برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1405 100 1

troubler


مزاحم، موجب تصدیع خاطر، مزاحمت

واژه troubler در جمله های نمونه

1. A trouble shared is a trouble halved.
[ترجمه ترگمان]یک مشکل مشترک، مشکل نصف شده است
[ترجمه گوگل]مشکل به اشتراک گذاشته شده یک مشکل نصف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Company in distress makes trouble [the sorrow] less.
[ترجمه ترگمان]هر کسی که تو دردسر افتاده دردسر درست میکنه
[ترجمه گوگل]شرکت در ناراحتی باعث ناراحتی [غم و اندوه] می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sorrow and trouble either soften the heart or harden it.
[ترجمه ترگمان]اندوه و زحمت قلب را نرم می‌کنند یا آن را نرم می‌کنند
[ترجمه گوگل]غم و اندوه و ناراحتی یا دلتنگ شدن یا سخت شدن آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Never trouble trouble till trouble troubles you.
[ترجمه ترگمان]هیچ وقت زحمت نکش تا مشکلات تو را به دردسر بیندازد
[ترجمه گوگل]هرگز مشکلات را به سختی درمورد مشکلات تان تحمل نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه troubler به انگلیسی

troubler
• one who causes trouble, one one who disturbs, one who causes discomfort

troubler را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی troubler
کلمه : troubler
املای فارسی : تروبلر
اشتباه تایپی : فقخعذمثق
عکس troubler : در گوگل

آیا معنی troubler مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )