برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1466 100 1

wedge

/ˈwedʒ/ /wedʒ/

معنی: براز، قلم، غازه، گوه، از هم جدا کردن، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن
معانی دیگر: پانه، پغار، فانه، هر چیز به شکل گوه، قاچ، بریده، برش، تکه، قطعه، (با گوه) ترکاندن، (لای چیزی) گوه گذاشتن، (چوب را) شکافتن، گیر انداختن یا افتادن، خفت انداختن، (با گوه) محکم کردن، (در جای خود) ثابت کردن، (مجازی) مفتاح، گشاینده، چپاندن، فرو کردن (با فشار)

بررسی کلمه wedge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a piece of wood or metal in a three-dimensional, triangular shape with a thin edge that is driven or forced between objects to split, lift, or reinforce them.
مترادف: chock
مشابه: block

- He split the wood with a wedge.
[ترجمه ترگمان] چوب را با یک تکه تقسیم کرد
[ترجمه گوگل] او چوب را با یک گوه تقسیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They leveled out the floor by driving wedges beneath it.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها روی زمین افتادند و آن‌ها را با سرعت به زمین انداختند
[ترجمه گوگل] آنها کف را با رانندگی در زیر آن چسبانده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: anything in the form of a triangle with two nearly equal sides.
مشابه: block, chunk, slice, triangle

- A wedge of land sticks out into the bay.
[ترجمه ترگمان] یک تکه زمین از زمین کنده می‌شود
[ترجمه گوگل] یک گوه از زمین به خلیج می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه wedge در جمله های نمونه

1. a wedge of watermelon
یک قاچ هندوانه

2. he seeks to wedge us apart and destroy us one by one
او سعی می‌کند میان ما جدایی بیاندازد و یک به یک نابودمان کند.

3. i drove the wedge into the split
گوه را به داخل شکاف راندم.

4. to drive a wedge into a log with a hammer
با چکش گوه را به درون کنده راندن

5. the thin end of the wedge
عمل یا چیز بی اهمیت که طلیعه‌ی اعمال مهمتری است

6. He is a fool that makes a wedge of his fist.
[ترجمه ترگمان]او یک احمق است که یک تکه از مشتش را در مشتش می‌فشرد
[ترجمه گوگل]او احمق است که گوه را از مشت خود می سازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I don't want to drive a wedge between the two of you .
[ترجمه محمد] من نمی خواهم بین شما جدایی بیاندازم.|
[ترجمه ترگمان]نمی‌خوام بین شما دوتا شکاف ایجاد کنم
[ترجمه گوگل]من نمی خواهم بین دو نفر از شما بیندیشم
[تر ...

مترادف wedge

براز (اسم)
ordure , wedge , fid
قلم (اسم)
style , shaft , pen , wedge , stylus
غازه (اسم)
rouge , wedge
گوه (اسم)
slice , quoin , gad , cleat , chock , wedge , gib , sprag
از هم جدا کردن (فعل)
scatter , split , wedge , disarticulate
با گوه نگاه داشتن (فعل)
wedge
با گوه شکافتن (فعل)
wedge

معنی عبارات مرتبط با wedge به فارسی

گوه ای، سه گوش، دارای شکل v
(بازی گلف) چوبی که در شنزار زیرگوی می گذارند

معنی wedge در دیکشنری تخصصی

[سینما] گوه
[عمران و معماری] گوه - گاوه
[برق و الکترونیک] وج ،گوه 1. قسمت انتهایی موجبر که از ماده ی تلف کننده مانند کربن ،گوه شکل ساخته و در انتهای موجبر قرار داده می شود . 2. الگوی همگرایی از خطهای سیاه و سفید با فاصله های برابر در الگوی تست تلویزیون که نشان دهنده دقت تفکیک آن است . 3. فیلتر اپتیکی که سبب افت پیوسته یا پله ای ارسال از یک انتها به انتهای دیگر می شود .
[زمین شناسی] گوه ، تیغه - یک قطعه چوب باریک شده که برای محکم کردن چوب بست های رایج به کار می رود .
[ریاضیات] بیرون انداز، لبه، گاوه، گوه، از هم جدا کردن، با گوه شکافتن
[کوه نوردی] گُوِة چوبی - گوة چوبی
[پلیمر] گوه ای شکل
[آب و خاک] گوه
[زمین شناسی] نازک شونده - اسم: لبه یا خط بسته شدن یک عدسی یا سازند سنگی بریده.
[عمران و معماری] آنالیز منشوری
[برق و الکترونیک] لامپ پایه گوه ای لامپ نشانگر التهابی کوچک که دارای پایه های سیمی خم شده به سمت مخالف پایه شیشه ای تخت آن است . این لامپ برای جایگذاری در سوکتی با اتصالهای فنری گوه شکل طراحی شده است .
[برق و الکترونیک] پیوند زنی گوه ای روشی باری اتصال سیمی لایه های تراشه نیمرسانا به پایه های پوشش آن با سیمهای آلمینیمی نازک (1/0mil - 0/7 )
[عمران و معماری] آجر گوه ای
[ریاضیات] گیره ی شیبدار، گیره ی گوه ای
Wedge cut | wedge shaped cut | wedg ...

معنی کلمه wedge به انگلیسی

wedge
• tapering wood or metal block; peg; something with a triangular shape; something which causes division or an opening; golf club with a flat slanted face used to lift a ball in the swinging motion; triangular letter in cuneiform
• fasten by driving in a tapering wood or metal block, split with a wedge; thrust or drive in like a wedge, cram; force oneself in like a wedge; become stuck or caught
• if you wedge something such as a door or window, you keep it firmly in position by forcing something between it and the surface next to it.
• if you wedge something somewhere, you put it there so that it fits tightly.
• a wedge is an object with one pointed edge and one thick edge, for example one that you put under a door to keep it firmly in position.
• if you drive a wedge between people or groups, you cause bad feelings between them in order to weaken their relationship.
• if you describe something as the thin end of the wedge, you mean that it appears to be unimportant, but is actually the beginning of a harmful development.
wedge oneself in
• push one's way into, squeeze into
wedge writing
• block writing, writing in print
drove a wedge
• inserted a wedge
lemon wedge
• wedge-shaped piece of lemon, one fourth or one eighth of a lemon (used as a garnish or addition to food or drinks)

wedge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
حائل کردن
ali alavi
شكاف
محمد خ1
a piece of metal, wood, rubber, etc. with a pointed edge at one end and a wide edge at the other, either pushed between two objects to keep them still or forced into something to break pieces off it
سعید پارساپور
تکیه دادن
عمو سپهر
He sat wedged between the crowd
او به زور خودش را لای جمعیت چپاند و نشست
نیما وکیل زاده
wedge open/shut

باز نگه داشتن یا بسته نگه داشتن درب یا پنجره توسط قرار دادن چیزی زیر آن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wedge
کلمه : wedge
املای فارسی : ودگ
اشتباه تایپی : صثیلث
عکس wedge : در گوگل

آیا معنی wedge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران