برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

اقتدار

/'eqtedAr/

مترادف اقتدار: استطاعت، توانایی، سلطه، قدرت، وسع

متضاد اقتدار: ضعف

برابر پارسی: توانا شدن، توانایی، توانش، دست واری، نیرومندی

معنی اقتدار در لغت نامه دهخدا

اقتدار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در دیگ پختن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء). || توانا شدن. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (آنندراج ). توانستن. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اِمص ) قدرت و توانایی و قوت و زور. (ناظم الاطباء) :
از او اقتدار معالی فزون گشت
وزو روزگار مکارم نکو شد.
خاقانی.
غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم زچشم اغیارت.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 356)
|| عزت و جاه وجلال. || توانا. قادر و قوی. (ناظم الاطباء).
- گردون اقتدار ؛ آنکه مانند گردون قادر و توانا باشد. (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح معانی و بیان ) اقتدار نزد بلغا آن است که سخنگو معنی واحد را بچندین صورت ایراد کندتا توانائی و نیروی خود را در سخنرانی و ترکیب الفاظ و ریختن الفاظ در قالبهای معانی و اغراض بنمایاند چنانچه نوبتی بلفظ استعاره و گاهی بصورت ارداف و زمانی در مخرج ایجاز و وقتی در قالب حقیقت بیان کند. (از کشاف اصطلاحات الفنون از الاتقان فی علوم القرآن ).

معنی اقتدار به فارسی

اقتدار
قدرت یافتن، قدرت داشتن، تواناشدن ، توانایی
۱ - ( مصدر ) توانا شدن قدرت یافتن . ۲ - ( اسم ) توانایی قدرت . جمع : اقتدارات .
[authority] [روان شناسی] قابلیت نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگران
( صفت ) کسی که دارای قدرت و توانایی بسیار بود .
( صفت ) ۱ - دارای قدرت و قوت . ۲ - عالی شان ارجمند .
صاحب قدرت بسیار فلک منزلت .

معنی اقتدار در فرهنگ معین

اقتدار
(اِ تِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) توانمند شدن . ۲ - (اِمص .) توانایی ، قدرت . ج . اقتدارات .

معنی اقتدار در فرهنگ فارسی عمید

اقتدار
۱. قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی.
۲. قدرت داشتن.

اقتدار در دانشنامه اسلامی

اقتدار
اقتدار، قدرت بیان معنای واحد به صورت های گوناگون را می گویند.
یکی از بدایع قرآن ، صنعت «اقتدار» است. هرگاه گوینده، معنا و مضمون واحدی را به صورت های گوناگون بیاورد، توانایی او بر نظم و ترکیب کلام و ریختن معانی و اغراض در قالب های گوناگون آشکار می شود؛ مثلا گاهی از راه استعاره و گاهی از راه فن ارداف وارد شود، یا به صورت حقیقت ، مجاز یا ایجاز منظورش را بیان کند.ابن ابی الاصبع می گوید: در همه قصه های قرآن صنعت اقتدار وجود دارد؛ زیرا گاهی یک قصه با مضمون واحد به صورت های گوناگون بیان شده است؛ به طوری که در هیچ یک از موارد، شبیه هم نیست اما معانی آن ها یکی است.
اقتدار در اسلام، هم به اقتدار درونی که عبارت از تهذیب نفوس و اقتدار بیرونی که شامل قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی هست، اطلاق می شود.
در آثار استاد مطهری به طور مشخص تعریفی درباره قدرت نمی توان یافت اما از تفاوتی که میان قدرت و قوت قائلند می توان دریافت که قوه یا استعداد امری است درونی اما قدرت بیشتر مواقع و نه به طور کلی بر امر بیرونی نظیر تکنولوژی، سازمان های اجتماعی و نظامی و نظم و انتظام قابل تطبیق است.
ملزومات جامعه اسلامی
به اعتقاد استاد اقتدار از اصول ثابت جامعه اسلامی است و جامعه مسلمانان ضعیف را نمی توان جامعه ای اسلامی نامید. بر مسلمین واجب است که اقتدار کسب کنند و برای یافتن اقتدار مقدمات اقتدار نیز بر آنان واجب می گردد. بر این مبنا در اندیشه مطهری تمام علومی که مورد نیاز جامعه اسلامی است علوم اسلامی خوانده شده است و بر مسلمانان واجب است در علوم متخصص شوند و حال آنکه در میان متفکرین دینی افرادی که شاخص جامعه اسلامی را «اخلاق» و «احکام» می دانند، بیشترند. استاد مطهری نه تنها اخلاق را از ارکان جامعه اسلامی می دانند، که برای اقتدار نیز به همان اندازه اهمیت قائلند.
دارا شدن اقتدار درونی و بیرونی
قدرت در اندیشه مرحوم مطهری محدود به قدرت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی و به طور کلی مادی نیست. قدرت معنوی در اندیشه ایشان جایگاهی رفیع دارد. به نظر وی قدرت بیرونی بدون اراده و اقتدار درونی ا ...

اقتدار در دانشنامه ویکی پدیا

اقتدار
اقتدار یا اُتوریته (به فرانسوی: Autorité)، به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که می تواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی می کند. اقتدار، به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که فرد (یا افراد) تحت اقتدار از او اطاعت می کنند. اطاعت به معنای عمل کردن بی چون و چرا به فرمان یا دستور است. برای مثال در آزمایش میلگرام افراد با وجود این که نمی خواستند به شکنجهٔ فرد دیگری بپردازند بخاطر وجود اقتدار نمی توانستند از این عمل سرباز زنند.
باید یک فرمانروا (حکمروا) یا گروهی فرمانروا (حکمروایان) وجود داشته باشند.
فرمان بردار یا گروهی از فرمان برداران وجود داشته باشد.
فرمانروا باید دارای اراده ای باشد که بر اعمال فرمان برداران مؤثر باشد و این اراده به صورت فرمان، پدیدار شود.
فرمان برداران در عمل، فرمان را گردن نهند.
فرمان برداران به طور ذهنی نیز فرمان را پذیرفته و از آن ها اطاعت کنند.
اتوریته یکی از مسائل مهمی است که در آنارشیسم بررسی می شود. یکی از تعاریف معروف آنارشی «نبود فرمانروایی و اقتداری اجباری» است. آنارشیست ها اقتدار را محکوم می کنند و آن را یکی از عوامل قوی بازتولید سلسله مراتب قدرت (که با آن مخالفند) می دانند.
آزمایش های میلگرام نشان می دهد که اکثر انسان ها ترجیح می دهند که از یک اقتدار اطاعت کنند تا این که خودشان مسئولیت اعمالشان را به عهده بگیرند؛ و هنگامی که فرمان اقتدار با دستگاه ارزشی آن ها جور نباشد (بیشتر افراد) دچار تنش می شوند و سرپیچی از اقتدار برایشان سخت است. افراد برای خارج شدن از اقتدار دچار تنش می شوند.
به گفتهٔ وبر اقتدار مشروع یا سلطهٔ مشروع آن است که گروه معینی از مردم از فرمان معینی که شخص یا اشخاص معینی می دهند، به رضا و رغبت اطاعت کنند' و برای آنکه سلطهٔ (اقتدار) مشروع پدید آید باید این ویژگی ها جمع باشند:
اقتدار سیاسی (انگلیسی: Political authority) اقتدار سیاسی در فلسفه سیاسی و اخلاق، تفاوت بین حقوق افراد و وظایف قانونی آنها، و چگونگی مناسباتشان با دولت حاکم را در پایه (یعنی اصول معنوی مشروعیت) شرح می دهد. اقتدار سیاسی به کار ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی اقتدار به انگلیسی

power (اسم)
پا ، حکومت ، برتری ، بازو ، عظمت ، قدرت ، نیرو ، برق ، توان ، زبر دستی ، زور ، سلطه ، سلطنت ، نیرومندی ، بنیه ، توش ، اقتدار ، قدرت دید ذره بین ، سلطهنیروی برق

معنی کلمه اقتدار به عربی

اقتدار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

داریوش مسکن
قدرت یافتن مشروع برای شخصی حقیقی یا حقوقی به‌طوریکه دیگران و زیردستان قدرت وی را پذیرفته باشند و سرتسلیم فرود آورند.
Amir Mahdi Amiri
برتری نسبت به دیگران
Kimeya
مقتدر ... مقتدرانه
راحله
ضعف نشون ندادن
راحله
خود را کم ندانستن
ب. الف. بزرگمهر
توانمندی، یارایی، توانایی، نیرومندی

از دید من، آمیخته واژه ی �توانمندی� باریک تر از آن های دیگر و درست ترین برابرِ واژه ی �اقتدار� است.
حسين
توانایی اعمال اراده بر دیگران بطوریکه این دیگران هم عملی و هم ذهنی اطاعت کنند برخلاف قدرت که احتمال دارد عملا فردی از فردی اطاعت کند در حالیکه بصورت ذهنی او را و دستورش را قبول نداشته باشد.
سالک
از خامی به پختگی رسیدن- قدرت
سالک
به کمال رسیدن مثل انگور به شراب (عرفان)
سالک
تبدیل انگور که ماهیت خاکی دارد به شراب که ماهیت معنوی وکمال وجودی است.
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون
چو این تبدیل‌ها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون
سالک
نهنگ در شعر مولانا نمودی از سنگ کیمیاگر است که مس را به طلا تبدیل میکند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه اقتدار   • ویژگی های اقتدار   • اقتدار چیست   • معنی اقتدار چیست   • تفاوت قدرت و اقتدار   • انواع اقتدار   • تعریف اقتدار   • اقتدار سیاسی   • مفهوم اقتدار   • معرفی اقتدار   • اقتدار یعنی چی   • اقتدار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اقتدار

کلمه : اقتدار
اشتباه تایپی : hrjnhv
آوا : 'eqtedAr
نقش : اسم
عکس اقتدار : در گوگل

آیا معنی اقتدار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )