برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

take off

/teɪk ɔf/ /teɪk ɒf/

1- (جامه) در آوردن، کندن 2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن، 3- عزیمت کردن، رفتن 4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن 5- کشتن 6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن 7- کپی کردن، نسخه برداشتن 8- پرزدن، پرواز کردن 9- شروع کردن، آغاز کردن 10- (هواپیما) بلند شدن از زمین 11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن 12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن 13- (خودمانی) دزدیدن، جستن گاه، پرشگاه، کاریکاتورتقلید

بررسی کلمه take off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to remove.

- Take off your shoes, and leave them by the door.
[ترجمه محمد سینایی] کفشهایتان را دربیاورید و دم در (ورودی) بگذارید
|
[ترجمه زهرا] کفشت را در بیار و آن را کنار در بزار
|
[ترجمه 1386E] کفش هایت را دربیاورد وکنار در بگذارد
|
[ترجمه مهدیه] کفش هایتان را بیرون آورید و دم درب بگذارید
|
[ترجمه **آوا] کفش هایتان را از پایتان در بیاورید و آن ها را کنار در بگذارید
...

واژه take off در جمله های نمونه

1. Before gold, even kings take off their hats.
[ترجمه Saman k] در برابر زر، حتی پادشاهان کلاه از سر بر میدارند
|
[ترجمه سارا گلی تا] جلو ی طلا حتی پادشاهان کلاه (یا تاج )از سر بر میدارند
|
[ترجمه ترگمان]قبل از طلا، حتی پادشاهان هم کلاهشان را بردارند
[ترجمه گوگل]قبل از طلا، حتی پادشاهان کلاه خود را برداشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The plane will take off in a minute.
[ترجمه فرزاد] هواپیما در عرض یک دقیقه از زمین بلند خواهد شد.
|
[ترجمه ث🤣م😍ی🤩ن] هواپیما در عرض یک دقیقه بلند خواهد شد
...

معنی take off در دیکشنری تخصصی

take off
[عمران و معماری] برخاست - بلند شدن - صعود
[ریاضیات] راه اندازی، خیزش، خیز، جهش
[عمران و معماری] محوطه برخاست
[عمران و معماری] اوجگیری
[نساجی] غلتک گیرنده الیاف از دافر ماشین کارد
[عمران و معماری] مسافت قابل استفاده برخاستن
[سینما] قرقره فیلم ده
[پلیمر] کشش پرش
[نساجی] غلتک پارچه - اسنو پارچه
[خودرو] دستگاه انتقال قدرت خودکار روغنی
[نفت] انشعاب نیرو

معنی کلمه take off به انگلیسی

take off
• lift-off, leave the ground in flight; rise off the ground; remove (clothing); bring down; lessen; leave, depart; put an end to, execute
take off one's hat to
• tip one's hat to, appreciate, respect
take off order
• command to take off, order to take flight
take off procedure
• set of regulations that must be followed in order to ensure a safe take-off
take off the gloves
• fight with no mercy
take off time
• precise time when a plane leaves the earth and travels skyward

take off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مونا شیوخی
از بین بردن (آلودگی ها)
Mehrdad Sayehban
شروع به حرکت کردن(اتوبوس)
پردیس
بلند شدن هواپیما
ъoყ
بلند شدن
مزدک
برداشتن
mobina
کافیه
بهار
Someone's career takes off
بهتر شدن،اوج گرفتن
علیرضا
used a bout and airlan off
الف)
در آوردن
mahsa
پروازکردن
Setare
شروع حرکت، بلند شدن
kasra krami
بلند شدن هواپیما
رضا رفیعیان
فرار کردن
رضا رفیعیان
When the police came,every body took off, except me
Ali
برخاستن
سیدعلی
در آوردن
N8A2S
leave the ground and start flying
hasan
برخاستن
مهدی صباغ
حذف کردن
پاک کردن ، مثل پاک کردن یک کلمه از جمله روی کاغذ
Z
.Come down from the air
pezhmanrz
به عهده گرفتن
he can take family responsibilities off
او میتواند مسئولیتهای خانواده را به عهده بگیرد.
پریسا
ترک کردن مرخصی گرفتن
a.r
:take oneself off
leave
go away
to go away to some place more private
M.D
محبوب شدن
ahmdrza
جیم شدن
Hadi
بلند شدن هواپیما از روی زمین
K
Leave the ground and start flying
بهاره
leave the ground and start flying
علی
بلند شدن (هواپیما)
حرکت کردن
رایا ریاحی
منظور به بلند شدن هواپیما است
لایک یادتون نره
:/
بالا رفتن،اوج گرفتن،بلند شدن
na
خواموش کردن
Mohammad
سعود هواپیما
Hz
To start to increase / improve
27am
اینجا معنی گرفتن میده i could take them off your hands من میتونم اونارو ازت بگیرم
Ali
بلند شدن هواپیما👌
شایان پایتون
چیزی را در آوردن
نگین اثباتی
بلند شدن هواپیما
اگر دوست داشتید رای بدهید به من وعلامت سبز را بزنید اگر هم دوست نداشتید که معلوم است
اردشير
مرخصي گرفتن
M khoramli
Away from work or duty

(مرخصی گرفتن و استراحت کردن)

For example: I will take the
. afternoon off
💕sSs💕
درآوردن یه چیزی که پوشیدید مثلا:کفش
و دقیقا مخالف کلمه ی put on می باشد::

take off≠put on
پیمان
ناگهانی به شهرت و موفقیت شغلی رسیدن:
( در سرازیری شهرت و موفقیت افتادن)
to suddenly start to be successful or popular:

Her singing career had just begun to take off
😊😊😊MH
کندن -درآوردن کفش
هادی
مسخره کردن کسی با تقلید از او ،ادای کسی دراوردن
Sa
بلندشدن و کارکردن
Sa
بلن شدن
ebi
[هواپیما]

پَرِش ، برخاست ، جَست
D.s
در اوردن
Hasti💕
leave the ground and start flying
Ali
راستش رو بخواید این واژه در معنای تجاری هم گاهی اوقات به کار میره که به معنی موفقیت تلقی میشه
مهدی
شروع به پیشرفت کردن
محدثه فرومدی
به راه افتادن، راهی شدن
گلی افجه
اوج گرفتن
کندن از جایی
mahdieh
بلند شدن هواپیما
سکوت
بلند شدن از روی زمین (هواپیما)
Leave the groundand start flying
Hossein
درآوردن( کفش ، پیراهن و ... )
I took off my shoes and went inside
meli
در آوردن لباسّ،کفش،کلاه و...
سید محمد هاشمی
Take off:
(خودمونی) (معمولا بدون اطلاع دیگران ) با عجله رفتن


Macmillan:👇👇👇👇
informal�to suddenly leave somewhere, usually without telling anyone that you are going�


Eg: It's been two days since sayid took off.
دو روزه که سعید رفته.
دانیال رضی پور
Take off: When a plan takes off, it leaves the ground and starts to fly
تیک اف کردن هواپیما یا شروع به بلند شدن هواپیما
Younes
هواپیما:بلند شدن
لباس:درآوردن
محمدحسن صفوی
1- (جامه) در آوردن، کندن
2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن

please take off your hat
لطفا کلاه خود را بردارید.


3- عزیمت کردن، رفتن
4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن
5- کشتن
6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن
7- کپی کردن، نسخه‌برداشتن
8- پرزدن، پرواز کردن
9- شروع کردن، آغاز کردن
10- (هواپیما) بلند شدن از زمین
11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن‌
12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن
13- (خودمانی) دزدیدن
Golzar
بلند شدن
امیررضا
خارج کردن
MOHAMMAD
در آوردن چیزی

تعریف 👈 to remove
جواد نمازپور
مرخصی رفتن، به استراحت رفتن
I’m taking off a week from work in July.
I’m taking a week off from work in July.


Amirabbas
بلند شدن هواپیما
Arman
در آوردن
Yas
در بیاور
صبایی
(Take (X) off (Y
کسر کردن و حذف کردن X از Y
بجای X میشه اسم شخص ، لغت ی از یه کتاب و... بیاد و بعد از off و پیش از Y نیازی به حرف اضافه نیست
tinabailari
The airplane took off one hour ago
هواپیما یک ساعت پیش پرواز کرد 🌂🌂
مجید
ادا در آوردن
مهسا
leave
ترک کردن
امین جوادی
take off
takes, taking, took, taken
take off sth or take sth off
to remove something, especially something that you are wearing
در اوردن لباس یا عینک یا هر چیزی که پوشیدین /
خلع سلاح لباس
مثال :
She took off her clothes and stepped into the shower.
Aren't you going to take your glasses off to go swimming?
I always take my make-up off before I go to bed.

to spend time away from your work
خلع سلاح زمان / مرخصی گرفتن برای انجام کاری یا چیزی
I'm taking Friday off to get one or two things done around the house.
He needs to take some time off and get some rest.

take off
if an aircraft, bird, or insect takes off, it moves from the ground and begins to fly
پرواز و اوج گرفتن اولیه / خلع سلاح زمین
مثال :
I like watching planes take off.
A puffin will take off and land many times during feeding.

take-off
noun
The majority of crashes happen on take-off or landing.
to suddenly become successful or popular
جهش موفقیت / خلع سلاح شکست / موفقیت ناگهانی
Her career as a jazz singer had just begun to take off.
The market for home fax machines really seems to have taken off.
slightly informal
to suddenly leave somewhere, especially
without telling anyone that you are going
بدون خبر کسی رو ترک کردن (معنی غیر رسمی )
مثال :
I can't just take off without saying goodbye.

take off sth or take sth off (sth)
to subtract a particular amount from a total
خلع سلاح عدد یا قیمت / کم کردن عدد / تفریق
They took another $10 off the sale price because of the damage.
Take half a mark off for every spelling mistake.

take off sb/sth or take sb/sth off
slightly informal
to copy the way a person behaves, or to copy the way something is done, often in order to make people laugh
ادای کسی رو دراوردن برای خنده / تقلید (معنای تقریا غیر رسمی )
مثال :
She's really good at taking people off.

take-off
noun
slightly informal
usually of
He does a really good take-off of Paul.
American slang
to steal from a person or place, especially by using violence
بلند کردن و یا همان دزدیدن
They were just young kids who took off the liquor store.

take sb off sth
to stop someone from doing a particular type of work, especially because they are not doing it well
بازداشتن کسی از کاری / خلع سلاح انجام کار از کسی
Both police officers involved have been taken off the case.
I might have to take him off the editing if his work doesn't improve.
to stop giving someone a particular type of medical treatment or food
He's been taken off the medication.

take off sb or take sb off
to make someone leave a place and go somewhere with you
کسی ر از جایی ا برداشتن و به جایی دیگر بردن که به همراه to می اید
مثال :
often to
He was taken off to prison.

take yourself off
informal
to go somewhere
خودت رو به جایی بردن معمولا با to می اید :
مثال :
usually to
I think you should take yourself off to the doctor's.
She left her job and took herself off to Tunisia.
Shirinbahari
موفقیت ناگهانی کردن
it turned out, business really took off.
s. mohammadi
بلند شدن یا پرواز کردن هواپیما
Army
بلند شدن هواپیما از روی زمین
و...
Miss.ronny.mohsen
اوه جوادی جان چه خبره؟
در آوردن بلند کردن.
لایک
مهرزادنوروز
مرخصی گرفتن
Shanya
بیرون اوردن در اوردن لباس
کارش
جدا شدن/کردن
در مورد لباس میشه درآوردن
در مورد هواپیما میشه جدا شدن از زمین
در مورد کفش میشه درآوردن
در جمله Take your hands off me میشه دستاتو از من جدا کن یا به من دست نزن یا دستاتو بکش...دستاتو از روی من بردار
امیرقاسم قندی
در اوردن
Sakura
بزن به چاک
گلی افجه
بیرون آوردن، ، کندن ، برخاستن هواپیما ،
smat
۱ بلند شدن هواپیما
۲درآوردن لباس
۳خالی کردن بار
مهدی
برخواستن به معنی اغاز شدن، شروع شدن
مثال: نوشیدنی های حاوی سرکه از ژاپن برخواسته اند
Maryam
چیزی/کار و بار کسی)گرفتن و گل کردن
Hasti
به پرواز در آمدن
بلند شدن هواپیما
𝓓𝓪𝓻𝓴 𝓛𝓲𝓰𝓱𝓽
I love taking my clothes off. عاشق درآوردن لباسام هستم
۲.همچنین معنی بلند شدن هواپیما هم میده/بلند شدن
۳.جیم زدن
سهیلا مهرزاد ثمرین
کم کردن، برداشتن، از قلم انداختن
Jackson
Drift
دریفت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی take off

کلمه : take off
املای فارسی : تک آاف
اشتباه تایپی : فشنث خبب
عکس take off : در گوگل

آیا معنی take off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )