تاب به معنی پیچ و خم مانند تاب گیسو یا تاب طناب از مصدر تابیدن ( پیچیدن ) است و مشتق از یک ریشه نیا هند و اروپایی که در نمودار زیر نشان داده شده.
به عبدالرضا
۱. تاب از مصدر تابیدن با تافتن به معنی تحمل کردن است، این مصدر همچنین با "توانستن" از یک ریشه است و مطلقا ربطی به زخم یا جای آن ندارد.
.
گرفت از گرامی نبرده گریغ
که زور کیان دید و برنده تیغ
... [مشاهده متن کامل]
دقیقی
.
بدو گفت رستم که با آسمان
نتابد بداندیش و نیکوگمان
فردوسی
.
۲. یارا از یارستن در فارسی نو و ایارستن در فارسی میانه آمده است و باز هم به معنی توانستن است. یارا نداشتن هم به معنی توانایی کار کردن نداشتن است و بازم ربطی به زخم یا جای آن ندارد.
.
ترا یارستن این کار دور است
نه اندک دور بل بسیار دوراست
معروفی
.
بناپارسایی نگر نغنوی
نیارم نکو گفت اگر بشنوی
ابوشکور
.
که ( چه کسی؟ ) یارَد شدن پیش او رزمخواه
که از تف تیغش نگردد تباه
فردوسی
لری بالاگریوه ای
تناف: تاب
معانی تاب توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم، آرام، صبر، قرار، پایداری، تحمل، شکیبایی، شکیب، دوام، مقاومت معانی تاب می باشد.
تاب کلمه ای تورکی است که به معنی محل زخم در اثر ضربه است دیوان اللغات تور ک و به شکل تاب نیاوردن وارد فارسی شده و منظور اینست که یارای زخمی در اثر چنین ضربه را نداری جالب اینکه یارا هم در تورکی به معنی زخم است
تاب بندگی تحمّل کنید؛ تابندگیدار میشوید.
تا بندگی نکنید - تابندگی نیست.
. . .
وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ
وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
... [مشاهده متن کامل]
وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ
ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا
إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ118
به نام خدا
معنی تاب ( تاو ) بترتیب اولویت:
۱ - توان و طاقت
۲ - گرما ، حرارت و تب
۳ - پیچاندن ( ریسمان تاباندن )
۴ - کج شدن ( تاب برداشته )
۴ - تابیدن نور خورشید ( خوره تاو : جاییکه نور خورشید بر ان می تابد )
... [مشاهده متن کامل]
۵ - ذوب کردن
۶ - محکم ، تند و سریع ( تاب گرفت : محکم شد سرعت گرفت )
در راه شمالیم داریم تاب رو میبینیم من پرگلم و شهگل خواهر دوقلومه اسنا هم دختر عمومه تاب یه وسیله بازیه
تاب در زبان لکی میشه هِرازگانی
فروغ ، پرتو
معنی تاب
یارا
برگشت از یک راهی به راه دیگر
تاو، توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم، آرام، صبر، قرار، پایداری، تحمل، شکیبایی، شکیب، دوام، مقاومت
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)