snack

/ˈsnæk//snæk/

معنی: چالاک، خوراک مختصر، خوراک سرپایی، ته بندی
معانی دیگر: خوراک سبک، خوراک کوچک (مانند چاشت یا عصرانه یا لقمه ی پیش از خواب)، شب چره، گزک، لهنه، ناشتاشکن، خوراک سبک خوردن، زیرک، سریر، بسرعت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a light, informal meal, usu. eaten between meals.
مشابه: bite

(2) تعریف: a type of food for informal eating between meals, such as crackers or peanuts.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: snacks, snacking, snacked
• : تعریف: to eat a quick, light meal, or part of one, esp. between normal mealtimes; have a snack.

جمله های نمونه

1. You will have time for a hasty snack before the train leaves.
[ترجمه ترگمان]قبل از رفتن قطار زمان برای یک اسنک عجولانه خواهید داشت
[ترجمه گوگل]قبل از قطار برگردید تا یک میان وعده شتابزده داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Usually I only have a snack at lunchtime.
[ترجمه بیشور] معمولا ناهار یک میان وعده میخورم
|
[ترجمه A♡A] معمولا ناهار یک خوارک مختصر میخورم
|
[ترجمه Amir Mohammad] من معمولا در زمان ناهار ، فقط یک خوراک مختصر دارم [میخورم]
|
[ترجمه امین] معمولاً هنگام ناهار، فقط خوراک مختصری می خورم.
|
[ترجمه ترگمان]معمولا در زمان ناهار یک وعده غذا دارم
[ترجمه گوگل]معمولا ناهار فقط یک میان وعده دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You can enjoy a quick snack while your children cavort in the sand.
[ترجمه محمد] شما میتوانید از یک غذای سریع لذت ببرید در حالی که فرزندان شما در شن و ماسه بازی می کنند
|
[ترجمه ترگمان]شما می توانید از یک اسنک سریع لذت ببرید، در حالی که کودکان تان در شن شناور هستند
[ترجمه گوگل]شما می توانید از یک میان وعده سریع لذت ببرید در حالی که فرزندان شما در شن و ماسه سقوط می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Lunch was a snack in the fields.
[ترجمه Amir Mohammad] در مزرعه ها ناهار یک اسنک ( خوراک مختصر ) بود.
|
[ترجمه ترگمان]نهار یک اسنک در مزرعه بود
[ترجمه گوگل]ناهار یک میان وعده در زمینه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We only had a little snack at lunchtime.
[ترجمه ترگمان]ما فقط موقع ناهار یه اسنک کوچولو خوردیم
[ترجمه گوگل]ما فقط یک نوشیدنی کمی داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I only have time for a snack at lunchtime.
[ترجمه ترگمان]من فقط برای خوردن یک اسنک در زمان ناهار وقت دارم
[ترجمه گوگل]من فقط برای یک میان وعده در هنگام ناهار وقت دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I prefer to snack when I'm travelling rather than have a full meal.
[ترجمه Ayda] من ترجیح میدهم هنگام سفر به جای خوردت غذای کامل میان وعده بخورم
|
[ترجمه ترگمان]من ترجیح می دهم وقتی سفر می کنم به جای آن که غذای کامل داشته باشم، به سفر بروم
[ترجمه گوگل]من ترجیح می دهم برای صرف غذا به جای میان وعده غذا بخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We stopped for a snack on the way here.
[ترجمه گلی افجه ] در راه برای خوردن خوراکی مختصر توقف کردیم
|
[ترجمه ترگمان]ما برای یه اسنک راه اومدیم اینجا
[ترجمه گوگل]در اینجا برای یک میان وعده متوقف شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I grabbed a quick snack.
[ترجمه ترگمان]من یه اسنک مختصر رو خوردم
[ترجمه گوگل]یک میان وعده سریع گرفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A snack in the afternoon bridges the gap between lunch and supper.
[ترجمه ترگمان]یک اسنک در بعد از ظهر شکاف بین ناهار و شام را به هم می ریزد
[ترجمه گوگل]یک میان وعده در بعد از ظهر فاصله بین ناهار و شام را می سازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He converted his truck into a mobile snack bar.
[ترجمه ترگمان]او کامیون خود را به یک نوار میان وعده متحرک تبدیل کرد
[ترجمه گوگل]او کامیون خود را به یک نوار اسنک تلفن همراه تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I only have a snack at lunch time.
[ترجمه Amir Mohammad] من در موقع [زمان] ناهار فقط اسنک[خوراک مختصر] دارم[میخورم]
|
[ترجمه ترگمان]من فقط موقع ناهار یه اسنک می خورم
[ترجمه گوگل]فقط ناهار میخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We were planning on just having a snack and catching the early train.
[ترجمه ترگمان]ما داشتیم در حال برنامه ریزی برای خوردن اسنک و گرفتن اولین قطار بودیم
[ترجمه گوگل]ما در حال برنامه ریزی برای داشتن یک میان وعده و گرفتن قطار اولیه بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Can I fix you a snack?
[ترجمه گلی افجه ] می توان برایتان چیز مختصری برای خوردن درست کنم
|
[ترجمه ترگمان]آیا می توانم یک اسنک را به شما ثابت کنم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانم یک میان وعده درست کنم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The children have a mid-morning snack of milk and biscuits.
[ترجمه ترگمان]کودکان یک اسنک در اواسط صبح از شیر و بیسکوییت دارند
[ترجمه گوگل]بچه ها یک میان وعده شیرین و بیسکویت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

چالاک (اسم)
snack

خوراک مختصر (اسم)
snack

خوراک سرپایی (اسم)
snack

ته بندی (اسم)
snack

به انگلیسی

• small amount of food or drink eaten between regular meals; food suitable for light informal eating
eat a small portion of food, eat a light meal (especially between regular meals)
a snack is a small, quick meal, or something eaten between meals.

پیشنهاد کاربران

میان وعده
small meal, usually eaten in a hurry
غذای آماده ، شبه غذا ، غذای ناسالم
Small meal, usu eaten in a hurry , esp between main meals
چیپس یا پفک
تنقلات
هله هوله
یعنی مختصر در کلمه ی
Travel snack یعنی سفر کوتاه
بستگی به کاربرد در جمله دارد
خوراکی
ریزه خوری کردن
میان وعده خوردن
خورده خوری کردن
I've been snacking all day.
If you eat three good meals a day, you're less likely to snack on biscuits.

میان وعده ، غذای کوچک، پیش غذا
میان وعده عصرانه یا همان خوراک کوچک
تغذیه

( که بچه ها از خونه به مدرسه می برن )
small meal
در فارسی: خوراکی
میان وعده. چاشت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما