برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

Tentative

/ˈtentətɪv/ /ˈtentətɪv/

معنی: تجربی، ازمایشی، امتحانی
معانی دیگر: آزمایشی، احتمالی، شایدی، دودلانه، با دودلی، موقتی، غیر قطعی، عمل تجربی

بررسی کلمه Tentative

صفت ( adjective )
مشتقات: tentatively (adv.), tentativeness (n.)
(1) تعریف: not yet fully developed or definitely decided; provisional.
مترادف: provisional
متضاد: definite, definitive, final
مشابه: conditional, contingent, exploratory, indefinite, pilot, speculative, temporary, trial, unsettled

- We've thought of a tentative solution, but we need to discuss it with the others.
[ترجمه ترگمان] ما به یک راه‌حل آزمایشی فکر کردیم، اما باید با بقیه راجع به آن بحث کنیم
[ترجمه گوگل] ما از یک راه حل تدریجی فکر کرده ایم، اما ما باید با دیگران بحث کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: hesitant or unsure.
مترادف: hesitant
متضاد: confident
مشابه: doubtful, exploratory, indecisive, uncertain, unsure, wavering

- She was a bit tentative about accepting their offer.
[ترجمه ترگمان] در مورد قبول پیشنهاد آن‌ها کمی مردد بود
[ترجمه گوگل] او در مورد پذیرش پیشنهاد خود کمی پیش بینی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Tentative در جمله های نمونه

1. a tentative answer
پاسخ آزمایشی

2. a tentative caress
در آغوش‌گیری دودلانه

3. our tentative plans
نقشه‌های احتمالی ما

4. We made a tentative arrangement to meet again next Friday.
[ترجمه ترگمان]قرار شد جمعه آینده دوباره همدیگر را ببینیم
[ترجمه گوگل]ما یک قرارداد آزمایشی برای دیدار با مجلس آینده مجددا برگزار کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I passed on my tentative conclusions to the police.
[ترجمه ترگمان]به نتایج آزمایشی خود به پلیس مراجعه کردم
[ترجمه گوگل]من به نتیجه گیری های پیشین من به پلیس رسیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He reached some tentative conclusions about the possible cause of the accident.
[ترجمه ترگمان]او در مورد علت احتمالی این حادثه به نتایج آزمایشی دست یافت
[ترجمه گوگل]او به برخی از نتیجه گیری های اولیه در مورد علت احتمالی حادثه رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Tentative

تجربی (صفت)
empiric , experimental , empirical , experiential , tentative
ازمایشی (صفت)
pilot , empiric , experimental , empirical , tentative , testable , probative , probatory
امتحانی (صفت)
tentative

معنی Tentative در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] غیر قطعی
[ریاضیات] تجربی، آزمایشی
[حقوق] حکم پیشنهادی داور به طرفین دعوی جهت کسب نظر ایشان
[حسابداری] سود فرضی هر سهم

معنی کلمه Tentative به انگلیسی

tentative
• experimental, trial; temporary; hesitant
• tentative theories or arrangements are still at an experimental or preparatory stage.
• if you are tentative, you act or speak slowly and carefully because you are uncertain or afraid.

Tentative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علي ن
ابتدايي
ایلخانی
دست گرمی
Sunflower
مردد، تامل کننده، با شک و تردید، با تامل، تامل کننده،
حامد نیازی
احتمالی
فر
مشروط
علی اظهری
معنی : غیر قطعی ، احتمالی
مترادف : unsure ، uncertain
عادل چایچیان
غیرقطعی، نامعلوم، نامطمئن، مردد، محتاط، محتاطانه، تایید نشده، تثبیت نشده
الی
آزمایشی
Farhood
آزمایشی،
امتحانی

They have taken their first tentative steps towards democracy

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی tentative

کلمه : tentative
املای فارسی : تنتتیو
اشتباه تایپی : فثدفشفهرث
عکس tentative : در گوگل

آیا معنی Tentative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )