برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1401 100 1

with

/wɪθ/ /wɪð/

معنی: با، پیش، بطرف، برخلاف، بوسیله، بعوض، در جهت، در ازاء
معانی دیگر: در جایی یا برای اداره ای کار کردن، از، درباره ی، در مقایسه با، با همان شرایط، به خوبی...، به همان خوبی که، کاملا مثل، همراه، هم عقیده، یکدل، موافق (با)، در حمایت از، به سود، به نفع، از نظر ...، برای ...، از شدت ...، به خاطر ...، دارای، نزد ...، تحت سرپرستی ...، علیرغم، با وجود، در سوی، نسبت به، با درنظر گرفتن، طبق، بنابر، با گذشت ...، بیش، به ...، همراه (با)، پیشوند: دور از، پس - [withdraw]، مخالف، بعو­

بررسی کلمه with

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in the company of; accompanying.
متضاد: against

- They walked with me.
[ترجمه ترگمان] اونا با من رفتن
[ترجمه گوگل] آنها با من قدم زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: marked by; having.
متضاد: without

- a woman with a hat
[ترجمه ترگمان] زنی با کلاه
[ترجمه گوگل] یک زن با کلاه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: by using.

- She locks the door with a key.
[ترجمه ترگمان] در را با کلید قفل می‌کند
[ترجمه گوگل] او درب را با یک کلید قفل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He won her over with his charm.
[ترجمه ترگمان] اون با جذابیت اون برنده شد
[ترجمه گوگل ...

واژه with در جمله های نمونه

1. with a bloody hand he sways a nation
بادستی خونین بر ملت حکومت می‌کند.

2. with a broad grin
بانیش باز

3. with a clear conscience
با وجدانی آسوده

4. with a clear eye
با چشمی نیک بین

5. with a fictitious name
با یک اسم ساختگی

6. with a flat spoon, he slicked up the surface of the dough
با یک قاشق پهن سطح خمیر را صاف کرد.

7. with a heart brimful of love
با قلبی سرشار از عشق

8. with a heart full of sorrow
با قلبی آکنده از اندوه

9. with a heart replete with gratitude
با قلبی آکنده از امتنان

10. with a knife he picked the cover off the hammer's handle
او با چاقو روکش دسته‌ی چکش را ور آورد.

11. with a lift of her eyebrows
با بالا بردن ابروانش

12. with a little effort
با کمی کوشش

13. with a lopsided vote of 502 to 9
با آرای نا برابر 502 به9

14. with a loud voice
...

مترادف with

با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
پیش (حرف اضافه)
to , unto , with , before
بطرف (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , unto , toward , with
برخلاف (حرف اضافه)
with , unlike
بوسیله (حرف اضافه)
of , with , by , via , per
بعوض (حرف اضافه)
with , instead of
در جهت (حرف اضافه)
of , with
در ازاء (حرف اضافه)
with

معنی عبارات مرتبط با with به فارسی

بامیل ورغبت
به اکراه، ازروی بی میلی
با موفقیت، با کامیابی
با سخاوت، با گشاده دستی
باحسن نیت، قلبا
با شک و تردید، با بدبینی، با ناباوری، بقیداحتیاط، بااندک تردید
با خشونت، با شدت عمل، بدون ظرافت و ملاحظه کاری
با کمال نخوت و غرور، با خودسری، دیکتاتورمابانه، امرانه، باتحکم، متکبرانه
با احتیاط، با دیرباوری
با صدای ناله، با لحن ناله امیز
ازروی بی پروایی، تند، ناگهان
با شتاب و شدت
1- شدیدا، باشدت، سخت، 2- به طور افراط آمیز، بیش از حد، فراوان، بمنتهادرجه، بینهایت
1- به این قصد که، به این منظور که 2- به این امید که، بمنظور، ازلحاظ، ...

معنی with در دیکشنری تخصصی

with
[ریاضیات] با استفاده از، با، بوسیله ی
[ریاضیات] با چند مثال
[ریاضیات] با در نظر گرفتن
[ریاضیات] نا همعلامت
[ریاضیات] با علامت های مختلف
[زمین شناسی] تابع عرض
[حقوق] با اجازه دادگاه
[حقوق] به طور قطعی (مانع طرح مجدد دعوی یا موضوع)
[حقوق] با حق مراجعه
[ریاضیات] مرجع، نسبت به
[ریاضیات] نسبت به، درباره ی، با رعایت، با ملاحظه
[ریاضیات] سازگار بودن، یکی بودن، متحد بودن
[ریاضیات] نسبت به، پیش، در مقایسه با
[ریاضیات] همچون، همانند
associate with ...

معنی کلمه with به انگلیسی

with
• accompanied by; having (e.g. a quality); by way of; of; in; from; due to; at; against; among; despite
• if one thing or person is with another, they are together in one place.
• if you do something with someone else, you do it together.
• if you fight or argue with someone, you oppose them.
• if you do something with a particular tool or object, you do it using that tool or object.
• you use with when you mention a feature, characteristic, or possession that someone or something has.
• something that is filled or covered with things has those things in it or on it.
• you use with to indicate the manner in which someone does something, or the feeling they have when they do it.
• you also use with to indicate the feeling that makes someone behave in a particular way.
• you can use with to indicate the thing that your statement relates to.
• you can also use with to say that something happens at the same time as something else or as a result of something else.
• you use with to introduce a factor that affects something and so is relevant to what you are saying.
• someone with a particular illness is suffering from that illness.
with a bad grace
• ungraciously; in a forced or reluctant way
with a burst of passion
• in a fit of anger; in a moment of lust
with a free hand
• generously, liberally
with a good grace
• graciously, courteously; in a proper manner
with a grain of salt
• skeptically, questioningly; with reservations (e.g., "take your friend's advice with a grain of salt")
with a high hand
• in force; with power; triumphantly
with a smile
• while smi ...

with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahsa
با
به همراه
Mehrab
با_ بوسیله
mohammad
به همراه چیزی
مصطفا
نسبت به
E-T
حاوی
S.a
درحالیکه
روناک سالاری
استفاده از
مثال:
jones demonstrated overall advantages with aluminum chlorohydrate
جونز مزایای کلی استفاده از آلومینیوم کلروهیدرات را نشان داد.
Setayesh-Arya
وقتی که/درحالی که
with the clinics report in your hand
وقتی که گزارش کلینیک در دست شماست
مرتضی
به همراه
محدثه مرنگی
همراه-با
مهسان
به دلیل، با توجه به، از طریق
because of, due to, owing to, through
مهسان
به واسطه ی ، به سبب
مهدی
به خاطر ......
ایمان حجتی
در متون رسمی به معنی در
مثال: new employees need to register with social security authority
کارمندان جدید باید در سازمان تامین اجتماعی ثبت نام کنند
Mosi
با . به همراه . به وسیله ی و...
سجاد
به گونه ای که، به طوری که
M
درباره
مبین
با،به وسیله ی
محدثه فرومدی
1 برخوردار از، بهره‌مند از، صاحب
workers with skills = کارکنان برخوردار از/صاحب مهارت
2 پسوند -دار، -به‌دست
riders with spears : سوارکاران نیزه‌دار
the lady with a basket : خانم سبدبه‌دست
3 دربردارنده، دربرگیرنده
4 در کنارِ
5 که، به طوری که
6 به اضافه‌ی
7 در رابطه با
رسول امینی
می‌توان معنای �از� را نیز برای آن {در هنگام ترجمه به پارسی} در نظر گرفت. مثلا:
�ill with malaria�
- بیمار (ناخوش) از مالاریا ::: (بیمار به خاطر مالاریا)
(در واقع این �از� همان �به وسیله از� یا �به خاطر � هست)
گاردال اسن
در
reza
در نظر داشتن
سامان
با. به وسیله ی .به علاوه
Aaa
با،باچیزی یا کسی
محمد علی کریمی
توأم
Miss.ronny.mohsen
در-با-به همراه-برای -به خاطر -پیش
وکلی معنی دیگه
چون معانی withدر جملات مختلف متفاوت است و معنا with بستگی به جمله دارد.
ممنون میشم اگه رو اسمم(زهرا آذرمی)کلیک کرده و من رو دنبال کنید.
زحمت لایک هم .....
باتشکرات فراوان از عوامل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی with
کلمه : with
املای فارسی : وید
اشتباه تایپی : صهفا
عکس with : در گوگل

آیا معنی with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )