برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

Tact

/ˈtækt/ /tækt/

معنی: ملاحظه، نزاکت، کاردانی، سلیقه، درایت
معانی دیگر: مردم داری (مهارت در انجام کار یا گفتن سخن بموقع و بجا)، موقع شناسی، کیاست، فراست، تدبیر، ظرافت طبع، حساسیت (در امور هنری)، (در اصل) حس لامسه، پرماس، عقل، مهارت

بررسی کلمه Tact

اسم ( noun )
• : تعریف: graceful sensitivity in dealing with others; diplomacy.
مترادف: diplomacy, finesse
متضاد: tactlessness
مشابه: courtesy, discretion, grace, politesse, prudence, savoir-faire, savvy

- It will require great tact to talk to her about her dreadful table manners.
[ترجمه ترگمان] باید با او راجع به رفتار dreadful حرف بزند
[ترجمه گوگل] این امر به صحبت کردن با او درباره شیوه های نادرست جدول او نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Tact در جمله های نمونه

1. My aunt never hurts anyone's feelings because she always uses tact.
خاله ام هرگز احساسات کسی را جریحه دار نمی کند چون که او همیشه باتدبیر است

2. By the use of tact, Janet was able to calm her jealous husband.
ژانت توانست با استفاده از تدبیر شوهر حسودش را آرام کند

3. Your friends will admire you if you use tact and thoughtfulness.
اگر تدبیر و دقت داشته باشید دوستانتان شما را ستایش خواهند کرد

4. tact is one of her strong points
موقع شناسی یکی از صفات بارز اوست.

5. precision and tact of interpretation
دقت و ظرافت تفسیر

6. an unlearned sense of tact
شعور فطری وقت شناسی

7. it will require a lot of tact to keep her calm
آرام نگه داشتن او مستلزم تدبیر بسیار خواهد بود.

8. The situation called for considerable tact.
[ترجمه ترگمان]این موقعیت به خاطر درایت قابل‌توجه بود
[ترجمه گوگل]وضعیت خواستار تدابیر قابل توجهی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He showed tact in dealing with difficult customers.
[ترجمه ترگمان]او در برخورد با مشتریان دشوار مهارت زیادی به خرج دا ...

مترادف Tact

ملاحظه (اسم)
remark , consideration , regard , reservation , caution , prudence , observation , chariness , tact
نزاکت (اسم)
politeness , suavity , civility , gentilesse , propriety , tact , politesse
کاردانی (اسم)
skill , policy , tact , know-how , resource
سلیقه (اسم)
taste , style , manner , tact
درایت (اسم)
tact

معنی کلمه Tact به انگلیسی

tact
• diplomacy, ability to skillfully deal with people, finesse; sense of what is proper or appropriate, taste
• if you behave with tact, you are careful to avoid upsetting or offending people.

Tact را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

داود مهربان
توانایی در بیان سخن
امیر حسین تاجرزاده
تدبیر ،کیاست
مهسا
سنجیدگی
فاطمه رضوی
کاردانی
Sahar
با سياست ( صحيح و درست) حرف زدن
پردیس
خوش زبانی .تدبیر
Angel
Terrorism Act0(واحدِ تروریسم)
Pariiisa
Ability to say the right thing
دکتر پیمان دوستی
در ادبیات اسکینر و در رفتار کلامی، به معنی نام گذاری است.
مبینا
تدبیر /کیاست
سارا کاووسی
خوش زبانی
سارا کاووسی
Sue is got a lot of friends because she use tact in her relationship
يار دلواري
درايت ، نزاكت ، سليقهesteem اعتبار قدر
Love I still cherished the first (gift, reward) valuable (spiritual) gift with good esteem
عشقم هنوز اولين هديه ( جايزه ، پاداش) باارزش ( معنوي) را با سليقه ي خوب گرامي داشتم (حفظ كردم )
Lili
آداب دانی
Zeinab _86
تدبیر/مدبرانه/درایت/اندیشه
Ayda
ملاحضه،تدبیر،کیاست
امیررضا باقرزاده
تدبیر. درایت. ملاحضه
بهار فرهمند
تدبیر
هادی ملک زاده
you are able to do some sing
Ayris Kianafshar
ability to say the right thing
Figure
آداب معاشرت، نزاکت
رفتار و منش با ملاحظه.
رو برو شدن با مسائل با درایت و نکته سنجی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی tact

کلمه : tact
املای فارسی : تاکت
اشتباه تایپی : فشزف
عکس tact : در گوگل

آیا معنی Tact مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )