برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

wicked

/ˈwɪkəd/ /ˈwɪkɪd/

معنی: فاسد، شریر، بدکار، بد خو، گناهکار، تبه کار، نابکار، بدجنس
معانی دیگر: خبیث، شرور، بدنهاد، بدسرشت، بد ذات، بدجنسانه، شرارت آمیز، بدخواهانه، فتنه انگیز، شیطنت آمیز، دردآور، هولناک، ستهم، خطرناک، سیجناک، (بسیار) بد، (امریکا - خودمانی) ماهرانه، حاکی از زبردستی

بررسی کلمه wicked

صفت ( adjective )
مشتقات: wickedly (adv.), wickedness (n.)
(1) تعریف: morally evil in actions or principles; sinful.
متضاد: good, sinless, upright, virtuous
مشابه: bad, black, evil, immoral, miscreant, nefarious, satanic, sinful, sinister, vicious

(2) تعریف: malicious or mischievous; naughty or roguish.
مشابه: bad, evil, malign, malignant, naughty, satanic, sinister

- You wicked child.
[ترجمه ترگمان] ای بچه شرور
[ترجمه گوگل] تو کودک ستمکار هستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a wicked sense of humor
[ترجمه ترگمان] حس شوخ‌طبعی ناخوشایندی داشت
[ترجمه گوگل] احساس شرارت طنز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: painful, harmful, or dangerous.
مشابه: malign, malignant

- a wicked sore throat
[ترجمه ترگمان] گلو درد می‌کند،
[ترجمه گوگل] گلو درد ناخوشایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسی ...

واژه wicked در جمله های نمونه

1. wicked basket
سبد ترکه‌ای،نوپان

2. a wicked blow on afrasiab's head
ضربه‌ای ستهم بر سر افراسیاب

3. a wicked child
یک بچه‌ی شرور

4. a wicked headache
سردرد شدید

5. a wicked look
نگاه حاکی از بدجنسی

6. the wicked ruler
حکمران خبیث

7. the wicked stepmother
نامادری بدجنس

8. the wicked winter weather
هوای بد زمستانی

9. that woman's wicked words
سخنان شرارت‌آمیز آن زن

10. he plays a wicked game of tennis
تنیس بازی کردن او معرکه است.

11. a gas with a wicked odor
گازی با بوی بسیار بد

12. Carl had a wicked grin on his face as he crept up behind Ellen.
[ترجمه ترگمان]کارل ایل لبخند موذیانه‌ای زد و به پشت الن خزید
[ترجمه گوگل]کارل در حالی که در پشت الن برافروخته بود، روی صورتش شرورانه خشنود شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف wicked

فاسد (صفت)
perverse , bad , vile , evil , naught , reprobate , addle , decayed , rotten , corrupt , vicious , immoral , wicked , villainous , peccant , dissolute , rancid , gamy , sinister , depraved , rakish , putrid , jadish , virtueless
شریر (صفت)
heinous , nefarious , bad , evil , vicious , maleficent , wicked , villainous , flagitious , malefic , infernal , iniquitous , immane
بدکار (صفت)
nefarious , bad , evil , malicious , vicious , wicked , flagitious , rakish
بد خو (صفت)
bad , wicked , cranky , fractious , bad-tempered , ill-humored , ill-humoured , ill-mannered , ill-tempered
گناهکار (صفت)
transgressive , wicked , peccant , criminal , blameworthy , guilty , sinful , unregenerate , unrighteous , unregenerated
تبه کار (صفت)
maleficent , wicked , flagitious , untoward , iniquitous
نابکار (صفت)
nefarious , wicked , iniquitous
بدجنس (صفت)
mean , mischievous , wicked , malefic , shrewish

معنی کلمه wicked به انگلیسی

wicked
• evil, bad mischievous; vicious, malicious; severe; unjustified; dangerous; unpleasant, vile
• someone or something that is wicked is very bad in a way that is deliberately harmful to people.
• wicked also means mischievous in a way that you find attractive or enjoyable.
wicked woman
• evil woman, bitch, nasty woman
haman the wicked
• aid to the persian king ahasuerus in the book of esther regarded as wicked for his attempt to destroy the entire jewish community shushan

wicked را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Helian
چموش (هنگام اطلاق به یک پدیده یا مسئله یا غیر انسان)
علی اکبر منصوری
عامیانه جديد)
شگفت انگیز، معرکه، عالی، کولاک!!!

(در انگلیسی" مدرن"، بعضی از کلمات معنای قدیمی و اصلی آنها به مرور زمان تغییر کرده و بخصوص در بین جوانان و نوجوانان امروزی، باید با توجه به" تون صدا، متن و موضوع" معنای آنهارا پیدا کرد. مثلا
همین کلمه wicked,
یا
Naughty, sick, bad, ...
البته در فارسی هم اینگونه کلمات را داریم، کلماتی مثل:
بلا، شیطون، بدجور، عالیه و.... که هم معنای "مثبت" دارند هم "منفی".
بلا : به معنای واقعی و اصلی یعنی مصیبت، گرفتاری
بلا : به معنای "مثبت" یعنی دوست داشتنی، خواستنی!!!
یا مثلا
اصطلاح" عالیه"
معنای مثبت آن که کاملا مشخص است اما،
معنای منفی آن:
گاهی یک شرایطی بوجود می آید یا مثلا خبر بدی ميشنويم، در حالیکه از این شرایط کاملا ناراضی و ناراحت هستیم به "کنایه" میگوییم "عالیه"
یا حالا خوب شد، (گل بود به سبزه نیز آراسته شد) و ...
محسن
بدخیم
به ویژه برای wicked problem، ترجمه به مشکلات بدخیم بهتر است
جورچین معنا
گوریده
aram
شیطانی
Farhood
شرارت‌آمیز، خبیثانه

So far, among Republicans, only Senator Ben Sasse of Nebraska, who described the president’s behavior as “wicked,” has said he would consider impeachment
ایرانی
شرور ، خبیث ، بدذات ، بدجنس
My boss is a very wicked man
رئیس من فرد خیلی خبیثی است
Parmis
در اصطلاح عامیانه به معنای خیلی خوب است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی wicked

کلمه : wicked
املای فارسی : ویککد
اشتباه تایپی : صهزنثی
عکس wicked : در گوگل

آیا معنی wicked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )