برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

اصحاب

/'ashAb/

مترادف اصحاب: دمخوران، دمسازان، همراهان، همنشینان، یاران، پیروان، تابعین

برابر پارسی: یاران، دوستان، همدلان

معنی اصحاب در لغت نامه دهخدا

اصحاب. [ اِ ] (ع مص ) یار کردن.(ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 13) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). همراه کردن. || صاحب یار و مصاحب شدن. (منتهی الارب ). خداوند یار و مصاحب شدن. (از اقرب الموارد). یار شدن. (آنندراج ). || اصحاب مرد و دابه برای کسی ؛ رام و منقاد شدن آنها جهت او پس از دشواری و صعوبت ، و حقیقت مفهوم اینست که پس از نفرت داشتن و گریزان بودن ، در صحبت و همراهی وی درآمدن آنها. گویند: استصعب ثم اصحب. (از اقرب الموارد).آرام گردیدن شتر بعد سختی و رمیدگی. رام گردیدن بعداز رَموکی. (منتهی الارب ). منقاد گردیدن. (از تاج المصادر بیهقی ). منقاد گشتن. (زوزنی ). رام شدن. (آنندراج ). همراه گردیدن. تابع شدن. || اصحاب مرد؛ بالغ شدن پسر وی و همانند خود وی گردیدن او. (از اقرب الموارد). صاحب پسر بالغ گشتن مرد. (منتهی الارب ). خداوند پسر بالغ شدن. || اصحاب آب ؛ چغزلاوه آوردن آب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). بزغ سمه گرفتن روی آب. (تاج المصادر بیهقی ). بزغ سمغ گرفتن روی آب ، یعنی طحلب برآوردن آن و مانند جامه و موی باشد بروی آب ، و آنرا غوک جامه گویند. (لغت خطی ). || اصحاب کسی را؛ حفظ کردن آن. نگهبانی کردن آن. (از اقرب الموارد). در پناه گرفتن. (ترجمان علامه ٔجرجانی ص 13). نگاهبانی کسی کردن. (منتهی الارب ). || اصحاب زِق ؛ موی و پشم مشک را به روی گذاشتن. و کذا اصحاب الادیم. (منتهی الارب ). فروگذاشتن موی یا بقولی پشم و یا کرک مشک به روی آن. (از اقرب الموارد). موی و پشم را بر مشک ماندن. || اصحاب کسی را؛ منع کردن و بازداشتن وی را از کاری. (از اقرب الموارد). بازداشتن کسی را. (منتهی الارب ). || مصاحب چیزی گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ).

اصحاب. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ صاحب. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 63) (دهار). ج ِ صَحْب است و صحب ج ِ صاحب. و ج ِ اصحاب ، اصاحیب است. (از منتهی الارب ). و این جمع صاحب نیست بلکه جمعالجمع صاحب است ، چرا که اسم جمع صَحْب است جمع صحب اصحاب است و جمع اصحاب اصاحیب می آید. (از لطایف و صراح و سعدالدین تفتازانی ). و جماعتی دیگر میگویند که اصحاب جمع صاحب است و اَظهار جمع ظاهر و انصار جمع ناصر و اجهال جمع جاهل ،و جاراﷲ زمخشری از این انکار دارد. واﷲ اعلم. (آنندراج ) (غیاث اللغ ...

معنی اصحاب به فارسی

اصحاب
( مصدر ) همراه کردن بهمراه فرستادن یار کردن .
پیروان زیاد بن منذر همدانی یا نهدی و ثقفی اعمای کوفی مکنی به ابو الجارود بودند که آنانرا جاوردیه نیز گویند .
پیروان ابو راشد نافع بن ازرق یا ازرقه .
پیروان ابو علی محمد بن عبد الوهاب جبایی و پسرش ابو هاشم عبد السلام بودند و پدر و پسر از متعزله بصره بشمار میرفتند .
یا رزامیه پیروان رزام بودند که در خراسان ظهور کردند و از غالیان شیعه بشمار میرفتند و بامامت ابو مسلم قائل بودند .
پیروان ابوالهذیل محمد بن هذیل علاف شیخ معتزله بودند .
یا کاملیه پیروان ابو کامل بودند و وی همه صحابه را بعلت ترک بیعت با علی ( ع ) بکفر نسبت داد و علی ( ع ) را نیز سرزنش کرد که جستن حق خویش را فرو گذاشت.
پیروان ابوالحسین بن ابو عمر و خیاط
پیروان ابوبیهس همیصم بن جابر معروف به بیهسه .
پیروان ابو ثوبان مرجئ بودند که می پنداشتند ایمان عبارت از معرفت و اقرار بخدای تعالی و پیامبران وی ( ع ) و به هر چیزیست که انجام دادن آن در پیشگاه خرد نارواست و آنچه فرو گذاشتن آن در خرد روا باشد از ایمان نیست .
ترکیب دو بینندگان . دومبدئیان ثنویه و شهرستانی آرد : ثنویه ...

معنی اصحاب در فرهنگ معین

اصحاب
( اَ ) [ ع . ] (ص .) جِ صاحب . ۱ - یاران ، دمسازان . ۲ - مالکان ، صاحبان .
(اِ) [ ع . ] (مص م .) همراه کردن ، به همراه فرستادن ، یار کردن .
( ~ُ ش ِ) [ ع . ] (اِمر.) دوزخیان .
( ~ُ مِ مَ نِ) [ ع . ] (اِمر.) نیکو - کاران ، بهشتیان .

معنی اصحاب در فرهنگ فارسی عمید

اصحاب
۱. = صاحب
۲. [قدیمی] یاران.
* اصحاب رٲی (قیاس): اصحاب ابوحنیفه نعمان بن ثابت که دربارۀ مسائلی که اثر یا حدیثی دربارۀ آن وجود نداشت به رٲی خود و قیاس رجوع می کردند.
* اصحاب شمال: در روایات، بدکارانی که در روز قیامت نامۀ اعمالشان را در دست چپ خواهند داشت.
* اصحاب یمین: در روایات، نیکوکارانی که در روز قیامت نامۀ اعمالشان را در دست راست خواهند داشت.

اصحاب در دانشنامه اسلامی

اصحاب
معنی أَصْحَابُ: اهل-همنشينان-رهروان
معنی مَيْمَنَةِ: يُمن و سعادت و مبارکی ( کلمه ميمنة از ماده يمن است که مقابل شوم است و معنايي بر خلاف آن دارد پس اصحاب ميمنة اصحاب و دارندگان يمن و سعادتند ، و در مقابل آنان اصحاب مشئمة هستند ، که اصحاب و دارندگان شقاوت و شئامتند) .
معنی رَّقِيمِ: نوشته شده (از رقم است که هم به معناي نوشتن است و هم به معناي خط . پس رقيم در واقع به معناي مرقوم است ، چون در موارد بسياري وزن فعيل به معناي مفعول ميآيد ، مانند جريح که به معناي مجروح و قتيل که به معناي مقتول است . و از ظاهر سياق اين داستان بر ميآيد...
معنی سُحْقاً: تکه تکه کردن و خوردن کردن چيزي با دست (در جمله "فَسُحْقاً لِّأَصْحَابِ ﭐلسَّعِيرِ "حکم نفريني براي اصحاب جهنم دارد)
معنی حِجْرٍ: ممنوعيت با تحريم - قُرُق-فاصله -دامن - کنار-عقل (لذي حجر: صاحب عقل،اصحاب حجر: عبارتند از قوم ثمود ، يعني قوم حضرت صالح علي نبينا وعليه السلام و حجر اسم شهري بوده که در آن زندگي ميکردهاند)
معنی قِطْمِيرٍ: پوست نازکي است که روي هسته خرما کشيده شده (اثر و باقي ماندهاي است که از خرما بر هسته خرما ميماند یا آن پرده نازکی است که روي هسته خرما را پوشيده و بعضي ديگر گفتهاند : هستهاي است که دردرون هسته خرماست، نام سگ اصحاب کهف هم بوده است)
معنی مَّأْکُولٍ: خورده شده (عصف ماکول به معناي برگ زراعتي ، مثل گندم است که دانههايش را خورده باشند ، و نيز به معناي پوست زراعتي است مانند غلاف نخود و لوبيا ، که دانهاش را خورده باشند ، و منظور آيه اين است که اصحاب فيل بعد از هدف گيري مرغان ابابيل به صورت جسدهايي بي...
معنی حَوَارِيُّونَ: جمع حواري و حواري کسي است که از ميان همه مردم به آدمي اختصاص داشته باشد ، ميگويند : اصل آن حور است که به معناي سفيدي خيلي زياد است و مانند اين است که حواري فلان شخص مانند اسب پيشاني سفيد داراي نشان است و مردم او را به عنوان دوست و ياور وي ميشناسند و...
معنی حَوَارِيِّينَ: ياران خاص و خالص (جمع حواري و حواري کسي است که از ميان همه مردم به آدمي اختصاص داشته باشد ، ميگويند : اصل آن حور است که به معناي سفيدي خيلي زياد است و مانند اين است که حواري فلان شخص ...


اصحاب در جدول کلمات

پادشاه زمان اصحاب کهف
دقیانوس
فرمانده ســپاه اصحاب فیــل
ابرهه
از اصحاب پیامبر اسلام (ص) و پنجمین مردی که اسلام آورد
ابوذر غفاری
از اصحاب پیغمبر اسلام و پنجمین مردی که اسلام آورد
ابوذرغفاری
از اصحاب کهف
مارسیانوس

اصحاب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمیرا
زیاد‌ ب‌ چشم‌ نمیاد‌ معانی‌ و‌ کلماتش ب‌ چشم‌ دیگری‌ برخورد‌ میکنه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسامی اصحاب کهف   • اصحاب کهف چند سال خوابیدند   • فیلم اصحاب کهف   • داستان اصحاب كهف   • غار اصحاب کهف   • خلاصه داستان اصحاب کهف   • غار اصحاب کهف در نخجوان   • اصحاب کهف چند نفر بودند   • معنی اصحاب   • مفهوم اصحاب   • تعریف اصحاب   • معرفی اصحاب   • اصحاب چیست   • اصحاب یعنی چی   • اصحاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصحاب

کلمه : اصحاب
اشتباه تایپی : hwphf
آوا : 'ashAb
نقش : اسم
عکس اصحاب : در گوگل

آیا معنی اصحاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )