برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1713 100 1
شبکه مترجمین ایران

take inventory


1- از کالای موجود صورت برداری کردن، موجودی را فهرست کردن 2- (مجازی) برآورد کردن

واژه take inventory در جمله های نمونه

1. Seasonally or semiannually: Take inventory of items in closets and drawers that are no longer useful.
[ترجمه نسرین رنجبر] هر سه ماه یکبار یا هر شش ماه یکبار یک فهرست از لوازم غیر قابل استفاده ای که در کمدهای لباس و کشوها وجود دارد، تهیه کنید.
|
[ترجمه ترگمان]seasonally یا semiannually: فهرست اقلام موجود در کمدها و کشوها را بردارید که دیگر مفید نیستند
[ترجمه گوگل]فصلی یا نیمه سالانه فهرست اقلام موجود در کمد و کمد را که دیگر مفید نیست را بررسی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Time to take inventory of your finances and fantasies.
[ترجمه ترگمان]زمانی است که دارایی و تخیلات خود را تهیه کنید
[ترجمه گوگل]زمان را به موجودی امور مالی و فانتزی خود می اندازید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So, as we begin, let us take inventory.
[ترجمه ترگمان] خب، همونطور که شروع کردیم، اجازه بده لیست موجودی رو بگیریم
[ترجمه گوگل]بنابراین، همانطور که ما شروع می کنیم، ب ...

معنی take inventory در دیکشنری تخصصی

take inventory
[حقوق] صورت برداری کردن، سیاهه برداری کردن

take inventory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین رنجبر
To count and record an itemized list of items in one's inventory.
تهیه کردن فهرست/سیاهه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی take inventory

کلمه : take inventory
املای فارسی : تک اینونتری
اشتباه تایپی : فشنث هدرثدفخقغ
عکس take inventory : در گوگل

آیا معنی take inventory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )