کمیاب

/kamyAb/

    close
    rara avis
    rare
    recherch
    scarce
    tight
    uncommon

مترادف ها

uncommon (صفت)
غیر عادی، غریب، غیر معمولی، غیر متداول، نادر، کمیاب، غیرمعمول

rare (صفت)
غریب، رقیق، لطیف، خام، نادر، کمیاب، کم، نیم پخته، نایاب

scarce (صفت)
تنگ، نادر، کمیاب، اندک، کم، قلیل

curious (صفت)
فضول، کنجکاو، نادر، کمیاب

infrequent (صفت)
نادر، کمیاب، کم

پیشنهاد کاربران

شاذ
کمیاب ؛ نادرالوجود. ( آنندراج ) . نادر و عزیز و هر چه به اشکال بدست آید. ( ناظم الاطباء ) . آنچه کم یافته شود. نادر. ( فرهنگ فارسی معین ) . دیریاب. دشواریاب. تنگ یاب. نادر. شاذ. عزیز. که کم یافت شود. مقابل فراوان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
...
[مشاهده متن کامل]

وصل خردربایت چون دولت است کمیاب
هجر جفانمایت چون محنت است ارزان.
پیغوملک ( از لباب الالباب ) .
آن یکی ریگی که جوشد آب از او
سخت کمیاب است رو آن را بجو.
مولوی.
هنر کمیاب باشد زر بسی هست
هنر چیزی است کو باکم کسی هست.
وحشی.

نیست در جهان
چیزی که به راحتی در دسترس نیست
کیمیا
عزیز و نایاب ، و این مجاز است. ( آنندراج ) . به مجاز، هر چیز نادر و کمیاب. آنچه دیر و دشوار به دست آید یا هرگز به دست نیاید :
غم و حرمان نصیب جان ما بی
به روز ما فراغت کیمیا بی.
باباطاهر.
...
[مشاهده متن کامل]

امروز مردمی و وفا کیمیا شده ست
ای مرد کیمیا چه که سیمرغ وار هم.
خاقانی.
دیروز چو آفتاب بودی
امروز چو کیمیات جویم.
خاقانی.
یارمی جویم و نمی یابم
در جهان نیست کیمیا جز یار.
عمادی شهریاری.
وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش.
حافظ.
هر نظری کز سر صدق و صفاست
گر به حقیقت نگری کیمیاست .
( از فتوت نامه ملا حسین کاشفی ) .
جز باده کهن که در این روز کیمیاست
دیگر نیافتیم به مطلب رسیده ای.
؟ ( از آنندراج ) .

انچه کم است
Hardly seldom rarely برابر به ندرت
چیزی که به تعداد خیلی کم از آن وجود داشته باشد
Few and far between
Hard to come by
نادر
ویدا
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس