برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

tacky

/ˈtæki/ /ˈtæki/

معنی: چسبناک، کهنه، نخ نما، رنگ ورو رفته
معانی دیگر: (به ویژه در مورد رنگ یا جلا که هنوز خشک نشده است) چسبناک، تر و چسبنده، بد لباس، شلخته، بددوخت، (عامیانه)، ن  نما

بررسی کلمه tacky

صفت ( adjective )
حالات: tackier, tackiest
مشتقات: tackiness (n.)
• : تعریف: gummy or sticky, as partially dried glue or varnish.
مترادف: gluey, gummy, sticky, viscid
مشابه: adhesive, glutinous, gooey
صفت ( adjective )
حالات: tackier, tackiest
مشتقات: tackily (adv.), tackiness (n.)
• : تعریف: in poor taste or style; shabby.
مترادف: cheap, cheesy, crude, flashy, garish, gauche, gaudy, kitschy, tasteless, tawdry, trashy
متضاد: classy, elegant, gracious, tasteful
مشابه: dowdy, rude, shabby, sleazy, tactless, vulgar

- a tacky outfit
[ترجمه ترگمان] یه لباس کهنه
[ترجمه گوگل] یک لباس پوشیدنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- tacky remarks
[ترجمه ترگمان] اظهارات کهنه و زرق و برق
[ترجمه گوگل] اظهارات لکه دار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه tacky در جمله های نمونه

1. tacky clothes
لباس‌های رنگ و رو رفته

2. tacky ink
مرکب تر و چسبان

3. a tacky lady
یک خانم بد لباس

4. the paint is still tacky to the touch
به رنگ که دست می‌زنی هنوز چسبناک است.

5. It's kind of tacky to give her a present that someone else gave you.
[ترجمه Shirinbahari] یه جورایی زشته که به او هدیه ای رابدی که کسی دیگر به تو داده باشد.
|
[ترجمه ترگمان]یه جورایی of که بهش هدیه‌ای بدم که یه نفر دیگه بهت داده باشه
[ترجمه گوگل]این نوعی دشواری است که او را به منزل دیگری هدایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The paint on the door is still tacky.
[ترجمه ترگمان] رنگ در، هنوز tacky
[ترجمه گوگل]رنگ در درب هنوز هم چسبنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف tacky

چسبناک (صفت)
adhesive , sticky , gooey , viscid , viscous , viscose , cohesive , string , smeary , slab , limy , thready , tacky
کهنه (صفت)
olden , obsolete , antiquated , gray , old , ancient , age-old , archaic , stale , antique , dead , bygone , trite , time-worn , behindhand , ragged , frowsty , worm-eaten , dowdy , musty , fusty , poky , obsolescent , worn-out , run-down , well-worn , tacky , weatherworn
نخ نما (صفت)
shabby , threadbare , tacky
رنگ ورو رفته (صفت)
tacky

معنی عبارات مرتبط با tacky به فارسی

(امریکا- عامیانه) یکجور و فاقد ابتکار (مثلا مانند ردیف خانه های بنا ساخت)

معنی کلمه tacky به انگلیسی

tacky
• sticky, adhesive; shabby, neglected; tasteless, cheap, gaudy
• something that is tacky is badly made and unpleasant; an informal word.

tacky را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

moji
خز ، ضایع ، بیکلاس، دمده
Ari
ضایع، از مد رفته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی tacky

کلمه : tacky
املای فارسی : تککی
اشتباه تایپی : فشزنغ
عکس tacky : در گوگل

آیا معنی tacky مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )