برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1471 100 1

اسب

/'asb/

مترادف اسب: ادهم، ارغون، باره، توسن، دابه، سمند، فرس، مرکب

برابر پارسی: اسپ

معنی اسب در لغت نامه دهخدا

اسب. [ اَ ] (اِ) (از پهلوی اسپ ) چارپائی از جانوران ذوحافر که سواری و بار را بکار آید. اسپ. فَرَس. نوند. برذون. نونده. باره. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). بارگی. ریمن. (برهان ). بارگیر. شولک. (صحاح الفرس ). ابوالمضاء. (السامی فی الاسامی ). ابوالمضا. (مهذب الاسماء). ابوطالب. ابومنقذ. ابوالمضمار. ابوالاخطل. ابوعمار. (مهذب الاسماء). هامة. (منتهی الارب ): فسکل ؛ اسب بازپسین. عُرن ؛ اسب بی زین. لخت ، اجرد؛ اسب بی مو. مصمت ؛ اسب بی نشان. بیم ، اشدف ؛ اسب بزرگ تن. سحیر؛ اسب بزرگ شکم. (منتهی الارب ). ابقع؛ اسب پیسه. (مهذب الاسماء). اسعف ؛ اسب پیشانی سفید. (منتهی الارب ). برذون ؛ اسب ترکی. (زمخشری ). عنجوج ؛ اسب جواد. عوّام ؛ اسب راهوار. شاهب ؛ اسب سپیدموی. فیخز؛ اسب سطبرنره. (منتهی الارب ). کمیت ؛ اسب سرخ. (صراح ). سِلَّغد؛ اسب (منتهی الارب ) :
بدو گفت شاها انوشه بدی
روان را بدیدار توشه بدی
بفرمای تا اسب و زین آورند
کمان و کمند گزین آورند.
فردوسی.
بفرمود [ رستم ] تا اسب را زین کنند
همان زین به آرایش چین کنند.
فردوسی.
همان جامه و تخت و اسب و ستام
ز پوشیدنیهاکه بردند نام...
فردوسی.
چو بشنید آواز او را تبرگ
بر آن اسب جنگی چو شیر سترگ...
فردوسی.
فرودآمد از اسب آن نامدار
بسی آفرین خواند بر شهریار.
فردوسی.
کوه پرنوف شد هوا پرگرد
از تک اسب و بانگ و نعره ٔ مرد.
عسجدی.
شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی
در قال پادشاهان قیلی مگر نباشد
اسبی سیاه و پیرم دادند و من بر آنم
کاندر جهان سیاهی زآن پیرتر نباشد
آن اسب بازدادم تا دیگری ستانم
بر صورتی که کس را زآن سر خبر نباشد
اسب سیه بدادم رنگ دگر نیامد
آری پس از سیاهی رنگ دگر نباشد.
سلمان ساوجی.
- امثال :
اسب تازی دو تک رود بشتاب
شتر آهسته میرود شب و روز.
سعدی.
اسب تازی شده مجروح بزیر پالان
...

معنی اسب به فارسی

اسب
حیوانی باهوش که برای سواری وبارکشی بکارمیرودوبرای کارهای مخصوص ازقبیل مسابقه وشکاروعملیات نظامی تربیت می شود
( اسم ) ۱ - پستانداری از راست. فرد سمان جزو تیر. سم داران که دارای گونه ها و نژادهای مختلف است . این حیوان در موارد مختلف زندگی انسان مورد استفاده قرار میگیرد از قبیل سواری کشیدن گاری و درشکه حمل و نقل بار شخم زدن اسب دوانی و غیره . ۲ - یکی از مهره های شطرنج که شکل اسب دارد . حرکت اسب در روی تخت. شطرنج بشکل ( -ا ) و ( ا- ) است . ۳ - یک روی قاب و شتالنگ در بازی . ۴ - جزو آخر بسیاری از اسمهای کسان و جایها مانند : ارجاسب جاماسب گرشاسب لهراسب آذر گشسب . یا اسب آبی . ( اسم ) پستانداری از راست. زوج سمان جزو تیر. سم داران که در مصر علیا و سواحل شمال غربی آفریقا میزید . حیوانی است عظیم الجثه و سنگین وزن که طولش به ۴ متر میرسد . یا اسب باروت . اسب کاغذی که آتش بازان بصورت اسب میسازند و بوسیل. آتش بحرکت در میاید .
موی زهار و دبر
جانوری چارپا و بزرگ جثه
[ گویش مازنی ] /esbe aash o enaar o/ آشی که با آب انارترش خورده شود
( اسم ) رایض نگهبان و پرورشگر اسب مهتر اسب .
رایض
[manege] [ورزش] فن آموزش اسب
( اسم ) مرد دلاور و پهلوان و بهادر که یکه و تنها در میان اسب سواران دشمن بتازد .
( مصدر ) اسب بمیدان تاختن .
۱ - ( اسم ) اسب انگیزنده آنکه اسب را بر انگیزد . ۲ - ( اسم ) مهمیز آهنی که بر پاشن. کفش سوار باشد و هنگام سواری بر پهلوی اسب زند تا اسب تیزتر رود .
اسب باز ...

معنی اسب در فرهنگ معین

اسب
( اَ ) [ په . ] (اِ.) حیوانی است باهوش که برای سواری یا بارکشی به کار گرفته می شود. ،~ دادن و خر گرفتن کنایه از: معاملة زیان - آور کردن . ،~ عصاری بودن الف - تلاش بی نتیجه کردن . ب - سرگردان بودن .
(اَ. اَ) ۱ - (اِفا.) آن که اسب را برانگیزد، اسب انگیزنده . ۲ - (اِمر.) مهمیز.
(اَ. دَ دَ) (مص ل .) کنایه از: اجحاف و تعدی .
( ~. دَ) (حامص .) دوانیدن اسب ها به موازات هم و سنجش شتاب آن ها، مسابقه .
( ~. رِ) (اِمر.) نک اسب ریس .
( ~.) [ په . ] (اِمر.) ۱ - مسافتی که اسب در یک روز می تواند بپیماید. ۲ - میدان اسب دوانی .

معنی اسب در فرهنگ فارسی عمید

اسب
۱. (زیست شناسی) پستانداری علف خوار، سم دار، و با یال و دُم بلند که برای سواری، بارکشی، یا مسابقه از آن استفاده می شود.
۲. (ورزش) در شطرنج، مهره ای به شکل سر اسب که حرکتی به شکل «l» دارد و تنها مهره ای است که می تواند از روی مهره های دیگر بپرد.
۳. (نجوم) از صورت های فلکی نیمکرۀ شمالی.
* اسب آبی: (زیست شناسی) حیوانی علف خوار با پاهای کوتاه، سر بزرگ، پوزۀ پهن، دهان گشاد، دندان های دراز، انگشتان پرده دار، و پوستی به رنگ خاکستری یا خرمایی که در آب به خوبی شنا می کند و آن را برای گوشت و عاج دندانش شکار می کنند.
* اسب بخار: (فیزیک) واحد اندازه گیری توان، تقریباً برابر با ۷۴۶ وات.
* اسب دریایی: (زیست شناسی) نوعی ماهی آب های گرم با سر و گردنی شبیه سر و گردن اسب، اسب ماهی.
۱. برانگیزانندۀ اسب، آن که اسب را به حرکت وا می دارد.
۲. (اسم) وسیله ای فلزی که هنگام سواری بر پاشنۀ چکمه می بندند و به پهلوی اسب می زنند تا تندتر حرکت کند، مهمیز.
دوانیدن چند اسب با هم در میدان مسابقه برای سنجش توانایی آن ها و اسب سواران.
۱. بر اسب سوار شدن.
۲. سوار بر اسب به گردش رفتن.
۳. (ورزش) [عامیانه] = اسب دوانی

اسب در دانشنامه اسلامی

اسب
اسب چارپایی معروف است که در کار کشاورزی و مسابقات اسب دوانی و غیره کاربرد دارد. از آن در باب های طهارت، صلات، زکات، جهاد، سبق و رمایه و اطعمه و اشربه سخن گفته شده است.
ادرار و سرگین اسب پاک است.

نماز خواندن در اصطبل اسب
خواندن نماز در اصطبل اسب مکروه است.

زکات مادیان
دادن زکات مادیان در صورت چرنده بودن در طول سال در چراگاه طبیعی و سپری شدن یک سال از زمان مالکیّت آن، مستحب است، و مقدار آن، دو دینار برای هر رأس اسب تازی و یک دینار برای اسب غیر تازی است.

غنیمت جنگی اسب سوار
...
یکی از شنیع ترین کارهای سپاه یزید در کربلا، که حاکی از عمق کینه توزی و دشمنی آنان با امام بود، اسب تازاندن بر بدن مطهر امام حسین (علیه السّلام) بود.
یکی از شنیع ترین کارهای سپاه یزید در کربلا، که حاکی از عمق کینه توزی و دشمنی آنان با امام بود، اسب تازاندن بر بدن مطهر امام (علیه السّلام) بود. در بسیاری از منابع آمده است که این کار به دستور عبیدالله بن زیاد بوده است.چنان که ابوالفرج اصفهانی نوشته است: عبیدالله بن زیاد فرمان داد که سینه، پشت، پهلو، و صورت حسین را لگدمال کنند. پس اسبان بر این کار واداشته شدند. (این فرمان را عبیدالله در نامه ای که به عمر سعد درباره به تسلیم وادار کردن امام حسین (علیه السّلام) یا کشتن او نوشته بود، داده بود. ) منابع تاریخی دربارهٔ این جریان چنین نگاشته اند. عمر سعد در میان یارانش فریاد زد: چه کسی حاضر است با اسبش حسین را لگدمال کند؟ ده نفر (ابوعلی بلعمی از مورخان قرن چهارم، بیست نفر گفته است. ) پذیرفتند. آنان رفتند و با اسبانشان حسین را لگدمال کردند، تا آنجا که پشت و سینه اش را خرد کردند. (اما ابن کثیر دمشقی به سبب تعصبات کوری که دارد، این قضیه را منکر می شود، ولی در صفحه بعدی می نویسد «و گفته می شود حسین را با سم های اسبانشان لگدمال کردند تا آنجا که او را به زمین چسباندند». در برخی از ماخذ شیعی، قصه افسانه گونه ای نقل شده است که حاکی از آمدن شیری به کربلا و جلوگیری از تعرض به بدن حضرت و انصراف عمر سعد از این کار است. مرح ...


اسب در دانشنامه ویکی پدیا

اسب
Equus ferus caballus (متن را ببینید)Equus laurentius
ماستنگ
سوارکاری
رنگ (اسب)
کنتاکی دربی
تاریخ اسب در دین زرتشت
گوشت اسب
اسب یا اسپ یا باره با نام علمیEquus ferus caballus, یکی از دو زیرگونه های اسب وحشی (Equus ferus) است. این جانور پستاندار و فَردسُم است و به تیره اسبیان تعلق دارد. فرگشت اسب از ۴۵ تا ۵۵ میلیون سال پیش به این سو آغاز شده است، گذشتهٔ اسب های بزرگ و تک سم امروزی به جانورانی کوچک جثه و چندسم بازمی گردد. نزدیک به ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد انسان تلاش کرد تا اسب را اهلی کند. گمان بر این است که تا سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد اسب های اهلی در جاهای گوناگونی از زمین حضور داشتند. اسب های زیرگونهٔ caballus اهلی شده اند، اگرچه بسیاری از آن ها در طبیعت آزاد زندگی می کنند. البته اسب هایی وجود دارند که هرگز اهلی نشده اند؛ برای نمونه اسب شوالسکی تنها زیرگونه ای است که واقعاً تاکنون وحشی باقی مانده است.
اندام های اسب به گونه ای است که به آن اجازه می دهد بی درنگ سرعتش را در برابر درندگان بالا برد. اسب توان بالایی در نگه داشتن تعادلش در هنگام دویدن دارد، همچنین می تواند بی درنگ خود را آمادهٔ نبرد یا فرار از دشمن کند. اسب ها می توانند به صورت ایستاده یا نشسته بخوابند. دوران بارداری اسب ماده (مادیان) نزدیک به یازده ماه است. نوزاد اسب که کُرّه نام دارد اندکی پس از آنکه به دنیا آمد می تواند روی پاهایش بایستد و بدود. بیشتر اسب های اهلی در میانهٔ دو تا چهار سالگی زیر زین یا مهار (برای درشکه) تمرین می بینند. اسب در پنج سالگی کاملاً بالغ می شود و می تواند میان ۲۵ تا ۳۰ سال نیز عمر کند.
نژاد اسب بسته به خوی جانور، دارای سه دستهٔ مهم است: اسب های سرزنده یا «پُرحرارت» که می توانند در سرعت های بالا داشته باشند، اسب «خونسرد» مانند اسب های بارکشی و اسبچه که برای کار سنگین و سرعت کم مناسبند، و «اسب های خون گرم» که از ترکیب دو نژاد دیگر به دست آمده اند که برای سواری های با هدف ویژه آموزش می بیند و در اروپا معمول هستند. امروزه بیش از ۳۰۰ گونه اسب در جهان وجود دارد که هرکدام برای هدف ویژه ای پرورش می یابند.
عکس اسب
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اسب در دانشنامه آزاد پارسی

اَسب (horse)
اَسب
پستانداری چرنده، سُم دار و فردسم، متعلق به خانواده ای که گوراسب ها و الاغ ها نیز در آن قرار دارند. رنگ نژاد اسب های اروپایی و آسیایی، سفید، خاکستری، قهوه ای، سیاه و در کل بسیار متنوع است. اسب زردقهوه ای مغولی وحشی یا اسب پرزوالسکی(Equus Przewalski)، که نامش را از نام مکتشف لهستانی اش گرفته است، یگانه گونۀ اسب های وحشی باقی مانده است. گونه Equus caballus، در خانواده اکوئیدا قرار دارد. اسب پرزوالسکی به سبب شکار و رقابت با جانوران اهلی بر سر غذا، منقرض شده است و فقط حدود ۸۰۰ رأس از آن در اسارت زنده اند. در اواخر دهه ۱۹۹۰، در مغولستان پنجاه و پنج رأس از این اسب ها با موفقیت در طبیعت رها شدند. اسب های اهلی اصولاً سه نوع اند؛ اسب های سبک سواری، اسب های سنگین یا اسب های کوتاه، و پونی. اسب سبک نژادهای اسب های سبک عبارت اند از ۱. اسب عرب، که کوچک، بسیار باوقار و باهوش است. ۲. اسب تروف برد، مشتق از اسب عرب از طریق مادیان های انگلیسی، که به سبب سرعتش در مسابقات اسب دوانی از آن استفاده می کنند. جمعیت فعلی این اسب اخلاف سه اسب عربی، به ویژه اسب عربی دارلی است که در قرن ۱۸ به بریتانیا آورده شدند. این اسب ها دارای قرابت نزدیک اند و بنابراین دارای دامنۀ محدودی از صفات ژنتیکی قابل بهینه سازی از طریق تولیدمثل اند. ۳. اسب آنگلو ـ عرب نژادی از اسب فرانسوی مشتق از جفت گیری تروف بِردهای انگلیسی و اسب های عرب است. ۴. نژاد استاندارد امریکای شمالی، و تکامل یافته از تروف برد انگلیسی برای مسابقات یورتمه و خرامش است. ۵. اسب راه رو تنسی نوع تکامل یافته ای است که برای سرکشی مزارع جنوب ایالات متحده امریکا به کار می آید و دارای نوعی انگشت مخصوص نرم و راحت است که برای ساعت ها حرکت با سرعت یورتمه مناسب است. ۶. اسب کوارتر که گاوچران ها از آن برای گله داری استفاده می کنند. ۷. هکنی، که اسبی با گام های بلند است؛ و ۸. لیپی زانار که نوعی اسب سفید خالص است که نام اش از منشأ آن در اسلوونی گرفته شده است. این اسب از قرن ۱۶ در اتریش و ایتالیا پرورش داده می شود و برای مانور و حرکات نمایشی، که در مدرسه سوارکاری اسپانیایی در وین صورت می گیرد، مناسب است.اسب سنگین. ازجملۀ این نژاد در ایتالیا، شایر است. این نژاد با قد ۱۷۳ سانتی متر بزرگ ترین اسب کوتاه دنیا است و از اسب های ق ...

نقل قول های اسب

اسب، حیوانی از راسته چهارپایان.
• «اسبان ایشان از پلنگ ها چالاک تر و از گرگان شب تیزروترند و سواران ایشان جست و خیز می کنند.» -> انجیل عهد عتیق، حبقوق نبی - ۱، ۸
• «نیش های چند مگس هرگز اسب چابک را از تاختن باز نمی دارد.» -> ولتر
• «و ، خر را بر اسب افکند تا استر پدید آید.» -> خیام، نوروزنامه
• «دنیای اسب خیلی بزرگ است و هیچ محدودیتی ندارد… زمانی هر قبیله اسب خودش را داشت و آن قبیله نگهدار نژاد اسب بود و فرهنگ خودش را داشت. اسب، گویای تمدن و فرهنگ و موجودیت یک ملت است.» -> هنری دلال
• «اسب پیر نصیب دباغ می گردد» -> ضرب المثل آلمانی
• «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
• «اسب خوش رو هم گاهی سکندری می خورد.»
• «اسب دونده جو خود را زیاد می کند!»
• «اسب را عقب درشکه بستن»
• «اسب را گم کرده عقب نعلش می گردد.»
• «اسب، ران را می شناسد!»
• «اسب زین کرده است!»
• «اسب شاهی را بردند نعل ببندند، سوسک هم پایش را بلند کرد.»
• «اسب عاریه کم خوراک و تندرو است!»
• «اسب نجیب را یک تازیانه بس است.»
• «اسب و استر به هم لگد نزنند.»
• «اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم خو نشوند، هم بو می شوند.»
• «اسبی را که سر پیری سوقانش کنند، به درد میدان قیامت می خورد.»
• «اگر آقایت را سوار الاغ دیدی بگو: عجب اسب قشنگی!»
• «بارالها به حق هشت و چهار، گیوه پا را مکن به اسب سوار»
• «به اسب شاه گفته یابو»
• «به قاطر گفتند پدرت کیست؟ گفت: اسب آقادائیم است.»
• «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
• «آن کس که بداند و بداند که بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند» -> فخر رازی
• «ابله شده ای، وفا ز زن می طلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟» -> ناشناس
• «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون اسب
• -> روحی
• «اسب تازی دو تک رود به شتاب// شتر آهسته می رود شب و روز» -> سعدی
• «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می بینم» -> حافظ
• «اسب فربه شود، شود سرکش» -> سنایی
• «اسب لاغرمیان به کار آید// روز میدان، نه گا ...

ارتباط محتوایی با اسب

اسب در جدول کلمات

اسب
فرس
اسب آذر
ات
اسب آذری
ات
اسب آزموده
یراق
اسب آزموده مناسب حمله
یراغ
اسب اذری
ات
اسب اصیل
یکران
اسب اصیل و تندرو
یکران
اسب اصیل و نجیب
یکران
اسب اضافی
یدک

معنی اسب به انگلیسی

steed (اسم)
توسن ، وسیله نقلیه ، اسب ، مرکوب
horse (اسم)
سواره نظام ، اسب ، قوه اسب ، ماشین بخار و غیره ، پارگی

معنی کلمه اسب به عربی

اسب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شایان
فرس
نوشین1
باره
علی سیریزی
اسپ، اسب در ایران باستان بسیار مهم بوده؛ سرداران و برجستگان با پسوند اسپ که بعدها به واژه اسب تبدیل شده، مشهور می شدند؛ مانند ارشاب، جاماسب، گرشاسب و..( بهترین اسب، اسب ایرانی بوده که متاسفانه این نژاد خوب به اسب عربی مشهور شد.)
علی باقری
اسب که در فارسی فرس هم نامیده می شود به انگلیسی رفته وبه Horse تبدیل شده اما در زبان آذری به اسب آت گفته می شود همان طور در زبان های تاتاری، استامبولی ، قرقیزی ، ترکمنی هم به آن At گفته می شود. چینی ها به اسب Mǎ و کره ای ها mal می گویند . قزاقیستانی ها به اسب Jılqı می گویند که همان ایلخی است (رمه و گله ٔ اسبان )که در زبان فارسی به آن خیل (گروه اسبان ) گفته می شود و واژه خیلی را از آن گرفته اند . در عربی به اسب حصان گفته می شود که به نظر می رسد دانمارکی ها hest (اسب ) را از آن وام گرفته اند.
نادر
اسب به ترکی: " آت "
حمیدرضا دادگر_فریمان
ادهم، ارغون، باره، توسن، دابه، سمند، فرس، مرکب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسب عربی   • اسب در جدول   • اسب نژاد   • اسب ترکمن   • اسب ایرانی   • کره اسب   • اسب اصیل اسپانیایی   • اسب شایر   • معنی اسب   • مفهوم اسب   • تعریف اسب   • معرفی اسب   • اسب چیست   • اسب یعنی چی   • اسب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اسب
کلمه : اسب
اشتباه تایپی : hsf
آوا : 'asb
نقش : اسم
عکس اسب : در گوگل

آیا معنی اسب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران