succumb

/səˈkəm//səˈkʌm/

معنی: تسلیم شدن، از پای در امدن
معانی دیگر: سرفرود آوردن، گردن نهادن، از پای درآمدن، هلاک شدن، مردن

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: succumbs, succumbing, succumbed
• : تعریف: to give in or give way to a fatal illness, superior force, overwhelming desire, or the like; yield.
مترادف: give way, surrender, yield
متضاد: endure, resist, triumph
مشابه: acquiesce, bend, capitulate, give, go down, submit, withdraw

- His sister succumbed to diphtheria that winter.
[ترجمه عاطفه] خواهرش زمستان در اثر دیفتری از پا در آمد ( مرد ) .
|
[ترجمه گوگل] خواهرش در آن زمستان به دیفتری تسلیم شد
[ترجمه ترگمان] خواهرش در زمستان در برابر دیفتری تسلیم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They could hold off the enemy no longer and were forced to succumb.
[ترجمه پیمان] آنها دیگر نمیتوانستند دشمن را از پیشروی باز دارند و مجبور به تسلیم شدند.
|
[ترجمه انها بیش از این] انها بیش از این نمی توانستنند مانع از پیشروی دشمن شوند و ناچار به تسلیم شدند.
|
[ترجمه گوگل] آنها دیگر نتوانستند جلوی دشمن را بگیرند و مجبور به تسلیم شدند
[ترجمه ترگمان] آن ها می توانستند دشمن را بیش از این تحمل کنند و مجبور به تسلیم شدن شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He tried to resist the desserts, but after seeing the tray he succumbed to temptation.
[ترجمه گوگل] او سعی کرد در برابر دسرها مقاومت کند، اما پس از دیدن سینی تسلیم وسوسه شد
[ترجمه ترگمان] او سعی کرد در برابر دسر مقاومت کند، اما بعد از اینکه سینی را دید تسلیم وسوسه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to succumb to a disease
از بیماری مردن

2. we did not succumb to their threats
تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.

3. How can men succumb to force?
[ترجمه گوگل]چگونه مردان می توانند تسلیم زور شوند؟
[ترجمه ترگمان]چطور انسان ها می توانند به زور تسلیم شوند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't succumb to the temptation to have just one cigarette.
[ترجمه گوگل]تسلیم وسوسه خوردن فقط یک نخ سیگار نشوید
[ترجمه ترگمان]انقدر تسلیم وسوسه نشو که فقط یه سیگار داشته باشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Most of us are known to succumb to persuasion through the media.
[ترجمه گوگل]بسیاری از ما تسلیم قانع شدن از طریق رسانه ها هستیم
[ترجمه ترگمان]اغلب ما از طریق رسانه ها تسلیم وسوسه می شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The Minister said his country would never succumb to pressure.
[ترجمه گوگل]وزیر گفت کشورش هرگز تسلیم فشار نخواهد شد
[ترجمه ترگمان]وزیر گفت کشورش هرگز تسلیم فشار نخواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. About 400,000 Americans succumb each year to smoking-related illnesses.
[ترجمه گوگل]سالانه حدود 400000 آمریکایی تسلیم بیماری های مرتبط با سیگار می شوند
[ترجمه ترگمان]حدود ۴۰۰،۰۰۰ آمریکایی هر ساله در معرض بیماری های مربوط به سیگار کشیدن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They even succumb, in the end, to the charms of a girl, which Grahame would have winced at.
[ترجمه گوگل]آنها حتی در نهایت تسلیم جذابیت های دختری می شوند که گراهام می توانست از آن غافل شود
[ترجمه ترگمان]آن ها حتی در پایان، در پایان، به زیبایی یک دختر، که گراه ام بل آن را به خود جذب کرده بود، تسلیم شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. When she does finally succumb to Howard's advances, her identity crumbles into its component parts.
[ترجمه گوگل]هنگامی که او در نهایت تسلیم پیشرفت‌های هاوارد می‌شود، هویت او در اجزای سازنده آن فرو می‌ریزد
[ترجمه ترگمان]وقتی که بالاخره تسلیم پیشرفت های هاوارد می شود، هویت او به بخش های جزیی آن فرو می ریزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Politicians often succumb to the danger of talking down the economy.
[ترجمه گوگل]سیاستمداران اغلب تسلیم خطر به هم زدن اقتصاد می شوند
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران اغلب تسلیم خطر صحبت کردن با اقتصاد می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Never a department to succumb to philosophical fashions, it continues to represent a wide variety of philosophical positions and approaches.
[ترجمه گوگل]این بخش هرگز تسلیم مدهای فلسفی نمی شود، اما همچنان طیف گسترده ای از مواضع و رویکردهای فلسفی را نمایندگی می کند
[ترجمه ترگمان]هرگز یک دپارتمان برای تسلیم شدن به مده ای فلسفی، به ارایه طیف وسیعی از مواضع و رویکردهای فلسفی خود ادامه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Most patients succumb when the diaphragm and rib muscles become paralyzed, and breathing becomes impossible.
[ترجمه گوگل]اکثر بیماران زمانی که دیافراگم و عضلات دنده فلج می شوند تسلیم می شوند و تنفس غیرممکن می شود
[ترجمه ترگمان]اکثر بیماران در زمانی که دیافراگم و قفسه سینه فلج شده اند، تسلیم می شوند و تنفس غیر ممکن می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We may succumb to flattery because it makes us feel good.
[ترجمه فهیمه چاکرالحسینی] ما ممکن است تسلیم چاپلوسی شویم چون احساس خوبی در ما پدید می آورد.
|
[ترجمه گوگل]ممکن است تسلیم چاپلوسی شویم، زیرا احساس خوبی به ما می دهد
[ترجمه ترگمان]ما ممکن است تسلیم تملق شویم چون باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We can not, we will not succumb to the dark impulses that lurk in the far regions of the soul everywhere.
[ترجمه گوگل]ما نمی‌توانیم، تسلیم انگیزه‌های تاریکی نمی‌شویم که در مناطق دورتر روح در همه جا کمین می‌کنند
[ترجمه ترگمان]ما نمی توانیم، تسلیم انگیزه های تاریکی که در مناطق دوردست روح در همه جا پنهان هستند، تسلیم نمی شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تسلیم شدن (فعل)
abandon, surrender, give in, submit, capitulate, succumb, quit, vouchsafe, acquiesce, defer, knuckle, obey

از پای در امدن (فعل)
succumb

انگلیسی به انگلیسی

• give in, surrender, yield, submit; die
if you succumb to something such as persuasion or desire, you are unable to stop yourself being influenced by it.
if you succumb to a disease, you are made ill by it.

پیشنهاد کاربران

Succumb=submit=surrender=yieldgive in
تسلیم شدن، سر فرود آوردن
مردن، هلاک شدن، زایل شدن و ناپدید شدن که با لغات زیر مترادف هستش
Succumb=vanish=dissipate=perish=die
This book is a horrifying ride that challenges its characters not to succumb to their own darkness
...
[مشاهده متن کامل]

این کتاب یک سواری ترسناک است، که شخصیت هایش را به چالش می کشد تا در برابر تاریکی خود تسلیم نشوند.

۱. تسلیم شدن. به زانو درآمدن ۲. مردن. از پا درآمدن
مثال:
As I have said, it condemns oppression and it also reprimands oppressed people for succumbing to oppression.
همچنان که گفته ام، آن {قرآن} ظلم را محکوم می کند و آن همچنین افراد مظلوم را برای تسلیم شدن {و به زانو درآمدن} در برابر ظلم سرزنش می کند.
...
[مشاهده متن کامل]

بر طبق فرهنگ لغت زیر دو معنای کلی برای این لغت وجود دارد:
1. die from the effect of a disease or injury. ( New Oxford American Dictionary )
بر اثر جراحت یا بیماری مردن؛ تمام کردن
Example 1: 👇
...
[مشاهده متن کامل]

After a few blows there, the porcupine
بعد از چند ضربه در آنجا، جوجه تیغی تمام کرد ( مرد )
2. fail to resist pressure, temptation, or some other negative force. ( New Oxford American Dictionary )
شکست در برابر فشار، وسوسه، هوس، شهوت، قدرت برتر و هر گونه نیروی منفی دیگر
Example 1: 👇
Don’t succumb to the temptation to put your work away before it’s finished. ( New Oxford American Dictionary )
تسلیم این وسوسه نشوید که کارتان را قبل از تمام شدن کنار بگذارید.
Example 2: 👇
Johnny has apparently succumbed to the pressure exerted by the expectations of normal people, and he’s willing to compromise.
* Shadowed Cocktails: The Plays of Philip Barry from Paris Bound to the Philadelphia Story - Donald R. Anderson
ظاهراً جانی تسلیم فشارهای ناشی از انتظارات افراد عادی شده و حاضر به سازش شده است.
* متن انتخابی: از کتاب دانالد اندرسون👆

succumb
1 -
/səˈkʌm/
To lose the determination to oppose something; to accept defeat
تسلیم شدن، مقهور شدن، مغلوب شدن
The town finally succumbed last week after being pounded with heavy artillery for more than two months
...
[مشاهده متن کامل]

I'm afraid I succumbed to temptation and had a piece of cheesecake
I felt sure it would only be a matter of time before he succumbed to my charms
2 -
To die or suffer badly from an illness
مردن یا به شدت از یک بیماری رنج بردن
Thousands of cows have succumbed to the disease in the past few months

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/succumb?q=succumbing
🔊 دوستان دقت کنید که تلفظ درست این کلمه {سِکام} می باشد ( حرف b سایلنت است )
تسلیم شدن قربانی شدن در برابر چیزی
I'm afraid I succumbed to temptation and had a piece of cheesecake
شرمنده که تسلیمِ/قربانیِ وسوسه ام شدم و یه تیکه کیک پنیری خوردم
The whiter the wall, the quicker it succumbs to dirt
دیوار هر چقدر سفیدتر، تسلیم شدنش در برابر کثیفی، سریعتر
بلاموضوع کردن
مبتلا شدن
به هلاکت رسیدن
1. تسلیم شدن
2. از پای در پامدن، هلاک شدن
مقهور ساختن
succumb to:مغلوب. . . شدن، در برابر . . . از پای درآمدن
وا دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)

بپرس