• (1)تعریف: a condition of anxiety or dread; alarm. • مترادف: alarm, anxiety, apprehension, disquiet, dread, fear, nervousness • متضاد: calm, collectedness • مشابه: consternation, horror, misgiving, panic, qualm
- She was filled with trepidation, but she finally found the courage to ask for a promotion.
[ترجمه گوگل] او مملو از ترس بود، اما در نهایت شهامت درخواست ترفیع را پیدا کرد [ترجمه ترگمان] او با ترس و لرز پر شده بود، اما بالاخره شهامت این را پیدا کرد که از او یک ترفیع بگیرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: a quiver or vibration. • مترادف: quiver, tremor, vibration • مشابه: jar, jolt, quake, shake
- Trepidations from the eruption were felt for some months afterward.
[ترجمه گوگل] لرزه های ناشی از فوران تا چند ماه پس از آن احساس می شد [ترجمه ترگمان] پس از چند ماه فوران آتشفشان سپری شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
جمله های نمونه
1. we read the list of the casualties with trepidation
[ترجمه گوگل]با کمی ترس در را باز کردم [ترجمه ترگمان]با ترس و لرز در را باز کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. It was with some trepidation that I viewed the prospect of cycling across Uganda.
[ترجمه زباری] زمانیکه شانس خودم را در ( تور ) دوچرخه سواری اوگاندا بررسی می کردم، مقداری دلهره داشتم.
|
[ترجمه گوگل]با کمی ترس به دورنمای دوچرخه سواری در اوگاندا نگاه کردم [ترجمه ترگمان]با ترس و لرز بود که دورنمای دوچرخه سواری در میان اوگاندا را مشاهده کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]با کمی ترس به در زد [ترجمه ترگمان]با ترس و لرز به در زد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. We view future developments with some trepidation.
[ترجمه گوگل]ما به تحولات آینده با کمی ترس نگاه می کنیم [ترجمه ترگمان]ما تحولات آینده را با ترس و لرز می بینیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. The men set off in fear and trepidation.
[ترجمه گوگل]مردان با ترس و وحشت به راه افتادند [ترجمه ترگمان]مردان با ترس و لرز به راه افتادند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. I have written of hypnotism with fear and trepidation.
[ترجمه گوگل]من از هیپنوتیزم با ترس و وحشت نوشته ام [ترجمه ترگمان]من از هیپنوتیزم با ترس و وحشت نوشته ام [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. It was with some trepidation that I slid a 5-pound chicken with peeled, quartered potatoes into the 500-degree oven.
[ترجمه گوگل]با کمی ترس بود که یک مرغ 5 پوندی را با سیب زمینی پوست کنده و ربع شده داخل فر 500 درجه گذاشتم [ترجمه ترگمان]با ترس و لرز بود که من یک مرغ پنج پوندی را باز کردم و سیب زمینی را در ظرف ۵۰۰ درجه تقسیم کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. It is thus with some trepidation that I say the cohabitation rule makes sense.
[ترجمه گوگل]بنابراین با کمی ترس می گویم که قانون زندگی مشترک منطقی است [ترجمه ترگمان]در نتیجه با ترس و لرز گفتم که قانون هم زیستی منطقی به نظر می رسد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Some of this apparent trepidation is due to overwhelming self criticism of the proposal.
[ترجمه گوگل]بخشی از این ترس آشکار به دلیل انتقاد شدید از خود از این پیشنهاد است [ترجمه ترگمان]برخی از این هراس ظاهری ناشی از انتقاد شدید از این پیشنهاد است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. The threat of an epidemic caused great alarm and trepidation.
[ترجمه گوگل]تهدید یک بیماری همه گیر باعث نگرانی و وحشت بزرگی شد [ترجمه ترگمان]این تهدید یک بیماری همه گیر بود که موجب ترس و نگرانی شدید می شد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. I threw in my entire savings toward the down-payment and, with trepidation, agreed to manage the building.
[ترجمه گوگل]تمام پساندازم را صرف پیشپرداخت کردم و با ترس، موافقت کردم که ساختمان را مدیریت کنم [ترجمه ترگمان]من کل پس انداز خود را به سمت پیش پرداخت کردم و با دلواپسی موافقت کردم که ساختمان را اداره کنم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. When the world descended on Sydney last month it was with trepidation.
[ترجمه گوگل]هنگامی که جهان در ماه گذشته به سیدنی فرود آمد، با وحشت بود [ترجمه ترگمان]ماه پیش که دنیا در سیدنی به سر می برد با ترس و لرز بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Like all bathroom scales, ours are trod with hope and trepidation.
[ترجمه گوگل]مانند همه ترازوهای حمام، ترازوهای ما هم با امید و وحشت پا میگیرند [ترجمه ترگمان]مانند همه فلس های حمام با بیم و هراس گام بر می دارند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Concern that others will discover the secrets in the dark rooms of our mind fills us with trepidation and mistrust.
[ترجمه گوگل]نگرانی از اینکه دیگران اسرار اتاق های تاریک ذهن ما را کشف کنند ما را مملو از ترس و بی اعتمادی می کند [ترجمه ترگمان]نگرانی ای که دیگران اسرار اتاق های تاریک ذهن ما را کشف خواهند کرد، ما را با ترس و بدگمانی پر می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• tremulous agitation or fear; trembling movement trepidation is fear or anxiety; a formal word.
پیشنهاد کاربران
دل نگرانی
✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: A feeling of fear or apprehension about something that may happen; anxiety 😟 🔍 مترادف: Dread ✅ مثال: With great trepidation, she opened the letter to read its contents.
دلهره. دلشوره. نگرانی. اضطراب مثال: We read the list of the casualties with trepidation. ما با دلشوره و اضطراب فهرست تلفات را خواندیم.
a feeling of fear or anxiety about something that may happen دلواپسی، اضطراب، دلهره With some trepidation, I set out to find my first job. We view future developments with some trepidation.
اضطراب، واهمه، نگرانی یا ترس از واقعه ای قریب الوقوع ( آکسفورد دیکشنری )
Oilprice. com@ The ongoing JCPOA discussions, involving European countries, Russia, Iran, and, on the sidelines, the U. S. , are being watched by international oil markets with trepidation