substantial

/səbˈstænt͡ʃl̩//səbˈstænʃl̩/

معنی: محکم، با وقار، مهم، ذاتی، اساسی، جسمی، قابل توجه
معانی دیگر: وابسته به یا دارای ماده، مادی، واقعی، غیر تخیلی، موجود، حقیقی، سخت، استوار، مستدل، قانع کننده، عظیم، جادار، بزرگ، کلان، فراوان، وافر، مفصل، ثروتمند، متمکن، پولدار، مالدار، اصولی، بنیادی، پرارزش، ارزشمند، پر اهمیت، (معمولا جمع) هر چیز مادی، ماده، جسم

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having physical substance; solid; concrete.
مترادف: concrete, physical
متضاد: ethereal, insubstantial, unsubstantial
مشابه: firm, material, solid

- Unlike an idea, a rock is a substantial object.
[ترجمه محمد توبچی زادگان] برخلاف ایده سنگ یک جسم مادی است.
|
[ترجمه roozbeh moradi] بر خلاف یک ذهنپرداخته، یک سنگ ماهیتی مادی دارد.
|
[ترجمه گوگل] بر خلاف ایده، سنگ یک شیء اساسی است
[ترجمه ترگمان] بر خلاف یک ایده، سنگ یک جسم قابل توجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: actual; real.
مترادف: actual, concrete, real, solid, substantive
متضاد: insubstantial
مشابه: authentic, corporeal, genuine, material, palpable, tangible, veritable

- While the theory makes sense, there is no substantial evidence to prove that the suspect was there.
[ترجمه بهناز] درحالی که این تئوری منطقی به نظر میرسه، هیچ شواهد محکمی که بتونه ثابت کنه که مضمون اونجا بوده، وجود نداره.
|
[ترجمه امیرمهدی صفدری] با اینکه فرضیه منطقی به نظر می رسد، اما هیچ شواهد معتبری مبنی بر حضور مظنون وجود ندارد.
|
[ترجمه گوگل] در حالی که این نظریه منطقی است، اما هیچ مدرک قابل توجهی وجود ندارد که ثابت کند مظنون آنجا بوده است
[ترجمه ترگمان] در حالی که این تئوری منطقی به نظر می رسد، هیچ مدرک معتبری برای اثبات وجود این مظنون وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: possessing wealth or influence.
مترادف: affluent, influential, powerful, prosperous, rich, wealthy, well-to-do
مشابه: forceful, moneyed, well-off

- The school is well supported by substantial alumni.
[ترجمه گوگل] این مدرسه به خوبی توسط فارغ التحصیلان قابل توجهی پشتیبانی می شود
[ترجمه ترگمان] این مدرسه به خوبی توسط فارغ التحصیلان مهم پشتیبانی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: considerable; ample.
مترادف: ample, considerable, goodly, large, sizable, substantive
متضاد: little, tenuous
مشابه: appreciable, big, full, good, massive, material, plenteous, plentiful, tidy

- The weight of the desk was substantial, and we needed help to move it.
[ترجمه گوگل] وزن میز قابل توجه بود و برای جابجایی آن به کمک نیاز داشتیم
[ترجمه ترگمان] وزن میز بسیار قابل توجه بود و ما نیاز به کمک داشتیم تا آن را حرکت دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There are substantial benefits to this new plan.
[ترجمه گوگل] این طرح جدید مزایای قابل توجهی دارد
[ترجمه ترگمان] مزایای اساسی برای این طرح جدید وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: sufficient to maintain; sustaining.
مترادف: hearty
متضاد: inadequate
مشابه: big, considerable, sizable, solid, sound, substantive

- We make sure the students have substantial meals.
[ترجمه گوگل] ما مطمئن می شویم که دانش آموزان وعده های غذایی قابل توجهی دارند
[ترجمه ترگمان] ما اطمینان حاصل می کنیم که دانش آموزان وعده های غذایی اساسی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: well-built; strong.
مترادف: robust, solid, sound, staunch, stout, sturdy
متضاد: flimsy, tenuous, unsubstantial
مشابه: durable, firm, massive, steady, strong

- The very thick walls made these dwellings quite substantial.
[ترجمه گوگل] دیوارهای بسیار ضخیم این خانه ها را بسیار قابل توجه کرده است
[ترجمه ترگمان] دیواره ای بسیار ضخیم این خانه ها را بسیار قابل توجه ساخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: fundamental; significant.
مترادف: appreciable, basic, considerable, fundamental, material, significant
متضاد: insignificant, slight, small
مشابه: big, consequential, constitutional, essential, marked, momentous, notable, noteworthy, operative, real, substantive, weighty

- The senators had substantial disagreements over the current policy.
[ترجمه گوگل] سناتورها بر سر سیاست فعلی اختلاف نظرهای اساسی داشتند
[ترجمه ترگمان] سناتورها درگیر اختلافات اساسی در مورد سیاست کنونی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: substantially (adv.), substantiality (n.), substantialness (n.)
• : تعریف: that which is substantial.

جمله های نمونه

1. substantial dinner
شام فراوان

2. substantial life
زندگی مادی

3. substantial realities
واقعیات مادی

4. a substantial agreement
توافق اصولی

5. a substantial argument
یک بحث مستدل

6. a substantial farmer
یک کشاورز متمکن

7. a substantial gain
سود کلان

8. a substantial house
یک خانه ی محکم

9. a substantial lie
دروغ بزرگ

10. s substantial evidence
مدرک محکم

11. s substantial victory
پیروزی عظیم

12. the substantial world
جهان واقعی

13. a mere dream neither substantial nor practical
فقط یک خواب نه حقیقی و نه عملی

14. The house is substantial enough to last a hundred years.
[ترجمه کریمی] این خانه به انذازه کافی محکم است که تا ۱۰۰ سال دوام بیاورد
|
[ترجمه گوگل]خانه به اندازه کافی قابل توجه است که صد سال دوام بیاورد
[ترجمه ترگمان]این خانه به اندازه یک صد سال دوام دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Workers in big firms receive a substantial part of their pay in the form of bonuses and overtime.
[ترجمه گوگل]کارگران شرکت های بزرگ بخش قابل توجهی از حقوق خود را به صورت پاداش و اضافه کاری دریافت می کنند
[ترجمه ترگمان]کارگران شرکت های بزرگ بخش قابل توجهی از حقوق خود را به شکل پاداش و اضافه کاری دریافت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The company received a substantial government subsidy.
[ترجمه موسی] این شرکت یک یارانه کلان دولتی را دریافت کرد.
|
[ترجمه گوگل]این شرکت یارانه قابل توجهی از دولت دریافت کرد
[ترجمه ترگمان]این شرکت یارانه قابل توجهی برای دولت دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The effects were substantial in magnitude.
[ترجمه گوگل]تأثیرات از نظر بزرگی قابل توجه بود
[ترجمه ترگمان]این اثرات به شدت قابل توجه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Those workers have built many substantial buildings in the recent years.
[ترجمه موسی] این کارگران بسیاری از ساختمان های چشمگیر را در سال های اخیر ساخته اند.
|
[ترجمه گوگل]این کارگران در سال‌های اخیر ساختمان‌های قابل توجهی ساخته‌اند
[ترجمه ترگمان]این کارگران در سال های اخیر ساختمان های مهم بسیاری را ساخته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. There are substantial differences between the two groups.
[ترجمه موسی] تفاوت های فاحش بین دو گروه وجود دارد.
|
[ترجمه گوگل]تفاوت های اساسی بین این دو گروه وجود دارد
[ترجمه ترگمان]تفاوت های قابل توجهی بین این دو گروه وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. There'sa substantial divergence of opinion within the party.
[ترجمه شان] در داخل حزب، عقایدی ( نظراتی ) با اختلاف ( گوناگونی ) قابل توجه ، وجود دارد.
|
[ترجمه گوگل]اختلاف نظرهای اساسی در داخل حزب وجود دارد
[ترجمه ترگمان]در این مهمانی نظر substantial در میان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

محکم (صفت)
stable, firm, solid, dense, compact, compressed, adamantine, tough, strict, sturdy, strong, tight, tenacious, steel, secure, stout, frozen, substantial, buff, steady, well-set, meaty, pukka, pucka, two-handed

با وقار (صفت)
adult, dignified, courtly, stately, ladylike, grand, superb, substantial

مهم (صفت)
serious, main, principal, great, important, significant, earnest, all-important, fateful, substantial, grave, weighty, consequential, considerable, momentous, earthshaking, epochal, newsworthy, overriding, significative

ذاتی (صفت)
indigenous, essential, organic, inherent, autochthonous, intrinsic, innate, natural, substantial, inward, inborn, congenital, connate, inbred

اساسی (صفت)
basic, material, net, ground, essential, organic, pivotal, basal, fundamental, substantial, vital, basilar, cardinal, earthshaking, meaty, primordial

جسمی (صفت)
material, carnal, substantial, corporal, somatic, corporeal

قابل توجه (صفت)
significant, striking, noteworthy, substantial, considerable, remarkable, notable, noticeable

تخصصی

[حقوق] مادی، قابل توجه، معتنابه، مهم، معتبر، با ارزش، موجود
[ریاضیات] واقعی، اساسی، مهم

انگلیسی به انگلیسی

• having substance; firm, solid; real; wealthy, influential, important; considerable, sizeable, ample
substantial means very large in amount or degree.
a substantial building is large and strongly built.

پیشنهاد کاربران

معتنابه
اساسی
فک کنم همین دو تا رو یاد بگیریم کافیه
اولی :مقدار زیاد قابل توجه
دومی:محکم
حیاتی
● قابل توجه، زیاد
● بزرگ
استخوان دار
جدّی
substantial ( فلسفه )
واژه مصوب: جوهری
تعریف: مربوط به جوهر
اصلی ، اساسی ، قابل توجه ، بزرگ
عظیم و مستحکم، سترگ
قرص؛ بادوام؛ مستحکم [غیررسمی] جان دار؛ پدرمادردار
substantial shoes
کفش محکم ( مثل کفش ایمنی یا کفش حفاظ دار )

بزرگ بودن در سایز یا ارزش یا اهمیت.
substantial ( adj ) =مهم، قابل توجه، اساسی، دندان گیر، قابل ملاحظه، فاحش، ذاتی، جسمی، کلان، محکم، چشمگیر، کلی
definition =از نظر اندازه ، ارزش یا اهمیت بزرگ/مربوط به موارد اصلی یا مهم
substantial changes/differences/improvements = تغییرات اساسی/ اختلافات اساسی / پیشرفت های اساسی
...
[مشاهده متن کامل]

a substantial increase/reduction = افزایش یا کاهش قابل توجه
examples:
1 - The discovery of a vaccine for smallpox was a substantial medical achievement.
کشف واکسن آبله یک موفقیت قابل توجه پزشکی بود.
2 - The findings show a substantial difference between the opinions of men and women.
یافته ها تفاوت اساسی بین نظرات زن و مرد را نشان می دهد.
3 - She inherited a substantial fortune from her grandmother.
او ثروت قابل توجهی از مادربزرگش به ارث برد.
4 - The first draft of his novel needed a substantial amount of rewriting.
پیش نویس اول رمان وی به مقدار قابل توجهی بازنویسی نیاز داشت.
5 - The committee was in substantial agreement ( = agreed about most of the things discussed ) .
کمیته موافقت کلی داشت ( = در مورد بسیاری از موارد مورد بحث توافق داشت ) .
6 - He took a substantial amount of money.
او مقدار قابل توجهی پول گرفت.
7 - They do a substantial portion of their business by phone.
آنها بخش قابل توجهی از تجارت خود را از طریق تلفن انجام می دهند.
8 - portion of sth Banks make a substantial amount of money investing your money.
بخشی از بانکها سرمایه قابل توجهی را برای سرمایه گذاری از پول شما به دست می آورند.
9 - We've made substantial changes in how we go about doing our business.
ما در نحوه انجام کار خود تغییرات اساسی ایجاد کرده ایم.
10 - rise in sth The company posted a substantial increase in profits during the year to �3. 5m.
نفع این شرکت با افزایش قابل توجه سود در طول سال به 3. 5 میلیون پوند رسیده است.
11 - Unions and bosses reached substantial agreement.
اتحادیه ها و روسا به توافق کلی رسیدند.
12 - Repeating this process with a sample group permits the efficient collection of a substantial data set concerning underlying preferences.
تکرار این فرآیند با یک گروه نمونه ، امکان جمع آوری کارآمد یک مجموعه داده قابل توجه در مورد تنظیمات اصلی را فراهم می کند.
13 - At 25 minutes' duration and requiring 25 players, it is one of the most substantial works ever to come out of the project
با مدت زمان 25 دقیقه و نیاز به 25 بازیکن ، این یکی از مهمترین کارهایی است که از طرح صورت پذیرفته است.
14 - The baths frequently contained substantial quantities of particulate and organic matter from the landing.
استخر سرپوشیده اغلب حاوی مقادیر قابل توجهی از مواد ذرات ریز و ارگانیک ناشی از فروریختن بود.

قابل توجه
💠 The firm buys in bulk and negotiates
substantial discounts
اون شرکت عمده خرید می کنه و چونه میزنه واسه تخفیف های قابل توجه
💠 Warren Buffett: We are seeing substantial inflation and are raising prices
...
[مشاهده متن کامل]

💠 Besides, the cultural changes are substantial and the East is trying to follow the West and also adopting their lifestyles

real and tangible rather than imaginary
real
true
actual
existing

fundamental
مهم
محکم
firmly constructed : STURDY
a substantial house
محکم، مستحکم، ستبر، تنومند
https://www. merriam - webster. com/
جوهری
پرمایه
ثقیل
بزرگ و قوی
قابل ملاحظه
ماهوی، اساسی
1 - large in amount or number
substantial salary, a substantial breakfast
قابل توجه، اساسی
2 - large and strongly made
a substantial peice of furniture, a substantial mansion
محکم، مستحکم
کلان
مهم و تاثیرگذار
وابستگی مادی داشتن
قابل توجه
همچنین stronge and large
قابل توجه
بسزا مثلا تأثیر بسزا داشتن substantial impact
چشمگیر
جون دار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٣)

بپرس