برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1431 100 1

taste

/ˈteɪst/ /teɪst/

معنی: مزمزه، طعم، مزه، سررشته، ذوق، چشایی، طعم و مزه چشی، چشاپی، سلیقه، مزه کردن، مزه دادن، لب زدن، چشیدن، خوش مزه کردن
معانی دیگر: لب چش کردن، مزیدن، (کمی) خوردن، نوشیدن، (برای نخستین بار) تجربه کردن، مزه ی بخصوص دادن یا داشتن، (از نظر مزه) - بودن، طعم (چیزی را) داشتن، ذائقه، مقدار کم، اثر، ذره، نمونه، ترجیح دادن، دوست داشتن، بهره مند شدن، متنعم شدن، برخوردار شدن، (در اصل) از راه لمس کردن آزمودن، آزمون، امتحان، (قدیمی) دوست داشتن، قدر (چیزی را) دانستن

بررسی کلمه taste

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tastes, tasting, tasted
(1) تعریف: to experience or evaluate the flavor of by putting into the mouth.
مشابه: bite, chew, eat, savor, sense

- If you've never had Greek wine before, you really should taste this.
[ترجمه ترگمان] اگر قبلا شراب یونانی نداشتید واقعا باید مزه آن را بچشی
[ترجمه گوگل] اگر قبلا یخچال یونانی نداشته اید، باید این را بخورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The chef tasted the soup before pouring it into the bowls.
[ترجمه ترگمان] آشپز سوپ را قبل از ریختن آن در کاسه‌ها چشید
[ترجمه گوگل] آشپز قبل از ریختن آن در کاسه سوپ را دوست داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to consume a little bit of.
مترادف: nibble, sip
مشابه: partake of, sample, touch, try

- Your pizza looks good; can I taste it?
[ترجمه ترگمان] پیتزای شما خوب به نظر می رسه، می تونم مزه‌اش کنم؟
[ترجمه گوگل] پیتزا شما به نظر خوب می رسد آیا می توانم آن را طعم کنم؟
[ترجمه شما] ...

واژه taste در جمله های نمونه

1. taste some of this food and see if you like it
قدری از این خوراک را بچش و ببین آن را دوست داری یا نه.

2. a taste of things to come
نمونه‌ای از چیزهایی که قرار بود پیش بیاید

3. a taste of victory
مزه‌ی پیروزی

4. literary taste
سلیقه‌ی ادبی

5. sharp taste
مزه‌ی تند

6. the taste of an orange
مزه‌ی یک پرتقال

7. their taste runs more to exotic foods
سلیقه‌ی آنان به خوراک‌های عجیب و غریب گرایش بیشتری دارد.

8. to taste nature's bounties
از برکات طبیعت بهره‌مند شدن

9. to taste wine
شراب چشیدن

10. a brisk taste
مزه‌ی تند و تیز

11. a chocolate taste
طعم شکلات

12. a metallic taste
مزه‌ی فلز مانند (تند یا تلخ)

13. a saline taste
مزه‌ی شور

14. a woody taste
مزه‌ی چوب مانند

15. her exquisite taste in carpets
...

مترادف taste

مزمزه (اسم)
taste , degustation , tasting
طعم (اسم)
taste , smack , savor , relish , odor , flavor , gusto , palate
مزه (اسم)
taste , smack , savor , relish , flavor , gusto , zest , sapor , sapour
سررشته (اسم)
ability , competence , skill , taste
ذوق (اسم)
taste , verve , liking , penchant , relish , zeal , gusto , goo , vertu , virtu
چشایی (اسم)
taste
طعم و مزه چشی (اسم)
taste
چشاپی (اسم)
taste
سلیقه (اسم)
taste , style , manner , tact
مزه کردن (فعل)
taste , savor , savour , sample
مزه دادن (فعل)
taste
لب زدن (فعل)
taste , lip
چشیدن (فعل)
taste , assay , sip , gust
خوش مزه کردن (فعل)
taste , relish , flavour , flavor , sauce , zest

معنی عبارات مرتبط با taste به فارسی

جوانه ی چشایی، عضو انتهایی ذائقه، پرز چشایی
خوش مزه
سلیقه زیاد، مشکل پسندی
هر کس سلیقه ای دارد

معنی taste در دیکشنری تخصصی

taste
[صنایع غذایی] چشیدن ، لب زدن ، مزه کردن ، مزه دادن ، مزه ، ط عم ،معمولا در آزمون های حسی این واژه کاربرد دارد.
[عمران و معماری] مزه آب
[ریاضیات] آزمون کردن طعم، آزمودن طعم
[صنایع غذایی] طعم پختگی : طعمی است که در چای تهیه شده در دماهای بالا حاصل میشود و به آن طعم High fired نیز میگویند. البته طعم سوختگی نیست.
[صنایع غذایی] طعم نا،طعم کپک : طعم نا ممطلوبی است که به علت کپک زدن در مواد به وجود می آید.
[صنایع غذایی] طعم آجیلی : طعمی است که معمولا به علت نارس بودن دانه های قهوه در آن به وجود می آید و نامطلوب است.

معنی کلمه taste به انگلیسی

taste
• sense of taste, perception of flavor; sense, reason
• check flavor by eating; attempt, try
• your sense of taste is your ability to recognize the flavour of things with your tongue.
• the taste of something is the flavour that it has, for example whether it is sweet or salty.
• if food or drink tastes of something, it has that particular flavour which you notice when you eat or drink it.
• if you can taste something that you are eating or drinking, you are aware of its flavour.
• if you taste food or drink, you try a small amount to see what its taste is like. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. i opened one of the bottles and had a taste of the contents.
• if you have a taste for something, you enjoy it.
• if you have a taste of a state or activity, you experience it for a short time.
• a person's taste is their liking for some things and dislike of others.
• if something is in bad taste, it is rather offensive. if it is in good taste, it is not offensive.
taste bud
• receptor on the tongue that perceives flavor
• your taste buds are the little points on the surface of your tongue which enable you to recognize the flavour of a food or drink.
taste buds
• small receptors on the tongue which perceive taste
taste one's own medicine
• accept the consequences of one's own actions, accept the situation one has created for himself
acquired taste
• taste that one must get accustomed to, taste which one learns to like with time
bad taste
• unpleasant flavor; disagreeable feeling; poor sense of style (especially in fashion or interior design)
every man to his taste
• each person has a right ...

taste را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

KTAYB
امتحان کردن
فرهاد سليمان‌نژاد
گرايش، تمايل، ميل، علاقه، رغبت
فرهاد سليمان‌نژاد
good taste
لطافت طبع
حدیث ایران
مزه - مزه دادن - چشیدن
فرزاد ک پ
1- احساس عطر و طعم در دهان و گلو در تماس با یک ماده ."the wine had a fruity taste" شراب با طعم میوه
synonyms: flavour, savour, relish, tang, smack
"a blue cheese with a distinctive sharp taste""پنیر آبی با طعم تیز مشخص اش"

2- نوع سلیقه مورد علاقه شخص."this pudding is too sweet for my taste""این پودینگ برای سلیقه من خیلی شیرین است"
ynonyms: palate, sense of taste, taste buds, appetite, stomach
"it was a bit sweet for my taste" یکمی مزه اش برام شیرین میزنه.

3- درک یا تجربه ی یک طعم یا عطر .. "she had never tasted ice cream before" تاحالا مزه ی بستنی رو نچشیده.
synonyms: perceive, discern, make out, distinguish, differentiate
"he could taste the blood in his mouth" میتونه مزه ی خون در دهانش را حس کند.

4- تجربه کردن ...
"the team has not yet tasted victory at home" تیم هنوز پیروزی در خانه(باشگاه و شهر خود تیم) تجربه نکرده.

Maryam
میشه چشیدن یا مزه مزه کردن
امیررضا احمدی
مزه دادن
Morteza. M
چشیدن و مزه مزه کردن
tinabailari
مزه دادن 🕥🕥
the soup tastes good
سوپ مزه ی خوبی میدهد
♥Amirmaghare_lover♥
مزه ، چشیدن 😋🍝
رهگذر
ذائقه
سلیقه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی taste
کلمه : taste
املای فارسی : تست
اشتباه تایپی : فشسفث
عکس taste : در گوگل

آیا معنی taste مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )