well to do



بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: prosperous or well-off; affluent.
مشابه: affluent, fat, prosperous, rich, substantial, successful

- The private school catered to the wishes of the students' well-to-do parents.
[ترجمه Setayesh-Arya] مدرسه خصوصی خواسته های دانش آموزانی را که والدین ثروتمند دارند فراهم می کند
[ترجمه گوگل] این مدرسه خصوصی خواسته والدین مرفه دانش آموزان را برآورده کرد
[ترجمه ترگمان] این مدرسه خصوصی خواسته های دانش آموزان را به خوبی برآورده می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• well-to-do, wealthy, rich
someone who is well-to-do is rich; an old-fashioned word.

پیشنهاد کاربران

دولتمند و مرفه
. E. g
a terrorist undercover in Los Angeles as a well - to - do housewife and mother
بسیار ثروتمند