برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1467 100 1

undermine

/ˈəndərˌmaɪn/ /ˌʌndəˈmaɪn/

معنی: نقب زدن، تحلیل بردن، از زیر خراب کردن
معانی دیگر: (پایه ی چیزی را) سست کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، سوسه آمدن، تضعیف کردن، از زیر کندن

بررسی کلمه undermine

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: undermines, undermining, undermined
مشتقات: underminer (n.)
(1) تعریف: to weaken the foundations of.
مترادف: undercut
متضاد: reinforce
مشابه: erode, scupper

- The dike is being undermined by water.
[ترجمه ترگمان] آب با آب تضعیف می‌شود
[ترجمه گوگل] قایق با آب تخریب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to gradually, secretly, or imperceptibly weaken and destroy.
مترادف: sap, undercut
متضاد: bolster, strengthen
مشابه: damage, destroy, erode, foil, frustrate, impair, mine, ruin, sabotage, scotch, subvert, thwart, weaken

- Her mother-in-law undermined her relationship with her husband.
[ترجمه ترگمان] مادر شوهر او رابطه او با همسرش را تضعیف کرد
[ترجمه گوگل] مادرش در رابطه خود با شوهرش را تحت تاثیر قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The rumors undermined the candidate's credibility.
[ترجمه ترگمان] این شایعات اعتبار نامزد را تضعیف کرد
[ترجمه گوگل] ...

واژه undermine در جمله های نمونه

1. these activities undermine the minister's authority
این فعالیت‌ها قدرت وزیر را تضعیف می‌کند.

2. The scandal threatened to undermine the institution of the Presidency.
[ترجمه ترگمان]این رسوایی موجب از بین رفتن نهاد ریاست‌جمهوری شد
[ترجمه گوگل]رسوایی تهدید کرد که نهاد ریاست جمهوری را تضعیف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Offering advice on each and every problem will undermine her feeling of being adult.
[ترجمه ترگمان]پیشنهاد مشاوره درباره هر یک از آن‌ها باعث می‌شود احساس فرد بالغ بودن را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]ارائه مشاوره در مورد هر کدام از این مشکلات باعث می شود که او احساس بالاتری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He constantly tried to undermine her self-confidence.
[ترجمه ترگمان]او پیوسته سعی می‌کرد اعتماد به نفس خود را از بین ببرد
[ترجمه گوگل]او دائما سعی کرد اعتماد به نفس خود را تضعیف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The constant criticism was beginning to undermine her confidence.
...

مترادف undermine

نقب زدن (فعل)
burrow , bore , tunnel , undermine
تحلیل بردن (فعل)
stub , imbibe , undermine , use up , fiddle away
از زیر خراب کردن (فعل)
undermine

معنی undermine در دیکشنری تخصصی

undermine
[عمران و معماری] از زیر خالی کردن

معنی کلمه undermine به انگلیسی

undermine
• dig under, dig under the foundations of; slowly weaken or injure; sabotage, subvert
• to undermine a feeling or a system means to make it less strong or less secure.
• if you undermine a person, or undermine their position or authority, you make their authority or position less secure, often by indirect methods.
• if you undermine someone's efforts, or undermine their chances of achieving something, you do something which makes them less likely to succeed.
undermine a process
• sabotage a procedure, disrupt a proceeding
undermine an ability
• sabotage a skill, damage an ability
undermine an effort
• sabotage an attempt

undermine را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جواد غلامی
از برجستگی چیزی کم کردن
فواد بهشتی
از بیخ درآوردن
دانیال کابلی
کمرنگ کردن، از اهمیت چیزی کاستن، از شدت چیزی کاستن
نسرین زارع
تحت الشعاع قرار دادن
عباس رهنما
زیر سوال بردن
پریسا فاتحی
زیرآب چیزی را زدن
Touba_R
دست کم گرفتن
Elahe
منافات داشتن
sajad
خدشه وارد کردن
محدثه فرومدی
تنزل، نابودسازی، نابود کردن، از بین بردن، فروپاشاندن، تخریب کردن، کم‌اهمیت/بی‌اهمیت ساختن
انسی
تحلیل بردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی undermine
کلمه : undermine
املای فارسی : یوندرمین
اشتباه تایپی : عدیثقئهدث
عکس undermine : در گوگل

آیا معنی undermine مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران