take off

/teɪk ɔf//teɪk ɒf/

1- (جامه) در آوردن، کندن 2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن، 3- عزیمت کردن، رفتن 4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن 5- کشتن 6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن 7- کپی کردن، نسخه برداشتن 8- پرزدن، پرواز کردن 9- شروع کردن، آغاز کردن 10- (هواپیما) بلند شدن از زمین 11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن 12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن 13- (خودمانی) دزدیدن، جستن گاه، پرشگاه، کاریکاتورتقلید، (اقتصاد و غیره) جهش، خیزش، مرحله ی رشد سریع، (هواپیما) خیز، پرواز، خیزگاه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to remove.

- Take off your shoes, and leave them by the door.
[ترجمه محمد سینایی] کفشهایتان را دربیاورید و دم در ( ورودی ) بگذارید
|
[ترجمه زهرا] کفشت را در بیار و آن را کنار در بزار
|
[ترجمه 1386E] کفش هایت را دربیاورد وکنار در بگذارد
|
[ترجمه مهدیه] کفش هایتان را بیرون آورید و دم درب بگذارید
|
[ترجمه **آوا] کفش هایتان را از پایتان در بیاورید و آن ها را کنار در بگذارید
|
[ترجمه Sa] کفش هایتان را در بیاورید و کنار درب بگذارید.
|
[ترجمه HANA] کفش هایتان را دربیاورید و کنار در بگذارید
|
[ترجمه گکنتوادل] کفشت را در بیاور و اونها رو دم در بگذار
|
[ترجمه هلی] کفش هاتونو دربیاورید و جلوی در بزارید
|
[ترجمه Ĥ�ŜŜĔĨŇ] کفش هایتان را دربیاورید ، و آن ها را کنار در بگذارید
|
[ترجمه هلیا خلیلی ] کفش هایتان را در بیاورید و آنها را دم در بگذارید
|
[ترجمه ترگمان] کفشاتو در بیار و دم در ولشون کن
[ترجمه گوگل] کفش های خود را بیرون بیاورید و آنها را در درب بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to go up into the air.

- The plane took off from the New York airport at noon.
[ترجمه محمد سینایی] هواپیما در ظهر از فرودگاه نیویورک بلند شد
|
[ترجمه ترگمان] هواپیما ظهر از فرودگاه نیویورک فرود آمد
[ترجمه گوگل] هواپیما در ظهر از فرودگاه نیویورک خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process, or an instance, of leaving the ground or other surface, as in preparation for flight.
متضاد: touchdown

- Our plane's takeoff was delayed.
[ترجمه محمد سینایی] کفشهایتان را دربیاورید و دم در ( ورودی ) بگذارید
|
[ترجمه زهرا] کفشت را در بیار و آن را کنار در بزار
|
[ترجمه 1386E] کفش هایت را دربیاورد وکنار در بگذارد
|
[ترجمه مهدیه] کفش هایتان را بیرون آورید و دم درب بگذارید
|
[ترجمه **آوا] کفش هایتان را از پایتان در بیاورید و آن ها را کنار در بگذارید
|
[ترجمه Sa] کفش هایتان را در بیاورید و کنار درب بگذارید.
|
[ترجمه HANA] کفش هایتان را دربیاورید و کنار در بگذارید
|
[ترجمه گکنتوادل] کفشت را در بیاور و اونها رو دم در بگذار
|
[ترجمه هلی] کفش هاتونو دربیاورید و جلوی در بزارید
|
[ترجمه Ĥ�ŜŜĔĨŇ] کفش هایتان را دربیاورید ، و آن ها را کنار در بگذارید
|
[ترجمه هلیا خلیلی ] کفش هایتان را در بیاورید و آنها را دم در بگذارید
|
[ترجمه ترگمان] پرواز هواپیمای ما به تاخیر افتاده بود
[ترجمه گوگل] صعود هواپیما ما به تعویق افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a humorous imitation or burlesque; parody.
مشابه: burlesque

جمله های نمونه

1. taiwan's economy has reached the takeoff stage
اقتصاد تایوان به مرحله ی خیزش رسیده است.

2. The plane will take off in a minute.
[ترجمه فرزاد] هواپیما در عرض یک دقیقه از زمین بلند خواهد شد.
|
[ترجمه ث🤣م😍ی🤩ن] هواپیما در عرض یک دقیقه بلند خواهد شد
|
[ترجمه علی شاهسونی] هواپیما در دقیقه ای دیگر بلند خواهد شد
|
[ترجمه مبینا دهقانی] بلندشدن هواپیما یک دقیقه طول می کشد.
|
[ترجمه محیا شفقتیان] هواپیما قرار است در یک دقیقه دیگر از زمین بلند شود ( یعنی شروع به پرواز کند )
|
[ترجمه پارمیس خوشگله] هواپیما تا یک دقیقه دیگر بلند خواهد شد
|
[ترجمه ترگمان]هواپیما در عرض یک دقیقه خاموش خواهد شد
[ترجمه گوگل]هواپیما در یک دقیقه خاموش خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The plane will take off in twenty minutes.
[ترجمه محسن] هواپیما بیست دقیقه دیگر بلند خواهد شد
|
[ترجمه سمانه] هواپیما تا بیست دقیقه دیگر بلند خواهد شد یا پرواز میکند
|
[ترجمه seti.s] هواپیما بیست دقیقه دیگه بلند میشع
|
[ترجمه ترگمان]هواپیما در عرض بیست دقیقه پیاده می شود
[ترجمه گوگل]هواپیما در بیست دقیقه برداشته خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. First loosen the nuts, then take off the wheel.
[ترجمه ترگمان]ابتدا مهره ها را شل کنید و سپس چرخ را بردارید
[ترجمه گوگل]ابتدا آجیل را خنک کنید، سپس چرخ را بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. In the thirties, air travel really began to take off.
[ترجمه ترگمان]در دهه سی، سفر هوایی واقعا آغاز شد
[ترجمه گوگل]در دهه سوم، مسافرت هوایی واقعا شروع به خاموش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I saw him take off his anorak and sling it into the back seat.
[ترجمه ترگمان]او را دیدم که anorak را بیرون آورد و آن را روی صندلی عقب انداخت
[ترجمه گوگل]من دیدم او آنوراک را برداشت و آن را به صندلی عقب کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She screeched at me to take off my muddy shoes.
[ترجمه ترگمان]با صدای جیغ مانندی از من خواست که کفش های گل آلود خود را در بیاورم
[ترجمه گوگل]او به من خیره شد تا کفش های گل آلود من را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Take off your clothes; they're very wet.
[ترجمه سمانه] لباستان را در بیارید. انها خیلی خیس هستند.
|
[ترجمه ترگمان]لباساتو در بیار، خیلی خیس شدن
[ترجمه گوگل]لباسهایتان را در بیاورید؛ آنها بسیار مرطوب هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The aircraft is due to take off at midnight.
[ترجمه ترنم کیان] این هواپیما در نیمع شب پرواز میکند
|
[ترجمه سمانه] هواپیما نیمه شب پرواز میکند.
|
[ترجمه ترگمان]این هواپیما قرار است نیمه شب منفجر شود
[ترجمه گوگل]این هواپیما در نیمه شب از هواپیما خارج می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Mike can take off his father to perfection.
[ترجمه ترگمان]مایک \"میتونه پدرش رو به حد کمال ببره\"
[ترجمه گوگل]مایک می تواند پدرش را به کمال برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He asked his secretary to take off 80 copies.
[ترجمه ترگمان]او از منشی خود خواست تا هشتاد نسخه از آن را بردارد
[ترجمه گوگل]او از وزیر امور خارجه خواسته تا 80 نسخه را اخراج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I'm so pleased that I've been able to take off all that weight and get into my good clothes again!
[ترجمه ترگمان]خیلی خوشحالم که تونستم این همه وزن رو از دست بدم و دوباره به لباس های خوب خودم برم!
[ترجمه گوگل]من خیلی خوشحالم که من توانستم همه این وزن را بگیرم و دوباره لباس های خوبم را بگیرم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Strap in, please,the plane's going to take off.
[ترجمه ترگمان]محکم بشین، لطفا، هواپیما داره قطع میشه
[ترجمه گوگل]لطفا، لطفا هواپیما را بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I think boxing will take off in a big way here.
[ترجمه ترگمان]فکر کنم بوکس کار بزرگی باشه
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم که بوکس در اینجا یک راه بزرگی برداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Tangerines have skins that are easy to take off.
[ترجمه سمانه] نارنگی ها پوستی دارند که آسان کنده میشود. ( آن ها را به راحتی میتوان پوست گرفت )
|
[ترجمه ترگمان]tangerines پوست دارند که آسان است
[ترجمه گوگل]نارنگی ها دارای پوسته هایی هستند که آسان می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Cabin crew, please stand by for takeoff.
[ترجمه ترگمان] کابین خلبان، لطفا آماده پرواز باشید
[ترجمه گوگل]خدمه کابین، لطفا برای خروج ایستادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The plane roared down the runway for takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما برای پرواز از باند باند فرود آمد
[ترجمه گوگل]هواپیما برای خروج پایین باند فرود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The plane crashed shortly after takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما اندکی پس از برخاستن از زمین سقوط کرد
[ترجمه گوگل]هواپیما در مدت کوتاهی پس از صعود سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. She does a marvellous takeoff of the Queen.
[ترجمه ترگمان] اون یه پرواز عالی از ملکه داره
[ترجمه گوگل]او یک بار شگفت انگیز از ملکه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Discovery's takeoff this morning from Cape Canaveral was flawless.
[ترجمه ترگمان]صبح دیسکاوری بعد از برخاستن از دماغه Canaveral بی نقص بود
[ترجمه گوگل]صبح امروز کشف Discovery از کیپ کاناورال بی عیب و نقص بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. You are requested to remain seated during takeoff.
[ترجمه ترگمان]شما از شما خواسته شده است که در هنگام برخاستن نشسته باشید
[ترجمه گوگل]از شما خواسته می شود که در هنگام فرود بمانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The plane developed engine trouble shortly after takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما مدت کوتاهی پس از برخاستن از هواپیما دچار مشکل شد
[ترجمه گوگل]این هواپیما در مدت کوتاهی پس از برخاستن از موتور به وجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The plane crashed five minutes after takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما ۵ دقیقه بعد از پرواز سقوط کرد
[ترجمه گوگل]هواپیما پنج دقیقه پس از برداشت سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The programme was worth watching for an inspired takeoff of the Collins sisters.
[ترجمه ترگمان]این برنامه ارزش تماشا کردن برای پرواز اله ام گرفته از خواهرهای آقای کالینز را داشت
[ترجمه گوگل]این برنامه برای تماشای الهام از خواهران کالینز ارزش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Deiced the plane's wings before takeoff.
[ترجمه ترگمان]قبل از پرواز بال های هواپیما را ببندید
[ترجمه گوگل]بالهای هواپیما قبل از برداشت از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. De-ice the plane's wings before takeoff.
[ترجمه ترگمان]قبل از بلند شدن هواپیما بال های هواپیما را به هم متصل کنید
[ترجمه گوگل]قبل از برخاستن بال هواپیما را از بین ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Vertical takeoff and landing aircraft have not been successfully commercialized.
[ترجمه ترگمان]فرود عمودی و فرود هواپیما با موفقیت تجاری نشده است
[ترجمه گوگل]هواپیما فرود و فرود عمودی با موفقیت تجاری نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The takeoff and landing were a little rough, but the rest of the flight was very smooth.
[ترجمه ترگمان]صدای بلند شدن و فرود آمدن کمی خشن بود، اما بقیه پرواز خیلی صاف بود
[ترجمه گوگل]فرود و فرود کمی خشن بود، اما بقیه پرواز بسیار صاف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. Witnesses say the jet crashed shortly after takeoff.
[ترجمه ترگمان]شاهدان می گویند که این جت کوتاه پس از برخاستن از زمین سقوط کرد
[ترجمه گوگل]شاهدان می گویند که جت در مدت کوتاهی پس از فرود سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The engines throb, revving for takeoff.
[ترجمه ترگمان]موتورهای هواپیما که گاز گرفته بودند، گاز گرفت
[ترجمه گوگل]موتورها شتاب می گیرند، چرخش برای دور شدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[عمران و معماری] برخاست - بلند شدن - صعود
[ریاضیات] راه اندازی، خیزش، خیز، جهش

به انگلیسی

• lift-off, leave the ground in flight; rise off the ground; remove (clothing); bring down; lessen; leave, depart; put an end to, execute
act or process of leaving the ground, act of jumping or leaping; ascent of an aircraft, act of becoming airborne; parody, humorous imitation, caricature (informal)
takeoff is the beginning of a flight, when an aircraft leaves the ground.

ارتباط محتوایی

معانی متفرقه1 - ( جامه ) در آوردن، کندن 2 - ( کلاه و عینک ...بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • ( 1 ) تعریف: to remove. - Take off your shoes, and leave them by the d ...جمله های نمونه1. taiwan's economy has reached the takeoff stage اقتصاد تایوان به مرحله ی خیزش رسیده است. 2. Th ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] برخاست - بلند شدن - صعود [ریاضیات] راه اندازی، خیزش، خیز، جهشانگلیسی به انگلیسیlift - off, leave the ground in flight; rise off the ground; remove ( clothing ) ; bring down; lessen; le ...
معنی take off، مفهوم take off، تعریف take off، معرفی take off، take off چیست، take off یعنی چی، take off یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف t، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف t، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف t
کلمه بعدی: take off area
اشتباه تایپی: فشنث خبب
آوا: /تک آاف/
عکس take off : در گوگل
معنی take off

پیشنهاد کاربران

از بین بردن ( آلودگی ها )
شروع به حرکت کردن ( اتوبوس )
بلند شدن هواپیما
بلند شدن
برداشتن
کافیه
Someone's career takes off
بهتر شدن، اوج گرفتن
used a bout and airlan off
در آوردن
پروازکردن
شروع حرکت، بلند شدن
فرار کردن
When the police came, every body took off, except me
برخاستن
leave the ground and start flying
حذف کردن
پاک کردن ، مثل پاک کردن یک کلمه از جمله روی کاغذ
. Come down from the air
به عهده گرفتن
he can take family responsibilities off
او میتواند مسئولیتهای خانواده را به عهده بگیرد.
ترک کردن مرخصی گرفتن
:take oneself off
leave
go away
to go away to some place more private
محبوب شدن
جیم شدن
بلند شدن هواپیما از روی زمین
بلند شدن ( هواپیما )
حرکت کردن
منظور به بلند شدن هواپیما است
لایک یادتون نره
بالا رفتن، اوج گرفتن، بلند شدن
خواموش کردن
سعود هواپیما
To start to increase / improve
اینجا معنی گرفتن میده i could take them off your hands من میتونم اونارو ازت بگیرم
بلند شدن هواپیما👌

پرواز کردن هوا پیما
چیزی را در آوردن
بلند شدن هواپیما
اگر دوست داشتید رای بدهید به من وعلامت سبز را بزنید اگر هم دوست نداشتید که معلوم است
مرخصی گرفتن
Away from work or duty

( مرخصی گرفتن و استراحت کردن )

For example: I will take the
. afternoon off
درآوردن یه چیزی که پوشیدید مثلا:کفش
و دقیقا مخالف کلمه ی put on می باشد::

take off≠put on
ناگهانی به شهرت و موفقیت شغلی رسیدن:
( در سرازیری شهرت و موفقیت افتادن )
to suddenly start to be successful or popular:

Her singing career had just begun to take off
کندن - درآوردن کفش
مسخره کردن کسی با تقلید از او ، ادای کسی دراوردن
بلندشدن و کارکردن
بلن شدن

[هواپیما]

پَرِش ، برخاست ، جَست
در اوردن
Leave the ground and start flying
پرواز کردن هواپیما ( پرواز کردن )
Leave the ground and start flying
( پرواز کردن )
لایک یادتون نره
راستش رو بخواید این واژه در معنای تجاری هم گاهی اوقات به کار میره که به معنی موفقیت تلقی میشه
شروع به پیشرفت کردن
به راه افتادن، راهی شدن
اوج گرفتن
کندن از جایی
اوج گیری
یه کلمه که معادل فارسی هم داره و به معنی پرواز یا اوج گرفتن هستش ومخالف کالمش میشه land
بلند شدن از روی زمین ( هواپیما )
Leave the groundand start flying
درآوردن ( کفش ، پیراهن و . . . )
I took off my shoes and went inside
لباس درآوردن
در آوردن لباسّ، کفش، کلاه و. . .
Take off:
( خودمونی ) ( معمولا بدون اطلاع دیگران ) با عجله رفتن


Macmillan:👇👇👇👇
informal�to suddenly leave somewhere, usually without telling anyone that you are going�


Eg: It's been two days since sayid took off.
دو روزه که سعید رفته.
Take off: When a plan takes off, it leaves the ground and starts to fly
تیک اف کردن هواپیما یا شروع به بلند شدن هواپیما
هواپیما:بلند شدن
لباس:درآوردن

1 - ( جامه ) در آوردن، کندن
2 - ( کلاه و عینک و غیره ) برداشتن

please take off your hat
لطفا کلاه خود را بردارید.


3 - عزیمت کردن، رفتن
4 - ( کار یا مدرسه ) غیبت کردن، غایب شدن
5 - کشتن
6 - کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن
7 - کپی کردن، نسخه برداشتن
8 - پرزدن، پرواز کردن
9 - شروع کردن، آغاز کردن
10 - ( هواپیما ) بلند شدن از زمین
11 - ( با: on ) تقلید کردن، تقلید در آوردن
12 - ( عامیانه ) موفق شدن، گل کردن، ( کار و بار ) گرفتن
13 - ( خودمانی ) دزدیدن
خارج کردن
در آوردن چیزی

تعریف 👈 to remove
مرخصی رفتن، به استراحت رفتن
I’m taking off a week from work in July.
I’m taking a week off from work in July.



در بیاور
( Take ( X ) off ( Y
کسر کردن و حذف کردن X از Y
بجای X میشه اسم شخص ، لغت ی از یه کتاب و. . . بیاد و بعد از off و پیش از Y نیازی به حرف اضافه نیست
The airplane took off one hour ago
هواپیما یک ساعت پیش پرواز کرد 🌂🌂
ادا در آوردن
leave
ترک کردن
take off
takes, taking, took, taken
take off sth or take sth off
to remove something, especially something that you are wearing
در اوردن لباس یا عینک یا هر چیزی که پوشیدین /
خلع سلاح لباس
مثال :
She took off her clothes and stepped into the shower.
Aren't you going to take your glasses off to go swimming?
I always take my make - up off before I go to bed.

to spend time away from your work
خلع سلاح زمان / مرخصی گرفتن برای انجام کاری یا چیزی
I'm taking Friday off to get one or two things done around the house.
He needs to take some time off and get some rest.

take off
if an aircraft, bird, or insect takes off, it moves from the ground and begins to fly
پرواز و اوج گرفتن اولیه / خلع سلاح زمین
مثال :
I like watching planes take off.
A puffin will take off and land many times during feeding.

take - off
noun
The majority of crashes happen on take - off or landing.
to suddenly become successful or popular
جهش موفقیت / خلع سلاح شکست / موفقیت ناگهانی
Her career as a jazz singer had just begun to take off.
The market for home fax machines really seems to have taken off.
slightly informal
to suddenly leave somewhere, especially
without telling anyone that you are going
بدون خبر کسی رو ترک کردن ( معنی غیر رسمی )
مثال :
I can't just take off without saying goodbye.

take off sth or take sth off ( sth )
to subtract a particular amount from a total
خلع سلاح عدد یا قیمت / کم کردن عدد / تفریق
They took another $10 off the sale price because of the damage.
Take half a mark off for every spelling mistake.

take off sb/sth or take sb/sth off
slightly informal
to copy the way a person behaves, or to copy the way something is done, often in order to make people laugh
ادای کسی رو دراوردن برای خنده / تقلید ( معنای تقریا غیر رسمی )
مثال :
She's really good at taking people off.

take - off
noun
slightly informal
usually of
He does a really good take - off of Paul.
American slang
to steal from a person or place, especially by using violence
بلند کردن و یا همان دزدیدن
They were just young kids who took off the liquor store.

take sb off sth
to stop someone from doing a particular type of work, especially because they are not doing it well
بازداشتن کسی از کاری / خلع سلاح انجام کار از کسی
Both police officers involved have been taken off the case.
I might have to take him off the editing if his work doesn't improve.
to stop giving someone a particular type of medical treatment or food
He's been taken off the medication.

take off sb or take sb off
to make someone leave a place and go somewhere with you
کسی ر از جایی ا برداشتن و به جایی دیگر بردن که به همراه to می اید
مثال :
often to
He was taken off to prison.

take yourself off
informal
to go somewhere
خودت رو به جایی بردن معمولا با to می اید :
مثال :
usually to
I think you should take yourself off to the doctor's.
She left her job and took herself off to Tunisia.
موفقیت ناگهانی کردن
it turned out, business really took off.
بلند شدن یا پرواز کردن هواپیما
بلند شدن هواپیما از روی زمین
و. . .
اوه جوادی جان چه خبره؟
در آوردن بلند کردن.
لایک

بیرون اوردن در اوردن لباس
جدا شدن/کردن
در مورد لباس میشه درآوردن
در مورد هواپیما میشه جدا شدن از زمین
در مورد کفش میشه درآوردن
در جمله Take your hands off me میشه دستاتو از من جدا کن یا به من دست نزن یا دستاتو بکش. . . دستاتو از روی من بردار
بزن به چاک
بیرون آوردن، ، کندن ، برخاستن هواپیما ،
۱ بلند شدن هواپیما
۲درآوردن لباس
۳خالی کردن بار

برخواستن به معنی اغاز شدن، شروع شدن
مثال: نوشیدنی های حاوی سرکه از ژاپن برخواسته اند
چیزی/کار و بار کسی ) گرفتن و گل کردن
به پرواز در آمدن
بلند شدن هواپیما
I love taking my clothes off. عاشق درآوردن لباسام هستم
۲. همچنین معنی بلند شدن هواپیما هم میده/بلند شدن
۳. جیم زدن
کم کردن، برداشتن، از قلم انداختن
Drift
دریفت
کوتاه کردن ( مو و. . . )
Varb
leave the ground and start flying
بلند شدن هواپیما↖
کانون زبان ایران
این کلمه یک فعله و یعنی در اوردن مثلا درآوردن کفش ، دستکش ، لباس و . . ) و معنی دیگش به پرواز در آمدن هواپیماس
She took off his dress and rested
I was scared when the plane took off

در آوردن _ بلند شدن هواپیما
بلند شدن هواپیما
Airport: a place where planes take off 🛫
به معنی دور کردن، حذف کردن
مثلا:
The good thing about swimming is that it takes my mind off any problems I have.
If you find sth difficult and are not able to concentrate, take your mind off it for a period of time.
با eye معنی چشم برداشتن هم میده.
Leave the ground and start flying
Take off ( v )
ترک کردن زمین و شروع پرواز
به معنای آزاد کردن وقت هم هست
درخطاب به مقابل برای کوتاه آمدن از امری یا چیزی، مثلا بسه کافیه
Taking thetops and tails offthe string beans
کندن سر و انتهای لوبیا سبز
رها شدن از ( چیزی دست و پاگیر، مانع آزادی )
a spiritual & Divine treasure which attainable most by taking off an affection to this world
یک گنج معنوی و الهی که تا حد زیادی با رها سازی دلبستگی خود به این دنیا قابل دستیابی است.
در آوردن
She take off her shoes
او کفش هایش را در آورد
اگه خوشتون اومد لایک کنید 🌹
از لیست یه چیزی را حذف کردن.
علاوه بر معانی ذکر شده, میتونیم "نجات دادن" و "بیرون کشیدن" رو هم ازش دریافت کنیم ( ادبیات داستانی )
( پزشکی ) به معنی جواب دادن پیوند ( عضو ) و موفقیت امیز بودنش
تحویل گرفتن for example; put his pocket in box and took it off at airport
موفق شدن
To suddenly start being successful
Verb
تعریف : Leave the ground and start flying
معنی : زمین را رها کرده و پرواز را آغاز کنید
Airplane : بلند شدن
Shirt , shoe . . . : در آوردن
take off ( حمل‏ونقل هوایی )
واژه مصوب: برخاست
تعریف: برخاستن هواپیما از فرودگاه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما