spoken

/ˈspoʊkən//ˈspəʊkən/

معنی: گفته شده
معانی دیگر: اسم مفعول: speak، اسم مفعول فعل speak

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of speak.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: expressed by uttering words; oral.
متضاد: mute, nonverbal, silent, unspoken, written
مشابه: oral, pronounced, verbal

(2) تعریف: using speech in a particular manner (usu. used in combination).

- a well-spoken young woman
[ترجمه محمد افراشته] یک زن جوان خوش صحبت
|
[ترجمه کیانا] یک زن جوان و خوب
|
[ترجمه گوگل] یک زن جوان خوش صحبت
[ترجمه ترگمان] یه زن جوان خوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. what you said was spoken well
هر چه گفتید بجا بود.

2. A word spoken is past recalling.
[ترجمه امیر] کلمه ای که گفته میشود گذشته را یاداوری میکند
|
[ترجمه گوگل]کلمه ای که گفته می شود یادآور گذشته است
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن گذشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many a true word is spoken in jest.
[ترجمه Mman] بیشتر حرف های حقیقی با شوخی گفته میشه
|
[ترجمه گوگل]بسیاری از کلمات واقعی به شوخی گفته می شود
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کلمات واقعی بر سر زبان ها افتاده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The word once spoken can never be realled.
[ترجمه گوگل]کلمه ای که یک بار گفته می شود هرگز قابل درک نیست
[ترجمه ترگمان]کلمه ای که یک بار با هم حرف زده می شود هرگز نمی توان آن را به زبان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is many a true word spoken in jest.
[ترجمه گوگل]بسیاری از کلمات واقعی به شوخی گفته می شود
[ترجمه ترگمان]یک کلمه واقعی در شوخی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A word spoken is an arrow let fly.
[ترجمه گوگل]کلمه ای که گفته می شود تیری است که به پرواز در می آید
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن یک تیری است که می تواند پرواز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A word spoken cannot be recalled.
[ترجمه گوگل]یک کلمه گفته شده را نمی توان به خاطر آورد
[ترجمه ترگمان]یک کلمه حرف زدن را نمی توان به یاد آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Education commences at the mother's knee, andevery word spoken within the hearsay of children tends towards the formation of character.
[ترجمه گوگل]آموزش از زانوی مادر شروع می شود و هر کلمه ای که در شنیده های کودکان گفته می شود به سمت شکل گیری شخصیت می رود
[ترجمه ترگمان]تحصیل در زانو مادر آغاز می شود و کلمه ای که در میان شایعات درباره کودکان صحبت می شود منجر به شکل گیری شخصیت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. We've spoken on the phone but never face-to-face.
[ترجمه گوگل]ما تلفنی صحبت کرده‌ایم اما هیچ‌وقت رو در رو نبودیم
[ترجمه ترگمان]ما با تلفن صحبت کرده ایم، اما هرگز صورت - رو به رو نخواهیم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The new chairwoman was very well - spoken.
[ترجمه گوگل]رئیس جدید بسیار خوب صحبت می کرد
[ترجمه ترگمان]رئیس جدید بسیار خوب صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I find it insulting to be spoken to in that way.
[ترجمه گوگل]به نظر من توهین آمیز است که با آن چنین صحبت شود
[ترجمه ترگمان]به نظر من، این توهین به این صورت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I've spoken to the manager about it.
[ترجمه گوگل]من در مورد آن با مدیر صحبت کردم
[ترجمه ترگمان]در این مورد با مدیر صحبت کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I haven't spoken to her yet.
[ترجمه گوگل]من هنوز باهاش ​​صحبت نکردم
[ترجمه ترگمان]هنوز باه اش صحبت نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Fluency in spoken English is essential.
[ترجمه گوگل]تسلط به زبان انگلیسی گفتاری ضروری است
[ترجمه ترگمان]رشد شیوایی در زبان انگلیسی ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He needs to perfect his spoken English before going to work in Canada.
[ترجمه گوگل]او باید قبل از رفتن به کانادا کار خود را به زبان انگلیسی کامل کند
[ترجمه ترگمان]او قبل از شروع کار در کانادا باید انگلیسی صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گفته شده (صفت)
said, told, spoken

انگلیسی به انگلیسی

• oral; expressed through speech; having a particular manner of speaking (i.e. soft-spoken)
spoken is the past participle of speak.
spoken means produced by speaking.
see also well-spoken.

پیشنهاد کاربران

اسم مفعول فعل speak
۱. گفتاری ۲. ( در ترکیب ) – زبان
مثال:
Language is a system of communication. It uses written and spoken forms
زبان یک سیستم ارتباطی است {که} به صورت نوشتاری و گفتاری استفاده می شود.
عبارت، گفته، جمله، گزاره،
محاوره ای
speak زمان حال اصلیه
Spoke گذشته
Spoken سوم شخصه
یعنی گفته شده
گویش
گفتاری
شفاهی
گفتنی

گفتاری

بپرس