ارام

/~ArAm/

مترادف ارام: ( آرام ) خاموش، خلوت، دنج، ساکت، آرامش، استراحت، صبر، قرار، ثبات، سکون، بردبار، رزین، صبور، معتدل، ملایم، موقر، بی جنبش، بی حرکت، ساکن، آسوده، راحت، فارغ بال، آهسته، باتانی، یواش، امان، امن، طمانینه ، بی قرار

متضاد ارام: ( آرام ) پرسروصدا، شلوغ
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

calm, composed, cool, coolheaded, dispassionate, easy, equable, even-tempered, light, impassive, imperturbable, inoffensive, insouciant, smooth, lamblike, steady, still, stilly, lightly, meek, mild, mild-mannered, nerveless, noiseless, noiselessly, pacific, peaceable, peaceably, peaceful, placid, quiescent, quiet, repose, reposeful, restful, restrained, sedate, serene, silent, sleepy, slumberous, tranquil, unruffled, soft-spoken, pianissimo, even, laid-back, level

مترادف ها

hush (اسم)
ارام، فش، باغبانی، خموشی

daft (صفت)
ارام، احمق

sedate (صفت)
جدی، ارام، ملایم، متین، موقر

serene (صفت)
ساکت، روشن، ارام، صاف، متین، بی سر و صدا

staid (صفت)
ارام، ثابت، متین، موقر

taciturn (صفت)
ارام، خاموش، کم حرف، کم سخن، کم گفتار

irenic (صفت)
ارام، ساکن، مسالمت امیز، صلح جو

pacific (صفت)
ارام، صلح جو

peaceable (صفت)
ارام، ملایم، صلح دوست، اشتی پذیر

self-possessed (صفت)
ارام، خونسرد، خود دار، متین

unruffled (صفت)
ارام، صاف، بدون موج، ارام شده، ارام کرده، چین نخورده

waveless (صفت)
ارام، ساکن، بی موج

calm (صفت)
ساکت، ارام، خاطر جمع، ملایم، ساکن، اسوده

quiet (صفت)
ساکت، دوستانه، فراخ، ارام، بی صدا، ملایم، ساکن، خاموش، اهسته، خموش

silent (صفت)
ساکت، ارام، بی صدا، صامت، خاموش، بی حرف، خمش، خموش

imperturbable (صفت)
ساکت، تزلزل ناپذیر، ارام، خونسرد

moderate (صفت)
مناسب، محدود، ارام، متعادل، ملایم، میانه رو، معتدل

gentle (صفت)
مهربان، ارام، ملایم، لطیف، نجیب، بامروت، ظریف، با تربیت، اهسته، لین

still (صفت)
ساکت، ارام، ساکن، راکد، خاموش، بی حرکت

stilly (صفت)
ساکت، ارام، ساکن

appeasable (صفت)
ارام

peaceful (صفت)
ارام، ملایم، مسالمت امیز، صلح امیز

placid (صفت)
ارام، راحت، متین

tranquil (صفت)
ارام، خاطر جمع، اسوده، بی جنبش

whist (صفت)
ارام، بی صدا، گنگ، خاموش

bland (صفت)
ارام، ملایم، شیرین و مطلوب، نجیب

placable (صفت)
مهربان، دلپذیر، مطبوع، ارام، بخشنده، دلجویی پذیر

composed (صفت)
ارام، مصنف، خونسرد، ترکیب شده، مرکب

self-composed (صفت)
ارام، خود دار، مستولی بر احساسات خود

فرهنگ اسم ها

اسم: آرام (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: ārām) (فارسی: آرام) (انگلیسی: aram)
معنی: آسایش، صلح، آشتی، مایه ی آرامش، سکون، ثبات، طمأنینه، راحت، آرامش بخش، تسلی بخش، آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت
برچسب ها: اسم، اسم با ا، اسم دختر، اسم پسر، اسم فارسی

لغت نامه دهخدا

( آرام ) آرام. ( اِ ) سَکن. سکون. آرامش. ثبات. مقابل جُنبش. تَوَقف. درنگ. || آهستگی. مقابل شتاب :
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم
عزیز از ماندن دائم شود خوار
چو آب اندر شمر بسیار ماند
زهومت گیرد از آرام بسیار.
دقیقی.
از آرام و جنبش نبد پیش چیز
همان هر دو چیز آفریده است نیز.
فردوسی.
چو آرام یابی برستی ز رنج.
فردوسی.
نگه کن بدین گنبد تیز گرد...
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی.
فردوسی.
بمرو اندر از بانگ چنگ و رباب
کسی را نبد هیچ آرام و خواب.
فردوسی.
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
و از آن پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان بازتری فزود.
فردوسی.
همه گفتنیها بدو بازگفت
همه رازها برگشاد از نهفت
چنین تا از آن بیشه و مرغزار
یکایک همی گفت با شهریار
وز آن رفتن گور و آن راه تنگ
از آرام بهرام و چندان درنگ.
فردوسی.
از او کم وزو بیش آرام و جنبش
از او بر زمین زرّ و بر چرخ زیور.
ناصرخسرو.
مکر تو صعب است که مردم ز تو
هست در آرام و تو خود در شتاب.
ناصرخسرو.
گفتم چه چیز جنبش مبدای هر دوان
گفتا که هست آرام ، انجام هر صُوَر.
ناصرخسرو.
نهایت حرکتها آرام است و غایت سفرها مقام. ( مقامات حمیدی ). تا آئین زمین آرام است و تاطبیعت زمان و دور آسمان گردش... ( راحةالصدور ).
رازیست در این جنبش و آرام ولیکن
ترسم که تو خود نیک در این راز نبینی.
اوحدی.
|| آسایش. استراحت. راحت. هال. آسودگی. قرار.امان. صبر. شکیب :
گفتا مرا چه چاره که آرام هیچ نیست
گفتم که زود خیز و همی گرد چام چام.
منجیک.
خور و خواب و آرامتان از من است
همان پوشش و کامتان از من است.
فردوسی.
خور و خواب و آرام جوید [ حیوان ] همی
وز آن زندگی کام جوید همی.
فردوسی.
شبی تیره هنگام آرام و خواب
کس آمد زنزدیک افراسیاب.
فردوسی.
فرستاده آمد دلی پرشتاب
نبود آن شبش جای آرام و خواب.
فردوسی.
چنین تا بدرگاه افراسیاب بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( آرام ) نامی که در تورات به سوریه و بین النهرین داده شده و آرامیان - آرامی را از اعقاب و سکنه آرام دانسته اند.
۱ - ( اسم ) سکون ثبات . ۲ - آهستگی مقابل شتاب عجله. ۳ - آسایش استراحت . ۴ - طمائ نینه اطمینان خاطر . ۵ - خاموشی سکوت . ۶ - امن امان . ۷ - بستر مرقد خوابگاه . ۸ - جایگاه مقام . ۹ - جای خلوت ۱٠- آهسته بتانی : آرام رفتن آرام آمدن . یا آرام جان . آنکه مای. آرامش و نشاط جانست معشوق . یا آرام خاطر . ۱ - مای. سکون خاطر. ۲ - معشوق معشوقه .
نام پنجمین فرزند سام بن نوح آهوان سپید
قرار، سکون، راحت ، خاموش، بی حرکت، آهسته، آرام آرام: آهسته آهسته
آهوی سپید خالص

فرهنگ معین

( آرام ) ۱ - ( اِ. ) قرار، سکون . ۲ - درنگ . ۳ - آسایش ، راحتی . ۴ - (ص . )ساکت ، خاموش . ۵ - امن . ۶ - (ق . ) به آهستگی .

فرهنگ عمید

( آرام ) ۱. ساکت، خاموش.
۲. بی حرکت.
۳. [مجاز] امن.
۴. راحت: زندگی آرام.
۵. (اسم مصدر ) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷ ).
۶. (قید ) آهسته.
۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن ) = آرمیدن
۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دلارام.
۹. (اسم مصدر ) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴ ).
۱۰. (اسم ) [قدیمی] استراحتگاه.
۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده.
* آرام آرام: (قید ) آهسته آهسته.
* آرام شدن: (مصدر لازم )
۱. آرام گرفتن.
۲. آرمیدن.
۳. فرونشستن خشم و اضطراب.
* آرام کردن: (مصدر متعدی ) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن.
* آرام گرفتن: (مصدر لازم ) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن.
* آرام یافتن: (مصدر لازم )
۱. آرامش یافتن.
۲. آرام شدن.
۳. آرام گرفتن.
۴. برآسودن.
آهوهای سفید.
آهوهای سفید.
۱. ساکت، خاموش.
۲. بی حرکت.
۳. [مجاز] امن.
۴. راحت: زندگی آرام.
۵. (اسم مصدر ) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷ ).
۶. (قید ) آهسته.
۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن ) = آرمیدن
۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دلارام.
۹. (اسم مصدر ) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴ ).
۱۰. (اسم ) [قدیمی] استراحتگاه.
۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده.
* آرام آرام: (قید ) آهسته آهسته.
* آرام شدن: (مصدر لازم )
۱. آرام گرفتن.
۲. آرمیدن.
۳. فرونشستن خشم و اضطراب.
* آرام کردن: (مصدر متعدی ) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن.
* آرام گرفتن: (مصدر لازم ) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن.
* آرام یافتن: (مصدر لازم )
۱. آرامش یافتن.
۲. آرام شدن.
۳. آرام گرفتن.
۴. برآسودن.

گویش مازنی

( آرام ) /aaraam/ آغل گوسفندان –آغل بره - آهسته

واژه نامه بختیاریکا

( آرام ) بی زُو ( بی ) دُهُو؛ بی دُنگ؛ پورا؛ سرد سول
( آرام ) پورنیدِه

دانشنامه عمومی

آرام. آرام ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اقیانوس آرام، بزرگترین اقیانوس جهان
جزیره آرام، یکی از جزایر دریاچه ارومیه

آرام (بازیگر). اعظم میرحسینی با نام هنریآرام هنرپیشه سابق اهل ایران است.
وبگاه اطلاعات سینمایی سوره
آرام در وبگاه بانک اطلاعای سینمای ایران MDBIR
وبگاه قدیمی ها و بر مدار سینما
در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. وی بعد از آشنایی با مازیار پرتو به سینما راه یافت و با نام هنری آرام در اولین فیلم، گرگ بیزار، با بهروز وثوقی هم بازی شد.
آقای جاهل فیلم دوم آرام بود که در کنار همایون بازی کرد. بعد از فیلم یاور، در فیلم مرگ در باران ساختهٔ ساموئل خاچیکیان در نقش مقابل بهزاد جوانبخش بازی کرد.
بعد از مرگ در باران با پروژهٔ داود روستایی که غبارنشین ها نام داشت قرارداد بست. غبارنشین ها فیلمی اجتماعی بود که روابط بین همسایگان یک آپارتمان مسکونی را به تصویر کشیده بود. هنوز بازی آرام در فیلم غبارنشین ها به پایان نرسیده بود که خسرو پرویزی از آرام برای بازی در فیلم خوشگلا عوضی گرفتین دعوت کرد و آرام هم که در شور و شوق شهرت مست شده بود همهٔ پیشنهاد را قبول می کرد. او در خوشگلا عوضی گرفتین با سپیده و چنگیز وثوقی همبازی شد. خوشگلا عوضی گرفتین فیلم ضعیفی بود و فروشش فقط به خاطر آرام و سپیده بود.عکس آرام (بازیگر)

آرام (ترانه هوزیر). «آرام» تک آهنگی از هنرمند اهل ایرلند هوزیر است که در سال ۲۰۱۴ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم هوزیر قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت ایرلند در رتبه سه قرار گرفت.عکس آرام (ترانه هوزیر)

آرام (فیلم ۲۰۰۲). آرام (انگلیسی: Aram) یک فیلم فرانسوی در سبک اکشن می باشد به کارگردانی روبرت کشیشیان که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.
آرام در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها
از بازیگران آن می توان به سیمون آبکاریان، لوبنا آزابال، متیو دومی، و سرژ آویدیکیان اشاره کرد.
این فیلم در سال ۲۰۰۲ در سینماهای فرانسه به نمایش درآمد و اولین اکران آمریکایی آن در جشنواره فیلم ارمنیان در سن فرانسیسکو در سال ۲۰۰۴ بود.
این فیلم در فرانسه در بین سال های ۱۹۹۳ و ۲۰۰۱ اتفاق افتاده است در جایی که مبارزان ارمنی-فرانسوی در تلاش انتقال سلاح برای کشتن یک ژنرال ترک که از قره باغ دیدن می کند.عکس آرام (فیلم ۲۰۰۲)

ارام یا رام(عبری:רם به معنی بلند و عالی) پسر حصرون و نواده فارص از سبط یهودا بود که پس از مهاجرت یعقوب به مصر، متولد شد. او از نیاکان عمیناداب، بوعز و داوود پادشاه است. نام او در نسب نامه های عیسی در عهد جدید ارام آمده است. نام او پس از کتاب راعوت در نسب نامه اول تواریخ ایام نیز ذکر شده است.
عاطف الزین، سمیح، داستان پیامبران علیهم السلام در قرآن، ترجمه علی چراغی، اول، تهران: ذکر، ۱۳۸۰، ISBN 9643071634
کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، ISBN 964-331-068-X
جیمز هاکس (۱۳۷۵)، قاموس کتاب مقدس، ترجمهٔ عبدالله شیبانی، تهران: اساطیر، ص. ۱۱۴

ارام (اندیکا). ارام، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اندیکا در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شلال و دشتگل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۹ نفر (۱۸خانوار) بوده است.

آر ام. آر اِم (انگلیسی: RM)؛ با نام اصلی کیم نامجون (انگلیسی: Kim Namjoon زادهٔ 12 سپتامبر 1994) رپر، آهنگساز، رقصنده، و تهیه کننده موسیقی اهل کره جنوبی و عضو گروهِ BTS می باشد و تا کنون بیشتر از 100 آهنگ نوشته و بیشتر آهنگ های بی تی اس توسط نامجون (آر ام)نوشته شده است.ار ام دارای IQ ١٤٨ است و جزو معدود افرادی است که IQ بالآی ١٢٠ دارند و در رده بندی افراد نابغه محسوب میشود.او به زبان های کره ای ,ژاپنی و انگلیسی مسلط است. وی همچنین از بهترین اهنگسازان و رپرها است و قدرت اهنگسازی بالایی دارد و توانایی رپ سریع را نیز دارد.ارزش تجاری شوگا و ار ام بیشتر از سایر أعضا است (١٠ میلیون دلار) در حالی که ارزش تجاری سایر اعضا ٨ میلیون دلار است.این اختلاف به خاطر آهنگ سازی ان دوست.قد او ١٨١ سانتی متر و وزن او ٦٤ کیلو گرم است.
رپر
ترانه سرا
تهیه کننده موسیقی
۱۲ سپتامبر ۱۹۹۴ ‏(۲۴ سال)
او خواهری کوچک تَر از خود دارد.
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

آرام. احتمالاً نام قوم یا سرزمینی در شمال و شمال شرقی فلسطین، از مدیترانه تا میانۀ بِین النَّهرین. در عهد عتیق از آرام به مناسبت های متعدد یاد شده است؛ دمشق مهم ترین ایالت آن بود. زبان آرامیبرگرفته از آرام است.

جدول کلمات

آرام
۱. ساکت، خاموش. ۲. بی حرکت. ۳. [مجاز] امن. ۴. راحت: زندگی آرام. ۵. (اسم مصدر) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷). ۶. (قید) آهسته. ۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن) = آرمیدن ۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دلارام. ۹. (اسم مصدر) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴). ۱۰. (اسم) [قدیمی] استراحتگاه. ۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده. * آرام آرام: (قید) آهسته آهسته. * آرام شدن: (مصدر لازم) ۱. آرام گرفتن. ۲. آرمیدن. ۳. فرونشستن خشم و اضطراب. * آرام کردن: (مصدر متعدی) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن. * آرام گرفتن: (مصدر لازم) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن. * آرام یافتن: (مصدر لازم) ۱. آرامش یافتن. ۲. آرام شدن. ۳. آرام گرفتن. ۴. برآسودن.
آهوهای سفید.
آهوهای سفید.
۱. ساکت، خاموش. ۲. بی حرکت. ۳. [مجاز] امن. ۴. راحت: زندگی آرام. ۵. (اسم مصدر) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷). ۶. (قید) آهسته. ۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن) = آرمیدن ۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دلارام. ۹. (اسم مصدر) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴). ۱۰. (اسم) [قدیمی] استراحتگاه. ۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده. * آرام آرام: (قید) آهسته آهسته. * آرام شدن: (مصدر لازم) ۱. آرام گرفتن. ۲. آرمیدن. ۳. فرونشستن خشم و اضطراب. * آرام کردن: (مصدر متعدی) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن. * آرام گرفتن: (مصدر لازم) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن. * آرام یافتن: (مصدر لازم) ۱. آرامش یافتن. ۲. آرام شدن. ۳. آرام گرفتن. ۴. برآسودن.

فارسی به عربی

ابله , باسیفیکی , رزین , سلمی , صامت , صمة , عدیم العاطفة , قلیل الکلام , لطیف , ما زال , معتدل , هادی , هدوء

ارتباط محتوایی

مترادف( آرام ) خاموش، خلوت، دنج، ساکت، آرا ...متضاد( آرام ) پرسروصدا، شلوغفرهنگ نام هااسم: آرام ( دختر، پسر ) ( فارسی ) ( تلفظ: ārām ) ( فارسی: آرام ) ( انگلیسی: aram ) معنی: آسایش، صلح، آشت ...لغت نامه دهخدا( آرام ) آرام. ( اِ ) سَکن. سکون. آرامش. ثبات. مقابل جُنبش. تَوَقف. درنگ. || آهستگی. مقابل شتاب : ...فرهنگ فارسی( آرام ) نامی که در تورات به سوریه و بین النهرین داده شده و آرامیان - آرامی را از اعقاب و سکنه آرا ...فرهنگ معین( آرام ) ۱ - ( اِ. ) قرار، سکون . ۲ - درنگ . ۳ - آسایش ، راحتی . ۴ - ( ص . ) ساکت ، خاموش . ۵ - امن ...فرهنگ عمید( آرام ) ۱. ساکت، خاموش. ۲. بی حرکت. ۳. [مجاز] امن. ۴. راحت: زندگی آرام. ۵. ( اسم مصدر ) آرامش، ...دانشنامه عمومیآرام. آرام ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد: اقیانوس آرام، بزرگترین اقیانوس جهان ج ...دانشنامه آزادآرام. احتمالاً نام قوم یا سرزمینی در شمال و شمال شرقی فلسطین، از مدیترانه تا میانۀ بِین النَّهر ...حل جدولآرام ۱. ساکت، خاموش. ۲. بی حرکت. ۳. [مجاز] امن. ۴. راحت: زندگی آرام. ۵. ( اسم مصدر ) آرامش، راحت ...
معنی ارام، مفهوم ارام، تعریف ارام، معرفی ارام، ارام چیست، ارام یعنی چی، ارام یعنی چه، شهرستان اندیکا، سرشماری مرکز آمار ایران:سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵:سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۸۵)، اعظم میرحسینی (آرام)، معنی آرام، آرام بازیگر، اسم آرام، عکسهای ارام بازیگر قدیمی، اعظم میرحسینی کجاست، ارام هنرپیشه قبل انقلاب، لی لی هنرپیشه قدیمی درگذشت
برچسب ها: لغت نامه دهخدا، لغت نامه دهخدا با حرف ا، فرهنگ فارسی، فرهنگ فارسی با حرف ا، فرهنگ معین، فرهنگ معین با حرف ا، فرهنگ عمید، فرهنگ عمید با حرف ا، گویش ها و لهجه ها، گویش ها و لهجه ها با حرف ا، گویش ها و لهجه ها، گویش ها و لهجه ها با حرف ا، دانشنامه عمومی، دانشنامه عمومی با حرف ا، دانشنامه آزاد فارسی، دانشنامه آزاد فارسی با حرف ا، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف ا
کلمه: ارام
کلمه بعدی: ارام اچکباشیان
اشتباه تایپی: hvhl
آوا: /~ArAm/
نقش: صفت
عکس ارام : در گوگل
معنی ارام

پیشنهاد کاربران

بی هیاهو
یواش
به نظر من آرام یک اسم دخترانه و خیلی زیباست . آرتم اسم پر نیست . ومن به آرام بودن خودم افتخار میکنم
اسم آرام خیلی خیلی قشنگه
و اینکه من این اسم رو خیلی دوست دارم و خوش به حال کسی که اسمش ارام هست.
آرام در زبان های ارمنی هندواروپایی و آرامی ریشه داره و اسم پسر اما الان تو فارسی اشتباها به اسم دختر تبدیل شده ولی یک صفته و اسم قشنگیم هست
تمدد
به نظر من آرام یک اسم دخترانه است و پسرانی که اسمشان آرام هست باید خجالت بکشن
لطفا نوع پسر بودن این اسم را تصحیح کنید این اسم دخترانه است ودر ثبت احوال دخترانه ثبت کنید، تشکر
به نظر من اسم ارام اسم دختراس ولی خانواده معتقدن ارام اسم پسرانه است
این اسم پسرانه است و آرامک نوع دخترانه آن می باشد. هیچ دختری هم نباید از اینکه نامش آرام هست خجالت بکشه چون این از زیباترین نامهای ایرانی ( پارسی ) می باشد.
آرام - یواش - اهسته
sodey
ضعیف
بهترین اسم ایرانه اون احمق رو هم این احمق داداشم فرستاده
آرام:
دکتر کزازی در مورد واژه ی آرام می نویسد : ( ( آرام در پهلوی در ریخت رام بکار برده می شده است . ) )
( ( وزان پس، ز آرام، سردی نمود؛
ز سردی همان باز ترّی فزود. ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 189 )
خاموش، خلوت، دنج، ساکت، آرامش، استراحت، صبر، قرار، ثبات، سکون، بردبار، رزین، صبور، معتدل، ملایم، موقر، بی جنبش، بی حرکت، ساکن، آسوده، راحت، فارغ بال، آهسته، باتانی، یواش، امان، امن، طمانینه، بی قرار
هادِئ، با طمٵنینه

به نظرم برای پسرا هم اسم قشنگیه! و برای دخترا از اسم های فوق العاده ست. . .
آرام در چند زبان ارمنی کردی و. . . اسم پسر هستش ولی در فارسی به اشتباه اسم دختره
معمولا اسامی در کلیه زبان ها بیشتر از یک یا دو بخش معنادار تشکیل شده است
اسامی دو بخشی به چند دسته تقسیم می شوند:
١ - اسامی که هر دو بخش آن به طور جداگانه خود اسمی مستقل هستند مانند:
محمدرضا ، علیرضا، امیرمحمد و . . . . که معمولا در اسامی مردان بیشتر دیده می شود که در این دسته از اسامی معمولاهردو بخش یا پسرانه ویا دخترانه میباشد
٢ - اسامی که هیچ یک از دو بخش معنا و کاربرد اسمی مستقل ندارد ولی در ترکیب با یکدیگر اسمی کامل و معنادار را به وجود می آورد مانند:
بهزاد ، بهنوش ، بهراد، شهزاد، شهنام، که یک بخش در توصیف بخش دیگر می آید مثلا : بهنام که در آن به در توصیف بخش "نام" آمده است. در چنین اسامی بخش معمولا توصیف شونده ( که معمولا بخش دوم اسم می باشد ) تعیین کننده جنسیت اسم میباشدکه معمولا به دو بخش دخترانه و پسرانه تقسیم میشود که بیان کننده مشخصه هایی است که مختص این دو جنسیت می باشد
مثلا بخش هایی چون "نام ، زاد، راد، باز، یار، و. . . . مختص پسران و بخش هایی چون "ناز، نوش ، شیدو. . . . مختص دختران می باشد البته همیشه موارد مستثنا وجود دارد مثلا شیرزاد اسم پسرانه می باشد ولی تیرزاد دخترانه میباشد یا مثلا مهشید اسمی دخترانه می باشد ولی جمشید پسرانه .

اسامی تک بخشی را نیز می توان به دو دسته تقسیم کرد:
١ - اسامی بدون علائم جنیستی مانند :
علی ، محمد ، آرام ، حسین ، سوسن ، سولماز ، کاوه، سارا، سراب ، متین ، و. . . . که این قبیل اسامی یا به طور کامل مذکر ( مانند علی ) یا مونث ( مانند سوسن ) می باشند وگاهی هر دو جنسیت را شامل می شوند ( مانند آرام )
٢ - اسامی دارای علائم جنسیتی مانند :
حمیده ، سعیده، وحیده، حلیمه، لطیفه، مانیا ، ماهانه، که اکثرا مونث هستند و با اضافه شدن علامت تانیث به شکل مذکر یا دو جنسیتی اسم کاملا مونث می شوند
اسم من آرام هستش و پسر هستم. آرام از لحاظ زبان شناسی و واژه پردازی یه اسم مذکر محسوب میشه ولی در زبان فارسی امروز ما به عنوان اسم دختر بیشر رای داره تا پسر. زبان عنصری پویا و جاری هستش و البته سلایق هم هردوره درحال تغیر و تحول
آرام یک نام ایرانی است و ریشه کردی دارد
و در زبان کردی معمولا برای پسر ها استقاده میشود
و این اصلا ربطی نداره که پسر ها نباید به داشتن همچین اسمی افتخار نکنن و خجالت بکشن ما تو دوره خیارشور شاه که نیستیم
من یه دخترم و اسمم آرام هست و بهش افتخار میکنم اما ربطی به دختر و پسر بودنش نداره
واقعا متاسفم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما