برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1582 100 1
شبکه مترجمین ایران

voyage

/ˌvɔɪədʒ/ /ˈvɔɪɪdʒ/

معنی: سفر، سفر دریا، سفر دریا کردن، سفر کردن
معانی دیگر: (به ویژه دریایی ـ معمولا طولانی) سفر، مسافرت، سفر فضایی، سفر هوایی، سفرنامه

بررسی کلمه voyage

اسم ( noun )
(1) تعریف: an extensive journey by air, land, or sea, or through outer space.
مترادف: journey, travels, trip
مشابه: cruise, expedition, flight, globetrotting, passage, peregrination, pilgrimage, safari, trek

- Millions of immigrants made the long voyage over the sea.
[ترجمه محمد باقری] میلیون ها مهاجر سفر طولانی را بر فراز دریا انجام دادند.
|
[ترجمه ترگمان] میلیون‌ها مهاجر سفر طولانی را در دریا به راه انداختند
[ترجمه گوگل] میلیون ها مهاجر سفر طولانی را به دریا انجام دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (often pl.) a written account or record of travel involving exploration or discovery.
مشابه: log, record

- His voyages became popular reading.
[ترجمه tinabailari] سفر های دریایی او تبدیل به نوشته ای محبوب شد|
...

واژه voyage در جمله های نمونه

1. a voyage around the world
مسافرت دور کره‌ی زمین

2. a voyage of discovery
سفر دریایی اکتشافی

3. the voyage ended without any mishap
سفر دریایی بدون هیچ اتفاق ناگواری به پایان رسید.

4. the voyage was fraught with danger
سفر دریایی پرمخاطره بود.

5. my first voyage
اولین سفر دریایی من

6. before a long voyage all boats are to fuel
پیش از سفر طولانی همه‌ی ناوها باید سوخت گیری کنند.

7. the newly-made ship's maiden voyage
نخستین سفر کشتی تازه ساز

8. she was nauseous during the voyage
در سفر دریایی دچار حالت تهوع شد.

9. he has likened life to a voyage
او زندگی را به یک مسافرت دریایی تشبیه کرده است.

10. he tempted the hardships of the long voyage
مصائب سفر دریایی طولانی را به خود هموار کرد.

11. we are shipping extra hands for the voyage
برای آن سفر دریایی داریم جاشویان اضافی اجیر می‌کنیم.

12. the ships equipage was not suitable for a long voyage
افزارگان کشتی برای سفر طولانی مناسب نبود.

...

مترادف voyage

سفر (اسم)
expedition , progress , travel , volume , book , tour , trip , journey , voyage , campaign , junket , pilgrimage , traveling , trek
سفر دریا (اسم)
passage , voyage
سفر دریا کردن (فعل)
voyage
سفر کردن (فعل)
travel , peregrinate , trip , journey , voyage

معنی عبارات مرتبط با voyage به فارسی

(فرانسه) سفر به خیر، سفربخیر، خدا حافظ، خدا به همراه

معنی voyage در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سفر دریایی
[عمران و معماری] سفر دریایی
[حسابداری] حواله کتبی

معنی کلمه voyage به انگلیسی

voyage
• trip, journey; travel, cruise; story of a journey
• take a cruise, travel, make a journey
• a voyage is a long journey on a ship or in a spacecraft.
bon voyage
• pleasant journey (french)
maiden voyage
• first sailing, first cruise

voyage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hhh
سفر در دریا
Mat
ایجاد سفر دریایی
R.A
سفر دریایی یا سفر کردن
Z.t222
سفر دریایی
MBAPPE
سفر کردن در دریا
Atresa kian afshar
a long journey, especially by ship
Artina.A
سفر دریایی / سفر فضایی
تعریف = A long journey by boat or in pace
مثال = A voyage from London to New York
tinabailari
He was a young sailor making his first voyage 💍💍💍
او ملوانی جوان بود که در حال گذراندن اولین سفر دریایی‌اش بود
پریسا م
Make a voyage سفر کردن
helia
go trip in sea or ocean
مسعود محمدی نژاد موسوی دزفولی
سفر اکتشافی
Dark Light
■ Voyage : سفر طولانی بهیک مکان دور یا ناشناخته از طریق دریا یا فضا
■ Voyager : کسی که به چنین سفری میره
Voyageur

■ Voyeur : چشم چران یا چشم چرون - هیز - کسی که از نگاه کردن به بقیه درحالی که دارن کارای جنسی انجام میدن لذت میبره
■ Voyeurism : چشم چرانی - هیزبازی
■ Voyeuristic : صفت بالایی of voyeurism

Voyage : وُ یِ ج
Voyeur : وُ یِر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی voyage

کلمه : voyage
املای فارسی : ویگ
اشتباه تایپی : رخغشلث
عکس voyage : در گوگل

آیا معنی voyage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )