن. (منتهی الارب ). پیوستن به آخر چیزی. (از آنندراج ). ادراک. لَحق. لَحاق. (از اقرب الموارد). رسیدگی و وصول. رسیدن به کسی یا به چیزی. پیوستگی و اتصال. چسبیدگی و التصاق و منضم شدن. (ناظم الاطباء). || دررسانیدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسانیدن و درچفسانیدن. (منتهی الارب ). پیرو کردن چیزی به چیزی و رسانیدن و پیوستن بدان. (از اقرب الموارد). وابستن به چیزی. (ازآنندراج ). ملحق کردن. پیوستن : وألحقه بآبائه الخلفاءالراشدین. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300).
- الحاق افتادن به... ؛ پیوستن. منضم شدن. ملحق شدن : و آنچه از جهة پارسیان بدان الحاق افتاده است شش باب است. (کلیله و دمنه ).
|| (اصطلاح علم صرف ) افزودن حروف کلمه ٔ «مثالی » است تا با آن معامله ٔ همان کلمه را کنند و شرط آن یکی بودن مصدر آنهاست. (از تعریفات جرجانی ). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: الحاق اینست که یک یا دو حرف به ترکیبی افزایند چنانکه زیادت غیر مطرد، و برای افاده ٔ معنایی باشد تا آن ترکیب بسبب آن زیادت مانند کلمه ٔ دیگر (ملحق ٌبه ) در شماره ٔ حروف گردد، و همچنین هر یک از حرکتها و سکونها چنان باشند که در ملحق ٌبه بوده اند و نیز ملحق و ملحق ٌبه در تصاریف از قبیل مضارع ، ماضی ، امر،مصدر، اسم فاعل و مفعول (اگر ملحق ٌبه فعل چهار حرفی باشد)، تصغیر و تکسیر (اگر «ملحق ٌبه » اسم چهار حرفی باشد نه پنج حرفی ) مثل یکدیگر باشند مانند کوثر (ملحق ٌبه جعفر) که یک حرف افزوده دارد، و اَلَندَد (ملحق ٌبه سفرجل ) که دو حرف افزوده دارد، اما در اِقعَنسَس َ که ملحق به احرنجم ، و اصل آن «قعس » است همزه و نون الحاقی نیستند زیرا این دو حرف در برابر همزه و نون «ملحق ٌبه » یعنی احرنجم آمده اند و تنها حرف افزوده یکی از سینهاست. و از جمله ٔ ملحقات کوکب و زینب اند که ملحق ٌبه جعفرند و اصل آنها ککب و زنب است. و اینکه گفتیم زیادت غیر مطرد باشد یعنی زیادت در افاده ٔ معنی در مثل آن مورد شایع و جاری نباشد چنانکه زیادت همزه در اکثر و افضل برای تفضیل ، و زیادت میم در مفعل برای بیان مصدر یا زمان و مکان مطرد است و از این رو این زیادات بسبب الحاق نیست. و باید ...

معنی الحاق به فارسی

الحاق
رسیدن وپیوستن به کسی، بهم رسانیدن وپیونددادن ، پیوستگی
۱ - ( مصدر) در پیوستن رسیدن بکسی یا چیزی. ۲ - ( مصدر ) در رسانیدن بهم رسانیدن پیوند دادن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی اتصال . جمع : الحاقات .
جمع لحق
[adjoint] [ریاضی] نگاشتی که به عملگرA، عملگر الحاقی آن را نسبت می دهد
[domain fusion] [زیست شناسی-پروتگان شناسی] تلفیق دو یا چند توالی ساختگی یا طبیعی نامرتبط در یک مولکول دِنای منفرد که حبه های پروتئین خاصی را رمزگذاری می کنند
پیوستن . چسبانیدن ملحق کردن . منضم کردن .
خطی که نویسندگان در مقام الحاق کشند و این اصطلاح اهل دفاتر است .

معنی الحاق در فرهنگ معین

الحاق
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) در پیوستن ، رسیدن به کسی یا چیزی . ۲ - به هم پیوند دادن . ۳ - (اِمص .) پیوستگی ، اتصال .

معنی الحاق در فرهنگ فارسی عمید

الحاق
۱. رسیدن و پیوستن به کسی.
۲. به هم رسانیدن و پیوند دادن، پیوستگی.

معنی الحاق به انگلیسی

inset (اسم)
ریزش ، جریان ، الحاق ، وصله
juncture (اسم)
اتصال ، خط اتصال ، الحاق ، پیوستگی ، مفصل ، ربط ، درزگاه
supplement (اسم)
ضمیمه ، الحاق ، هم اورد ، لاحقه ، متمم ، مکمل ، زاویه مکمل ، پس اورد
addendum (اسم)
افزایش ، ضمیمه ، ذیل ، الحاق
union (اسم)
اتصال ، اتحاد ، بهم پیوستگی ، الحاق ، پیوستگی ، اجتماع ، وصلت ، انجمن ، ائتلاف ، اتحادیه ، پیوند ، اتحاد و اتفاق ، یگانگی وحدت ، اشتراک منافع
interpolation (اسم)
الحاق ، درج
incorporation (اسم)
اتصال ، جا دادن ، اتحاد ، الحاق ، پیوستگی ، تلفیق ، ادخال ، یکی سازی ترکیب ، یکی شدنی ، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
concatenation (اسم)
الحاق ، سلسله ، تسلسل
insertion (اسم)
الحاق ، جوف گذاری ، درج تصادفی
adhesion (اسم)
توافق ، رضایت ، الحاق ، چسبیدن ، طرفداری ، الصاق ، دوسیدگی ، چسبیدگی ، انضمام ، قبول عضویت ، کشش سطحی ، هم بستگی ، الحاق دولتی به یک پیمان
adjunction (اسم)
افزایش ، ضمیمه ، الحاق ، مشاع سازی
joinder (اسم)
اتفاق ، الحاق ، پیوستگی
subjunction (اسم)
الحاق ، افزایش در پایان ، چیز اضافه شده

معنی کلمه الحاق به عربی

الحاق
اتحاد , ادخال , التصاق , اندماج , زيادة , ملحق , وصول
موافقة
التصاق
ذيل , ملحق

الحاق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
الحاق: [اصطلاح نظامی] واژه‎ای است مورد استفاده در جنگ و عملیاتی که به پیوستن یگان‎ها و نیروها به یگان دیگر اطلاق می‏‎شود. الحاق عملی است ظریف و بایستی سعی گردد دو یگان به عده‏های خودی آسیب نرسانند.
دانشنامه دفاعی (نحن صامدون)
رحمان
پیوند دادن
ایجاد اتصال نمودن
پیوستگی بخشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی الحاق   • معادل فارسی امتداد   • الحاق یعنی چی   • قانون الحاق   • نام دختر کنایه به پارچه ابریشمی رنگی   • قانون الحاق برخی مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (2)   • الصاق   • الحاق لامرد به دریا   • مفهوم الحاق   • تعریف الحاق   • معرفی الحاق   • الحاق چیست   • الحاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی الحاق

کلمه : الحاق
اشتباه تایپی : hgphr
آوا : 'elhAq
نقش : اسم
عکس الحاق : در گوگل

آیا معنی الحاق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )