under the weather

/ˈʌndər ðə ˈwɛðər//ˈʌndə ðə ˈwɛðə/

(عامیانه) 1- ناخوش، دچار کسالت، (کمی) بیمار 2- مست

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: (informal) slightly ill or unhappy.
مشابه: bad, blue, down, green, ill, out of sorts, sick

جمله های نمونه

1. I was still feeling a bit under the weather.
[ترجمه سوسن] من هنوزاحساس کسالت دارم
|
[ترجمه کیارش] من باز هم کمی احساس کسالت میکردم.
|
[ترجمه ترگمان]من هنوز هم زیر آب و هوا احساس می کردم
[ترجمه گوگل]من هنوز احساس می کردم کمی تحت شرایط آب و هوایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You look a bit under the weather.
[ترجمه سوسن] کسل ( ناخوش ) به نظرمیرسی
|
[ترجمه فاطمه] ناخوش به نظر میرسی
|
[ترجمه ترگمان]کمی زیر آب و هوا به نظر می رسی
[ترجمه گوگل]شما کمی تحت شرایط آب و هوایی نگاه می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I'm feeling a bit under the weather - I think I've caught a cold.
[ترجمه ترگمان]احساس سرما می کنم - فکر می کنم سرما خورده باشم
[ترجمه گوگل]من احساس می کنم کمی تحت شرایط آب و هوایی - من فکر می کنم من گرفتار سرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You've been under the weather for some days now; why don't you see a doctor?
[ترجمه مهشید] تو چند روزی کسالت داشتی، حالا؛ چرا نمیری یه دکتر رو ببینی؟
|
[ترجمه ترگمان]چند روز است که زیر آب و هوا بوده ای چرا یک دکتر نمی بینی؟
[ترجمه گوگل]شما چند روزی تحت آب و هوا بوده اید چرا دکتر را نمی بینید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She's been a bit under the weather recently.
[ترجمه ترگمان]اخیرا کمی زیر آب و هوا بوده
[ترجمه گوگل]او اخیرا کمی تحت شرایط آب و هوایی بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Marie's pretty under the weather for the next couple of days.
[ترجمه ترگمان]تا چند روز دیگه مری حالش خوب نیست
[ترجمه گوگل]ماری در چند روز آینده تحت آب و هوا قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Under the weather or not Ashcroft clocked 2 mins 8 secs, almost a second faster than her winning time last year.
[ترجمه ترگمان]تحت شرایط آب و هوا یا نه Ashcroft با سنجش زمان ۲ دقیقه ۸ ثانیه، تقریبا یک ثانیه سریع تر از زمان برد در سال گذشته
[ترجمه گوگل]تحت آب و هوا یا نه Ashcroft clocked 2 دقیقه 8 ثانیه، تقریبا یک ثانیه سریع تر از زمان برنده شدنش در سال گذشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Like our own, Botham's finances are a little under the weather.
[ترجمه ترگمان]مثل وضعیت مالی ما، وضعیت مالی Botham کمی زیر آب و هوا است
[ترجمه گوگل]همانطور که خودمان، منابع مالی Botham کمی تحت شرایط آب و هوایی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. And young Curtis has been a bit under the weather, missed training this week, so he's out.
[ترجمه ترگمان]و کورتیس جوان کمی تحت تاثیر آب و هوا قرار گرفته است و این هفته برای آموزش از دست رفته است، بنابراین او بیرون است
[ترجمه گوگل]و کورتیس جوان کمی تحت شرایط آب و هوایی بوده است، این هفته از دست رفته است، بنابراین او خارج است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I hear you've been a bit under the weather. Are you feeling better now?
[ترجمه ترگمان]شنیدم که زیر آب و هوا کمی بوده ای حالا حالت بهتر شده؟
[ترجمه گوگل]می شنوم که کمی تحت شرایط آب و هوایی بوده اید آیا اکنون احساس می کنید بهتر است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Louise looked a little under the weather when I saw her.
[ترجمه ترگمان]لوئیز وقتی او را دیدم کمی زیر آب و هوا نگاه کرد
[ترجمه گوگل]لوئیز کمی بعد از آن هوا را دیدم که او را دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I began to feel under the weather on Thursday morning after leaving Haslemere.
[ترجمه ترگمان]صبح پنجشنبه بعد از ترک Haslemere، من زیر آب و هوا احساس سرما کردم
[ترجمه گوگل]من بعد از خروج از هاللرور، صبح روز پنج شنبه شروع به احساس آب و هوا کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mike's feeling a little under the weather so he couldn't come tonight.
[ترجمه ترگمان]مایک در زیر آب و هوا احساس می کرد که امشب نمی تواند بیاید
[ترجمه گوگل]مایک کمی تحت تاثیر آب و هوا بود تا او امشب نتواند بیافتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I'm afraid I felt rather under the weather this morning.
[ترجمه ترگمان]از این می ترسم که امروز صبح زیر آب و هوا احساس بهتری داشته باشم
[ترجمه گوگل]من ترسیدم که امروز صبح هوا خیلی کم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. When you catch cold, you feel under the weather.
[ترجمه ترگمان]وقتی سرما می خورید، زیر آب و هوا احساس می کنید
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما سرد می شوید، احساس می کنید تحت شرایط آب و هوایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• not feeling healthy, sick; drunk, intoxicated

پیشنهاد کاربران

احساس بیماری
سر حال نبودن
ناخوش
اصطلاح به معنی سرحال نبودن ناخوش بودن
ناخوش احوال
حال خوش نداشتن
غیر رسمی کمی بد
احساس کسالت داشتن، احساس ناخوشی، عامیانه [کوک نبودن]،
احساس ناخوشی کردن
Unwell
احساس بیماری وکسالت
ناخوش بودن مریض بودن
Idiom :
Feeling a little bit unwell
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما