برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1409 100 1

trip

/ˈtrɪp/ /trɪp/

معنی: گردش، سفر، لغزش، سیاحت، سبک رفتن، لغزش خوردن، پشت پا خوردن یازدن، سکندری خوردن، سفر کردن، گردش کردن
معانی دیگر: مسافرت، گشتوری، وشتارش، مسافرت کردن، گشتوری کردن، سفر کوتاه، رفت، سواری، اشتباه، خطا، دچار لغزش شدن، اشتباه کردن، خطا کردن، لغزیدن، (پا به چیزی گیر کردن و) افتادن، پایکوبی، رقص تند، گام های تند و سبک، گام برداری سریع، پایکوبی کردن، گام های تند و سبک برداشتن، (معمولا با: up) به اشتباه انداختن، سردرگم کردن، دستپاچه کردن، (خودمانی) تحت تاثیر مواد مخدر، نشئه، (کله) گرم، (زبان) لکنت، تته پته، تپق، تپق زدن، دچار لکنت شدن، لکنت داشتن، پاشکیل، پشت پازنی، (وابسته به انواع آلیاژهای پولاد که بسیار خم پذیر و محکم هستند) تریپ

بررسی کلمه trip

اسم ( noun )
(1) تعریف: a journey, voyage, or excursion.
مترادف: journey
مشابه: drive, excursion, expedition, jaunt, junket, outing, passage, pilgrimage, ride, tour, trek, voyage

- We're planning a trip to New York next week.
[ترجمه ترگمان] هفته آینده برای سفر به نیویورک برنامه‌ریزی می‌کنیم
[ترجمه گوگل] ما در حال برنامه ریزی برای سفر به نیویورک هفته آینده هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She made two business trips to China last year.
[ترجمه ترگمان] او سال گذشته دو سفر تجاری به چین انجام داد
[ترجمه گوگل] او سال گذشته دو سفر تجاری به چین انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I've always wanted to take a trip to South America to see the Andes.
[ترجمه ترگمان] من همیشه می‌خواستم به آمریکای جنوبی سفر کنم تا کوه‌های آند را ببینم
[ترجمه گوگل] من همیشه می خواستم سفر به آمریکای جنوبی را ببینم تا آند را ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعر ...

واژه trip در جمله های نمونه

1. trip the light fantastic
رقصیدن،پایکوبی کردن

2. a trip of the tongue
اشتباه لفظی،لغزش زبان

3. a trip to end all trips
مسافرتی بهتر از همه‌ی مسافرت‌ها

4. a trip to the dentist
رفتن نزد دندانساز

5. a trip to the moon
سفر به کره‌ی ماه

6. our trip depends on the weather
سفر ما بستگی به هوا دارد.

7. our trip was swell
سفر ما معرکه بود.

8. that trip was nothing but a long headache
آن مسافرت چیزی جز دردسر طولانی نبود.

9. that trip will cost a fortune
آن سفر خرج زیادی خواهد داشت.

10. the trip altogether was a great success
سفر رویهم رفته بسیار موفقیت‌آمیز بود.

11. the trip of children's feet
گام‌های تند و سبک پاهای کودکان

12. the trip takes four hours by train and five by road
این مسافرت با ترن‌چهار ساعت و با ماشین پنج ساعت طول می‌کشد.

13. the trip will take two hours at the longest
مسافرت حداکثر دو ساعت طول خواهد کشید.

...

مترادف trip

گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
سفر (اسم)
expedition , progress , travel , volume , book , tour , trip , journey , voyage , campaign , junket , pilgrimage , traveling , trek
لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
سیاحت (اسم)
travel , tour , trip , journey
سبک رفتن (اسم)
scud , trip
لغزش خوردن (اسم)
trip
پشت پا خوردن یازدن (فعل)
trip
سکندری خوردن (فعل)
trip , stumble
سفر کردن (فعل)
travel , peregrinate , trip , journey , voyage
گردش کردن (فعل)
walk , promenade , trip , revolve , circulate , gander , itinerate , rove

معنی عبارات مرتبط با trip به فارسی

چکش اهرمی لنگری
رقصیدن، پایکوبی کردن
(خودمانی - سفر یا عملی که صرفا برای ارضای خود انجام شود) خودپرواری، تسلیم به هوای نفس
(آموزش) سفرکوتاه علمی، رفتن به جایی (نه چندان دور) برای مشاهده ی چیزی
(امریکا - خودمانی) تجربه ی خوشایند و اندیشه انگیز
یه کاری کنم حال کنی
مسافرت دوسره، رفت و برگشت، سفر رفت و برگشت، سفردوسره
مسافرت ازمایشی یاامتحانی

معنی trip در دیکشنری تخصصی

trip
[برق و الکترونیک] قطع ، از کار افتادن فرآیند
[مهندسی گاز] قطع شدن
[نساجی] قطع شدن - لغزش - روان بودن - آزادسازی
[ریاضیات] مسافت، راه، فاصله، مسیر
[معدن] قطار (ترابری)
[کوه نوردی] برنامه ، برنامة کوهنوردی
[پلیمر] خاموش شدن ناگهانی(گاهی اوقات در مورد پمپها این اتفاق می افتد)، لغزیدن، چرخیدن
[برق و الکترونیک] عملکرد لغزشی ناپایداری ایجاد شونده در تقویت کننده مغناطیسی به دلیل فیدبک بیش از حد .
[عمران و معماری] تخصیص سفر
[عمران و معماری] جذب سفر
[زمین شناسی] جذب سفر
[عمران و معماری] میزان جذب سفر
[برق و الکترونیک] پیچک لغزش پیچکی که مدار شکن یا قطعه حفاظتی دیگر را به هنگام تجاوز جریان از مقدار از پیش تعیین شده . باز می کند .
[عمران و معماری] توزیع سفر
[زمین شناسی] توزیع سفر
[زمین شناسی] مدل توزیع سفر
[عمران و معماری] مخلوط کن سه مخزنی
[عمران و معماری] مدل انتهای سفر
[عمران و معماری] ابتدا و انتهای سفر - مبدا و مقصد سفر
...

معنی کلمه trip به انگلیسی

trip
• voyage, journey; stumble, fall; error, blunder; control lever; sensory experience caused by hallucinogenic drugs (slang); obsession, preoccupation (slang); intense experience
• stumble, fall; cause to stumble; make an error in conduct, blunder; walk or dance with light steps; hinder, obstruct; trigger, activate; make a journey; take hallucinogenic drugs (slang)
• a trip is a journey that you make to a place and back again.
• if you trip when you are walking, you knock your foot against something and fall or nearly fall.
• if you trip someone who is walking, you put your foot or something else in front of them so that they knock their own foot against it and fall or nearly fall.
• a trip is also an unreal experience caused by taking drugs; an informal use.
• see also round trip.
• if you trip up someone who is walking, you put your foot or something else in front of them so that they knock their own foot against it and fall or nearly fall.
• to trip someone up also means to cause them to make a mistake or become confused.
trip around the world
• voyage all over the world, trip from one side of the earth to the other
trip someone up
• make someone stumble, cause someone to make a mistake; make someone fall
acid trip
• psychedelic experience resulting from ingestion of the hallucinogenic drug lsd
business trip
• trip for the purposes of business (as opposed to pleasure)
car trip
• journey taken in a car
day trip
• a day trip is a journey for pleasure to a place and back again on the same day.
ego trip
• an ego trip is an action or a series of actions that someone does ...

trip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس
بازديد
علی عفتی
قطع , از کار افتادن فرایندی
Maryam💞
سفر
🖤INAZ🖤
قطع شدن
💕yekta💕
سفر کردن،گردشگری،گردش،مسافرت رفتن
آسا
Trip all over myself
انجام دادن کاری بسیار سریع و با اشتیاق
هیرو
پا به چیزی گیر کردن و افتادن
E
سیاحت
Sara🌹
سفر،گردش
SuperSU
سر زدن
سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندری خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش،سکندری
تت
تجربه
Mohamad
گردش، سفر
M13AEES
Travel
Mohammad reza
Travel= trip
کیمیا
Tripبه معنای سفر های کوتاه مدت است مثلاً سفرهای نیم روزی ویا یک روزه
mobina
Something nice that makes a person feel good.
.To give medical attention to something
آرمان حیدری اُرجلو
خطا کردن - اشتباه کردن
What if a nurse trips and stabs you with a dirty needle
Maedeh
I think it is a short of travel🤔
برای مثال: I go to the my work for 15 hours
it is a tirp
Thanks for listen my idea
Sara 💜💙💚💛🧡❤️
سفر - مسافرت
مترادف : journey
Mahdiyeh
به معنی سفر خیلی کوتاه و چند روزه
trip:very short time and distance travel
:)
tinabailari
her father let her go on a trip alone
◀️ پدرش به او اجازه داد که تنهایی به سفر بره
امیررضا فرهید
به گردش رفتن ،،، سفر کردن ،،، مسافرتکردن
کامران
لغزش
مهدیه
سفر ب مقصد خاص...افتادن دراثر گیرکردن پا
Zahra2002
سفرکوتاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trip
کلمه : trip
املای فارسی : تریپ
اشتباه تایپی : فقهح
عکس trip : در گوگل

آیا معنی trip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )