برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1434 100 1

wean

/ˈwiːn/ /wiːn/

معنی: از شیر مادر گرفتن، از پستان گرفتن
معانی دیگر: از شیر گرفتن، ترک (عادت و غیره) دادن، باز داشتن، منصرف کردن، (اسکاتلند) کودک، بچه

بررسی کلمه wean

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: weans, weaning, weaned
(1) تعریف: to accustom (a child or young animal) to food other than milk consumed by suckling.

- Because of her illness, the mother weaned the baby early.
[ترجمه رضا راد] به دليل بيماري مادر؛ او را زودتر از شير گرفت
|
[ترجمه ترگمان] به خاطر بیماری او مادر بچه را زود از شیر گرفت
[ترجمه گوگل] به علت بیماری او، مادر نوزاد زود رنجه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to be free of a habit, activity, or the like, often by means of a distraction or substitute.
متضاد: addict

- The clinic weans people from smoking in a step-by-step process.
[ترجمه رضا راد] كلينيك مردم را طي فرايندي گام به گام ؛ترك ميدهد .|
...

واژه wean در جمله های نمونه

1. It's difficult to wean an addict off cocaine once they're hooked.
[ترجمه یوسف] ترک کردن برای اولین بار در معتادین کوکایین دشوار است
|
[ترجمه بهنام] ترك دادن معتادي كه به كوكايين اعتياد دارد مشكل است.
|
[ترجمه ترگمان]به سختی می توان یک معتاد را از کوکائین ون جدا کرد زمانی که آن‌ها به دام می‌افتند
[ترجمه گوگل]هنگامی که آنها را در آغوش می گیرند، سخت کوشی کردن معتاد کوکائین مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It can be extremely difficult to wean children off junk food.
[ترجمه ترگمان]جدا کردن بچه‌ها از غذاهای ناسالم می‌تواند بسیار دشوار باشد
[ترجمه گوگل]کودکانی که از مواد غذایی ناخواسته بیرون می روند، بسیار دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You must wean yourself from smoking.
...

مترادف wean

از شیر مادر گرفتن (فعل)
wean
از پستان گرفتن (فعل)
wean

معنی کلمه wean به انگلیسی

wean
• break away from something one is accustomed to (i.e. a habit, nursing, etc.)
• when a mother weans her baby, she stops feeding it with milk from her breast and starts giving it other food.
• if you wean someone off something, especially something that is bad for them, you gradually make them stop doing it or using it.
wean itself away from dependency on
• rehabilitate oneself from being dependent on

wean را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Figure
1- ترک کردن
To wean yourself from something is to gradually eliminate that thing from your life. You may want to wean yourself from watching too much TV, drinking two pots of coffee every morning,
We made big errors,” Villani said, weaning patients off machines too soon
۲- از شیر گرفتن کودک‌
to gradually reduce consumption of mother’s milk or bottled milk until the little one is no longer nursing or bottle-feeding.
She weaned her baby when she was 3 months old and feed and started him on powdered milk
اردوان طالبی
قطع کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wean
کلمه : wean
املای فارسی : وین
اشتباه تایپی : صثشد
عکس wean : در گوگل

آیا معنی wean مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )