برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1406 100 1

usually

/ˈjuːʒəwəli/ /ˈjuːʒəli/

معنی: معمولا

بررسی کلمه usually

قید ( adverb )
• : تعریف: ordinarily or most often; generally; typically.

- He usually orders the steak, but he decided to try the salmon this time.
[ترجمه مجید] او معمولا استیک را سفارش می دهد، اما تصمیم گرفت که این بار سالمون را امتحان کند
|
[ترجمه بدون نام] او معمولا استیک سفارش می دهد، ولی این بارتصمیم گرفت سالمون را امتحان کند.
|
[ترجمه HA] او به طور معمول استیک سفارش می دهد ولی او تصمیم گرفت این بار سالمون را امتحان کند
|
[ترجمه محمد حیدری] او معمولا استیک گوشت رو سفارش میده(ترجیحش میده), ولی این بار تصمیم گرفته که ماهی سالمون رو امتحانش کنه.|
...

واژه usually در جمله های نمونه

1. usually a car has a front bumper and a back bumper
معمولا هر اتومبیل یک سپر جلو و یک سپر عقب دارد.

2. usually a halo is painted around the heads of saints
معمولا دور سر مقدسان هاله‌ای نقاشی می‌کنند.

3. usually a stool does not have a back
معمولا سه پایه پشتی ندارد.

4. usually death ensues from this kind of disease
این گونه بیماری اغلب به مرگ منجر می‌شود.

5. usually each carton contains ten cigarette packages
هر کارتن معمولا محتوی ده بسته سیگار است.

6. usually eldest sons succeeded their fathers
معمولا پسران ارشد جانشین پدرشان می‌شدند.

7. usually husbands and wives are (considered) incompetent to testify in favor of each other
معمولا زن و شوهر صلاحیت گواهی دادن به سود یکدیگر را ندارند.

8. guilt usually connotes suffering
گناه معمولا مستلزم رنج و محنت است.

9. he usually tosses off four newspapers with his breakfast
(مجازی) معمولا هنگام صرف صبحانه چهار روزنامه را می‌خواند (کلک چهار روزنامه را می‌کند).

10. i usually have lunch at twelve sharp
من معمولا سر ظهر ناهار می‌خورم.

11. mist usually dissipates in the sun's rays
...

مترادف usually

معمولا (قید)
generally , usually

معنی کلمه usually به انگلیسی

usually
• commonly, generally, regularly
• if something usually happens, it is the thing that most often happens in a particular situation.
• you use more than usually to say that something shows even more of a particular quality than it normally does.

usually را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

devil may cry4
بعضی وقت ها
Zohre😻
اكثراً
Ani..s
بیشتر اقات
پیوسته
...
.........
....
Da._.mo
Most of the time
S...R
غالباً
Negin
معمولا-اغلب
...
معمولا
Ali
بیشتر وقت ها.اکثرا
80 درصد وقت ها
Atena
بعضی اوقات
اکبر
۸۰درصد
fatemeh
usually of a person
جنازه
Negar
معمولا
ساناز غلامپور
به طور معمول
Fateme
Tend to,some days
R
اکثرا
Fatemeh Abdollah zadeh
بیشتر وقت ها ..... ۹۰ در صد زمان
Amir Mahdi Amiri
عموما
H.N
معمولاً.اکثراً
فاطی
معمولا - اغلب- بیشتر وقت ها- گاهی اوقات-
Amir ali
بیشتر اوقات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی usually
کلمه : usually
املای فارسی : یوسواللی
اشتباه تایپی : عسعشممغ
عکس usually : در گوگل

آیا معنی usually مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )