برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

unleash

/ənˈliːʃ/ /ʌnˈliːʃ/

معنی: رها کردن، از بند باز کردن
معانی دیگر: (مهار یا عنان را) برداشتن، (مجازی) فرو باریدن، فرو افکندن

بررسی کلمه unleash

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unleashes, unleashing, unleashed
• : تعریف: to set free from or as if from a leash.
متضاد: hold
مشابه: spring

- They unleashed the dog when they got into the woods.
[ترجمه ترگمان] وقتی وارد جنگل شدند، سگ‌ها را رها کردند
[ترجمه گوگل] آنها وقتی که به جنگل می آمدند سگ را آزاد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unleash در جمله های نمونه

1. The officers were still reluctant to unleash their troops in pursuit of a defeated enemy.
[ترجمه علی جادری] افسران همچنان مایل به ارسال نیروهای خود جهت تعقیب دشمن شکست خورده نبودند .
|
[ترجمه ترگمان]این افسران هنوز مایل به آزاد کردن نیروهای خود در تعقیب یک دشمن شکست‌خورده بودند
[ترجمه گوگل]مأموران هنوز در تلاش برای از بین بردن دشمن، تمایلی به سرنگونی نیروهای خود ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Yet as we unleash living forces into our created machines, we lose control of them.
[ترجمه ترگمان]با این حال وقتی نیروهای زنده را به ماشین‌های ساخت مان رها می‌کنیم، کنترل آن‌ها را از دست می‌دهیم
[ترجمه گوگل]با این حال، همانطور که نیروهای زنده را به ماشینهای ایجاد شده ما آزاد می کنیم، کنترل آنها را از دست می دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Just follow our simple step-by-step guide now and unleash the stellar power of your mobile phone.
[ترجمه ترگمان]حالا تنها راهنمای گام‌به‌گام ما را ...

مترادف unleash

رها کردن (فعل)
abandon , drop , unleash , release , liberate , leave , surrender , dispossess , unfold , let , loose , forgo , forsake , unfix , disencumber , shoot , disembarrass , disentangle , extricate , hang off , trigger , unbend , unhand , uncouple , unbolt , uncork , unfasten , unhook , unloose
از بند باز کردن (فعل)
unleash

معنی کلمه unleash به انگلیسی

unleash
• free from a leash, let loose, release
• to unleash a powerful or violent force means to release it; a literary word.

unleash را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پیمان
اجازه دادن به کسی یا چیزی برای ابراز وجود دادن یا اجازه انجام عملی را دادن به ظهور رسیدن چیزی
This kind of leadership doesnot unleash leaders in others.
این نوع از رهبری ،اجازه ابراز وجود و سربر آوردن
رهبر (درونی) در دیگران را نمیدهد.
حامد حاج محمدی
مهار کردن
ماندانا مظاهری
نازل کردن، رها کردن
jahanaks.blog.ir
رها کردن
علی ماشا اله زاده
رها کردن(احساسات،عواطف،بغض،فریاد)
His comments unleashed a wave of protest
اظهار نظر هایش موجی از اعتراضات را به راه انداخت(رها کرد)
علی جادری
موجب شدن (چیزی به‌طور ناگهانی)
he government's proposals unleashed a storm of protest in the press.
پیشنهادات دولت موجب موجی از اعتراضات در رسانه شد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unleash

کلمه : unleash
املای فارسی : یونلیش
اشتباه تایپی : عدمثشسا
عکس unleash : در گوگل

آیا معنی unleash مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )