برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1402 100 1

آشکار

/'ASkAr/

مترادف آشکار: برملا، بی پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوه گر، جلی، جهر، ذایع، رک، روبرو، روشن، صریح، ظاهر، علنی، عیان، فاحش، فاش، مبرهن، محرز، محسوس، مرئی، مشخص، مشهود، معلوم، معین، منجلی، نامستور، نمایان، نمودار، واضح، هویدا

متضاد آشکار: پوشیده، درخفا، غیب، مخفی

معنی آشکار در لغت نامه دهخدا

آشکار. [ ش ْ / ش ِ ] (ص ، ق ، اِ) (از پهلوی آشکاراک ) ظاهر. بارز. مشهود. مرئی. روشن. هویدا. پیدا. پدید. پدیدار. مکشوف. جلی. جلیه. واضح. عیان. محسوس. مقابل مخفی ، پنهان ، نهان ، ناپیدا، ناپدید، نهفته :
ازو دان فزونی ازو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار.
فردوسی.
ز زخمش [ زخم روزگار ] همه خستگانیم زار
بود زخم پنهان و درد آشکار.
اسدی.
هست ذرات خواطر وافتکار
پیش خورشید حقایق آشکار.
مولوی.
|| رُک. بی پرده. صریح. واضح. علنی. پوست کنده. بی رودربایستی. علی رؤس الاشهاد :
سعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نشاید گفتن الا آشکار.
سعدی.
|| فاشی. فاش. ذایع. شایع. آشکارا. آشکاره :
رازها را می کند حق آشکار
چون بخواهد رُست تخم بد مکار.
مولوی.
|| علانیه. علن. مقابل رازو سر :
توئی کرده ٔ کردگار جهان
شناسی همی آشکار و نهان.
فردوسی.
سِرّ تو دیگر بُد آشکار دگر
سِرّْ یکی بود و آشکار مرا.
ناصرخسرو.
مرا بعشق تو طشت ای پسر ز بام افتاد
چه راز ماند طشتی بدین خوش آوازی
خوش است عشق اگر آشکار یا راز است
خوش است با توام ار آشکار یا رازی.
سوزنی.
|| ظاهر. مقابل نهان و باطن :
ای بهر بابی دو دست تو سخی تر زآسمان
ای نهان تو بهر کاری نکوتر زآشکار.
فرخی.
سوی قوی نهان من از چشم دل نگر
غره مشو به سست و ضعیف آشکار من.
ناصرخسرو.
|| مُبرز. مُبین. متجاهر. بیّن :
اگر هیچ دشمن ترا نیست کس
جهان دشمن آشکار است و بس.
اسدی.
|| شهود. شهادت. مقابل غیب :
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان.
فردوسی.
|| صورت ، مقابل معنی :
از آن بِه ْ چه در آشکار و نهان
که آرد یکی چون خود اندر جهان ؟
اسدی.
|| حواس خمسه ٔ ظاهره :
بدین آشکارت ببین آشکار
نهانیت را برنهانی گمار. ...

معنی آشکار به فارسی

آشکار
۱ - ( صفت ) ظاهر هویدا بارز مشهود مقابل پنهان نهان مخفی ناپیدا ناپدید نهفته . ۲ - در جلوت جهرا علانیه علنا مقابل در خلوت خفیه سرا . ۳ - ( اسم ) صورت مقابل معنی . ۴ - حواس ظاهر .
ظاهر مشهود
( مصدر ) ۱ - ظاهر کردن هویدا کردن . ۲ - فاش کردن افشا. ۳ - ظاهر کردن جریانهای برق مغناطیسی
ظاهر ساختن جریانهای برق مغناطیسی
( اسم ) اسبابی که وجود جریانهای برق مغناطیسی را ظاهر میسازد
۱ - عمل آشکار ساختن هویدا کردن ۲- عمل آشکار ساختن جریانهای برق مغناطیسی
( مصدر ) ظاهر شدن تجلی کردن.
( مصدر ) ظاهر شدن تجلی کردن.
( مصدر ) ظاهر شدن تجلی کردن.
[ گویش مازنی ] /aashekar haakerden/ آشکار کردن
( مصدر ) ۱ - ظاهر کردن هویدا کردن . ۲ - فاش کردن افشا مقابل پوشیدن نهان کردن نهفتن . ۳ - نمودن نشان دادن .
[open-source intelligence] [علوم نظامی] اطلاعاتی حاوی ارزش اطلاعاتی بالقوه که در دسترس عموم قرار دارد
[loose smut] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] سیاهک ناشی از گونه های جنس اوستیلاگو (Ustilago) در گندم و جو و گونه های دیگر گندمیان که به سهولت پراکنده می شود
...

معنی آشکار در فرهنگ معین

آشکار
(شْ یا ش ِ) ۱ - (ص .) ظاهر، هویدا. ۲ - (ق .) علناً. ۳ - ( اِ.) صورت . مق معنی . ۴ - حواس ظاهر.

معنی آشکار در فرهنگ فارسی عمید

آشکار
آنچه بتوان آن را با حواس پنجگانه درک کرد، نمایان، پدیدار، پیدا، هویدا، ظاهر، واضح.
* آشکار شدن: (مصدر لازم) آشکار گشتن، نمایان شدن، ظاهر شدن.
* آشکار کردن: (مصدر متعدی)
۱. آشکار ساختن، نمایان ساختن، ظاهر کردن.
۲. فاش کردن.

آشکار در دانشنامه اسلامی

آشکار
آشکار به شیء یا فرد پیدا در مقابل شیء یا فرد پنهان و نهان اطلاق می شود و از آن در بابهای زکات، خمس، جهاد، تجارت، نکاح و حدود سخن رفته است.
ارتکاب آشکار گناه موجب جواز غیبت گناهکار است
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۶۹.    
قذف کسی که آشکارا مرتکب زنا یا لواط می شود، موجب ثبوت حد نمی باشد، لیکن در ثبوت تعزیر اختلاف است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۱۷.    
کافر اگر آشکارا شراب بنوشد، حد زده می شود.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۶۰.    
...
شیعیان اتفاق نظر دارند که مرقد مطهر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابی طالب (علیه السّلام) در نجف اشرف است، همان جایی که امروزه شیعیان سراسر عالم اسلامی، به زیارت آرامگاه شریف او می آیند و محل رفت و شد عاشقان اوست. چگونگی پیدایش و آشکار شدن آرامگاه امیرمؤمنان (علیه السّلام) از جمله موضوعات پرحجم تاریخی و روایی است که اثبات آن نیاز به بررسی تاریخ، بازخوانی روایات و بررسی اظهار نظرهای بزرگان از فریقین است.
قبر مطهر حضرت به صورت علنی در طی چند مرحله آشکار شد.
← توسط امام صادق
بزرگان شیعه نیز تصریح دارند که اولین مرتبه، قبر حضرت توسط امام صادق (علیه السّلام) به صورت علنی آشکار شد که از آن به بعد شیعیان به زیارت این مضجع شریف می رفتند. در این جا به تصریح دوتن از بزرگان شیعه اکتفا می کنیم.
← شیخ مفید
 ۱. ↑ حسنی، سیدعبدالکریم بن طاووس، فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی، ص۱۲۷، تحقیق:السید تحسین آل شبیب الموسوی، الناشر:مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة الطبعة الاولی ۱۴۱۹ ه ۱۹۹۸م.    
...

ارتباط محتوایی با آشکار

آشکار در جدول کلمات

آشکار
پیدا, برملا
آشکار بودن
وضوح
آشکار ساختن
اظهار
آشکار شدن
بروز, کا
آشکار شدن خبر
فاش
آشکار شدن راز
فاش
آشکار گشتن راز
افراخ
آشکار نیست
نهان
آشکار و بارز
باهر
آشکار و پدیدار
بارز

معنی آشکار به انگلیسی

out (صفت)
خارج ، خارجی ، اشکار ، بیرونی ، حذف شده ، افشاء شده
clear (صفت)
صریح ، معلوم ، ظاهر ، اشکار ، پیدا ، باصفا ، طاهر ، صاف ، زلال ، واضح ، شفاف ، بارز ، جلی ، سلیس ، روان ، ساطع
explicit (صفت)
صریح ، روشن ، اشکار ، صاف ، واضح
plain (صفت)
ساده ، اشکار ، پهن ، صاف ، واضح ، عادی ، سر راست ، برابر ، هموار ، بد قیافه ، رک و ساده
apparent (صفت)
معلوم ، ظاهر ، مسلم ، اشکار ، پیدا ، واری مسلم
open (صفت)
فراز ، صریح ، دایر ، باز ، اشکار ، روباز ، بی ابر ، مفتوح ، ازاد ، در معرض ، رک گو ، بی الایش ، فاش ، علنی ، سرگشاده ، گشوده ، واریز نشده ، بی پناه
bare (صفت)
ساده ، اشکار ، عریان ، لخت ، عاری
signal (صفت)
اشکار
open-and-shut (صفت)
ساده ، کاملا ، اشکار ، واضح ، خیلی سهل
manifest (صفت)
ظاهر ، اشکار ، بارز ، ساطع ، فاش
obvious (صفت)
ظاهر ، اشکار ، بدیهی ، مشهود ، واضح ، مفهوم ، هویدا ، فاش ، علنی ، مریی
flagrant (صفت)
زشت ، اشکار ، انگشت نما ، وقیح ، برملا
evident (صفت)
ظاهر ، اشکار ، پیدا ، بدیهی ، مشهود ، سلیس ، ساطع ، مفهوم
patent (صفت)
ظاهر ، اشکار ، امتیازی ، ازاد ، دارای حق امتیاز ، گشاده ، بوسیله حق امتیاز محفوظ مانده
crying (صفت)
اشکار ، خروشان ، گریان ، مبرم ، جار زننده
public (صفت)
اشکار ، اجتماعی ، عمومی ، همگانی ، همگان ، ملی
conspicuous (صفت)
ظاهر ، اشکار ، انگشت نما ، پدیدار ، توی چشم خور
overt (صفت)
معلوم ، اشکار ، واضح ، عمومی ، فاش ، نپوشیده
palpable (صفت)
اشکار ، واضح ، قابل لمس ، پرماسیدنی ، حس کردنی ، پر ماس پذیر
self-explaining (صفت)
اشکار ، بدیهی ، واضح ، واضح فی نفسه ، بی نیاز از توصیف
self-explanatory (صفت)
اشکار ، بدیهی ، واضح ، واضح فی نفسه ، بی نیاز از توصیف
semblable (صفت)
مشابه ، شبیه ، اشکار
transpicuous (صفت)
روشن ، اشکار ، واضح ، شفاف ، فرا اشکار

معنی کلمه آشکار به عربی

أبدي
اِتّصالاتٌ مُعلَنَةٌ
التدخل السافر
الإنتهاک الصارخ

آشکار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

arsham
در جدول کلبه و سرگرمی...معنای آشکار:واضح
fati.a
مبرهن
ستاره
بدیهی
تاشبور
در زبان ترکی استانبولی می شود: بلیرگین
معمارزاده
بارز
-
واضح -پیدا-معلوم
مریم
معلوم
علی دوستی نوگورانی
هویدا
علی باقری
آشکار
دکتر کزازی در مورد واژه ی آشکار می نویسد : (( آشکار ریخت کوتاه شدهی " آشکارا " در پهلوی آشکاراگāškārāg می تواند بود))
تویی کردهٔ کردگار جهان
ندانی همی آشکار و نهان
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 186 )
حمیدرضا دادگر_فریمان
بدیهی، برملا، بی پرده، بین، پدیدار، پیدا، جلوه گر، جلی، جهر، ذایع، رک، روبرو، روشن، صریح، ظاهر، علنی، عیان، فاحش، فاش، مبرهن، محرز، محسوس، مرئی، مشخص، مشهود، معلوم، معین، منجلی، نامستور، نمایان، نمودار، واضح، هویدا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آشکار در جدول   • پوچ بی اعتبار   • آشکار کننده در جدول   • معنی فهمیدن   • معنی در نهان و اشکار   • معنی پستی ها   • معنی یک دهم ها   • در نهان و آشکار در جدول   • مفهوم آشکار   • تعریف آشکار   • معرفی آشکار   • آشکار چیست   • آشکار یعنی چی   • آشکار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آشکار
کلمه : آشکار
اشتباه تایپی : Ha;hv
آوا : 'ASkAr
نقش : اسم
عکس آشکار : در گوگل

آیا معنی آشکار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )