برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

takeoff

/ˈteɪˌkɒf/ /ˈteɪˌkɒf/

(اقتصاد و غیره) جهش، خیزش، مرحله ی رشد سریع، (هواپیما) خیز، پرواز، خیزگاه

بررسی کلمه takeoff

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process, or an instance, of leaving the ground or other surface, as in preparation for flight.
متضاد: touchdown

- Our plane's takeoff was delayed.
[ترجمه ترگمان] پرواز هواپیمای ما به تاخیر افتاده بود
[ترجمه گوگل] صعود هواپیما ما به تعویق افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a humorous imitation or burlesque; parody.
مشابه: burlesque

واژه takeoff در جمله های نمونه

1. taiwan's economy has reached the takeoff stage
اقتصاد تایوان به مرحله‌ی خیزش رسیده است.

2. Cabin crew, please stand by for takeoff.
[ترجمه ترگمان] کابین خلبان، لطفا آماده پرواز باشید
[ترجمه گوگل]خدمه کابین، لطفا برای خروج ایستادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The plane roared down the runway for takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما برای پرواز از باند باند فرود آمد
[ترجمه گوگل]هواپیما برای خروج پایین باند فرود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The plane crashed shortly after takeoff.
[ترجمه ترگمان]هواپیما اندکی پس از برخاستن از زمین سقوط کرد
[ترجمه گوگل]هواپیما در مدت کوتاهی پس از صعود سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She does a marvellous takeoff of the Queen.
[ترجمه ترگمان] اون یه پرواز عالی از ملکه داره
[ترجمه گوگل]او یک بار شگفت انگیز از ملکه می کند
[ترجمه شما] ...

معنی عبارات مرتبط با takeoff به فارسی

(کامیون و تراکتور و غیره) دستگاه انتقال نیرو

معنی کلمه takeoff به انگلیسی

takeoff
• act or process of leaving the ground, act of jumping or leaping; ascent of an aircraft, act of becoming airborne; parody, humorous imitation, caricature (informal)
• takeoff is the beginning of a flight, when an aircraft leaves the ground.
takeoff gear
• stable surface or facility from which takeoffs are performed
crush after takeoff
• fall back to earth after taking off (of an aircraft)

takeoff را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

masih
بلند شدن هواپیما
amir

پرواز کردن هوا پیما
ebi
[هواپیما]

پَرِش ، برخاست ، جَست
Sara
Leave the ground and start flying
پرواز کردن هواپیما (پرواز کردن)
Sara
Leave the ground and start flying
(پرواز کردن)
لایک یادتون نره
محدثه فرومدی
اوج‌گیری
Sahar
یه کلمه که معادل فارسی هم داره و به معنی پرواز یا اوج گرفتن هستش ومخالف کالمش میشه land
بیتا
لباس درآوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی takeoff

کلمه : takeoff
املای فارسی : تکئوفف
اشتباه تایپی : فشنثخبب
عکس takeoff : در گوگل

آیا معنی takeoff مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )