برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1404 100 1

Uplifted

واژه Uplifted در جمله های نمونه

1. He uplifted his arm.
[ترجمه ترگمان]دستش را بالا برد
[ترجمه گوگل]او دستش را بالا برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Everyone left the meeting feeling uplifted.
[ترجمه علی اکبر منصوری] همه جلسه را با روحیه بالا ترک کردند/همگی در حالیکه روحیه گرفته بودند جلسه را ترک گفتند!
|
[ترجمه ترگمان]همه از جلسه بیرون رفتند
[ترجمه گوگل]هر جلسه جلسه را به سمت بالا برده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A good vacation uplifted him.
[ترجمه ترگمان]تعطیلات خوبی بود که او را برپا کرده بود
[ترجمه گوگل]تعطیلات خوب او را بالا برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He felt uplifted by her presence.
...

معنی کلمه Uplifted به انگلیسی

uplifted
• if people's faces or arms are uplifted, they are pointing them upwards or are holding them in a high position; a literary word.

Uplifted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Nicole.ve
شاد
سرخوش
سربلند
علی اکبر منصوری
صفت) 1-روحیه گرفته، متعالی، سر شوق آمده یا آورده شده، الهام گرفته، سربلند!
People leave my shows feeling uplifted
مردم در حالیکه سر شوق آمده اند/ روحیه گرفته اند، اجرا های منو ترک میکنند.
2-بالا برده شده، مرتفع، بالا کشیده شده، بالا آورده شده، بالا آمده، برجسته،
Her uplifted face
صورت بالا کشیده شده او! (ليفتينگ یا بالا کشیدن صورت برای جوان سازی صورت)
Uplifted sediments
رسوبات بالا آمده یا بالا آورده شده!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Uplifted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )