برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1409 100 1

void

/ˌvɔɪd/ /voɪd/

معنی: پوچ، بی اعتبار، عاری، تهی، خالی، باطل، بلاتصدی، عاریاز، پوچ کردن، دفع شدن، از درجه اعتبار ساقط کردن، باطل کردن، بی اثر کردن، باطل شدن، خارج شدن، بیرون ریختن
معانی دیگر: کاواک، فاقد، بی، (حقوق) فاقد ارزش قانونی، خلا، فضای خالی، تهی جا، جا، (با: the) تهیگی، (بازی ورق) خالی بودن دست از ورق های خال بخصوصی، (نادر) تهی کردن، خالی کردن، تخلیه کردن، بلااثر کردن، از اعتبار قانونی انداختن، (شغل) بلاتصدی، پست خالی، شکاف، سوراخ، حفره، بی فایده، عاطل، بی اثر، بی نتیجه، ابطال پذیر، شاشیدن، ریدن، قضای حاجت کردن

بررسی کلمه void

صفت ( adjective )
(1) تعریف: containing nothing; barren; empty.
مترادف: bare, empty, vacant, vacuous
متضاد: full
مشابه: blank, clear, drained, exhausted, free, hollow, pointless, unfilled, unoccupied

- It's best to start your work with a void surface.
[ترجمه ترگمان] بهتر است کار خود را با یک سطح خالی شروع کنید
[ترجمه گوگل] بهتر است کار خود را با یک سطح خالی آغاز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having no effect; futile; useless.
مترادف: futile, idle, ineffective, inoperative, unavailing, useless
مشابه: bootless, ineffectual, nugatory, vain

- Your efforts to change anything at this point are void.
[ترجمه ترگمان] تلاش‌های شما برای تغییر دادن هر چیزی در این نقطه وجود ندارد
[ترجمه گوگل] تلاش های شما برای تغییر هر چیزی در این مرحله خلاف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: empty; devoid; lacking (usu. fol. by of).
مترادف: barren, bereft, devoid, empty, lacking, wanting
متضاد: full
مشابه: blank, destitute, vacant

...

واژه void در جمله های نمونه

1. void of meaning
فاقد معنی

2. a void ballot
رای فاقد اعتبار

3. a void bishopric
مقام مطرانی بلاتصدی

4. a void in diamonds
نداشتن ورق‌های (خال) خشت

5. to void a deed
قباله را از اعتبار قانونی انداختن

6. to void a room
اتاقی را تخلیه کردن

7. to void an insurance policy
قرارداد بیمه را باطل کردن

8. the great void left by his death
خلابزرگی که مرگ او به بار آورد

9. he stared into the void
به فضای خالی خیره شد.

10. to declare a marriage void
ازدواجی را باطل اعلام کردن

11. the earth was without form and void
(انجیل) کره زمین فاقد شکل و تهی بود.

12. He rose, his face void of emotion as he walked towards the door.
[ترجمه ترگمان]از جا برخاست، و در حالی که از فرط هیجان به سوی در می‌رفت، چهره‌اش از فرط هیجان از جا برخاست
[ترجمه گوگل]او بلند شد، چهره اش را از احساسات دور کرد و به طرف درب رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

مترادف void

پوچ (صفت)
absurd , futile , void , inoperative , null , empty , hollow , vain , trifling , vacuous , airy , aeriform , invalid , vaporous , frivolous , blank , inane , chaffy , unmeaning , nugatory
بی اعتبار (صفت)
bad , void , invalid , insecure
عاری (صفت)
void , free , bare , devoid , destitute , exempt
تهی (صفت)
basic , barren , void , null , empty , hollow , vain , vacuous , jejune , devoid , inane , deadhead , indigent
خالی (صفت)
void , empty , hollow , vacuous , destitute , deprived , vacant , coreless , unoccupied , indigent , unloaded , uncharged , tenantless
باطل (صفت)
futile , void , inoperative , null , vain , invalid
بلاتصدی (صفت)
void , vacant
عاریاز (صفت)
void
پوچ کردن (فعل)
void
دفع شدن (فعل)
void
از درجه اعتبار ساقط کردن (فعل)
void
باطل کردن (فعل)
abrogate , annul , cancel , override , undo , invalidate , void , frank , derogate , dispense , frustrate , disannul , invalid , quash , strike out
بی اثر کردن (فعل)
nullify , undo , void , counteract , foil , deactivate , enervate
باطل شدن (فعل)
void , dispense
خارج شدن (فعل)
void , issue , protrude , egress , exit
بیرون ریختن (فعل)
void , vent , jet , emit , outpour

معنی عبارات مرتبط با void به فارسی

نتیجه باطل، نتیجه بی اعتبار
حق، بی اثر، باطل و بی اثر

معنی void در دیکشنری تخصصی

void
[عمران و معماری] پوکی - تهی - خلل و فرج - فضای خالی - خالی - حفره - ریزه سوراخ - خلاء - تهیگاه - تهی جایی
[زمین شناسی] فضای خالی یا شکافهای دیگر ایجاد شده در سنگ - علاوه بر فضاهای خالی ، این اصطلاح شامل حفره ها ، حفره های حاصل از انحلال نیز می شود
[حقوق] باطل، بی اثر، کان لم یکن، پوچ، فاسد
[نساجی] فضای خالی - خالی - تهی
[ریاضیات] حفره، ناخالصی، پوچ، تهی، خالی
[معدن] حفره ( آب های زیرزمینی)
[پلیمر] فضای خالی، خالی، تهی، حباب، حفره
[آب و خاک] منفذ، حفره
[عمران و معماری] نسبت فضای خالی به سیمان
[حقوق] عقد باطل، عقد فاسد
[عمران و معماری] ضریب توزیع خلل و فرج
[زمین شناسی] شاخص پوکی
[عمران و معماری] نسبت تخلخل - نسبت خلاء - نسبت منفذ - نشانه خلاء - ایندکس تهیگاهها - نسبت فضای خالی - درجه تخلخل - نسبت پوکی - نسبت تهی جایی
[زمین شناسی] نسبت پوکی - نسبت حجم فضای حفره ای به حجم یک ماده جامد در هر ماده ای که از حفرات و مواد جامد ساخته شده است. مثلاً: یک نمونه خاک، رسوب یا سنگ رسوبی. نماد: e. مترادف: نسبت پوکی ها یا حفرات. -
[معدن] نسبت پوکی (مکانیک سنگ)
[خاک شناسی] نسبت پوکی
[ریاضیات] نتیجه ی باطل
[ریاضیات] مجموعه ی پوچ، مجموعه ی تهی، مجموعه ی خالی
...

معنی کلمه void به انگلیسی

void
• emptiness, space, vacuity, opening, gap
• empty; make invalid
• lacking legal validity, null
• a void is a situation or state of affairs which seems empty because it has no interest, excitement, or value; a literary use.
• a void is also a big hole or space; a literary use.
• something that is void has no official value or authority; a technical use.
void ab initio
• lacked validity from the start, is not obligatory
void ballot
• blank ballot, blank vote
void contract
• agreement which is lacking legal validity
deemed null and void
• no longer valid
null and void
• canceled and revoked

void را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Seti
ابطال
وحید نصیری راغب
به‌عنوان اسم:
1 - احساس سوگ، اندوه یا ماتم (پس از مرگ کسی یا از دست دادن چیزی که دوستش داریم).
2 - موقعیتی که در آن چیزی مهم و یا جذاب را می‌‎خواهیم یا به آن احتیاج داریم، اما آن چیز وجود ندارد.
3 - خلاء، فضای خالی، تهی، کاواک

به‌عنوان فعل:
حقوقی: از لحاظ قانونی باطل کردن، بلااثر کردن، از اعتبار قانونی انداختن

به‌عنوان صفت:
تخصصی: سند و یا توافقی که void باشد، قانونی نیست و اثری ندارد.
ادبی: کاملا تهی (از)، خالی (از)، (عاری (از)، بدونِ یا فاقد چیزی بودن.
Sunflower
As noun

A completely empty space
خلاء
ghodrat
تخصصی (خقوق)
فاقد اعتبار
ebi
تهی‌جا ، تهی‌گاه
ماریا10
توخالی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی void
کلمه : void
املای فارسی : وید
اشتباه تایپی : رخهی
عکس void : در گوگل

آیا معنی void مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )