seat

/ˈsiːt//siːt/

معنی: مقر، جا، کفل، نیمکت، مرکز، مستقر، مسند، نشیمن، مدار، صندلی، محل اقامت، سرین، جایگاه، نشیمن گاه، جایگزین ساختن، نشاندن
معانی دیگر: طرز نشستن (مثلا بر اسب)، قرارگیری، جا (برای نشستن)، تخت، تختگاه، پتواز، نشینه، (شلوار) خشتک، بخشی از صندلی و غیره که کفل بر آن قرار می گیرد، سرنیگاه، ته، حق نشستن در محلی ویژه، عضویت، کرسی، پایتخت، (در بدن) محل، اندام، (به ویژه ماشین آلات) محل استقرار، پایه، زیرسازی، نشستگاه، زیرسازی کردن، خانه، اقامت گاه، منزلگاه، کاخ، (در صندلی) مستقر کردن، جا (برای نشاندن) داشتن، گنجایش داشتن، (با: -self) نشستن، بر مسند (قدرت و غیره) نشاندن، بر تخت (سلطنت) نشاندن، صندلی دار کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: by the seat of one's pants
(1) تعریف: an object for sitting on, such as a chair or bench.

(2) تعریف: a space in which one may sit.
مشابه: accommodation, space

(3) تعریف: an administrative center.

- This town is the county seat.
[ترجمه علی حاضری] این شهرک معروف به شهر صندلی است.
|
[ترجمه امین] این شهرک مرکز بخش است.
|
[ترجمه ااا] این شهر به کشورصندلی ها معروف است
|
[ترجمه مجتبی زندی] این شهر به معروف به شهر صندلی است
|
[ترجمه hani] این شهر مرکز شهرستان است
|
[ترجمه حسین] این شهر پایتخت کشور است.
|
[ترجمه ترگمان] این شهر جای county
[ترجمه گوگل] این شهر صندلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: membership in an institution such as a legislature or stock exchange.

(5) تعریف: the rump or buttocks, or the part of one's pants that covers the buttocks.
مشابه: bottom, buttock, posterior

(6) تعریف: an available space for a spectator, as in a theater.

(7) تعریف: something upon which or in which another thing rests; support.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: seats, seating, seated
(1) تعریف: to assist to sit; provide with a place to sit.

(2) تعریف: to fix solidly in place.

- Seat the screw in the hole.
[ترجمه ترگمان] اون پیچ رو سوراخ کن
[ترجمه گوگل] پیچ را در سوراخ قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. seat belt
کمربند ایمنی

2. seat belts protect passengers from harm
کمربند ایمنی مسافران را از آسیب حفظ می کند.

3. seat yourself by the window and watch the rain
کنار پنجره بنشین و باران را تماشا کن.

4. a seat of power
مسند قدرت

5. the seat of a pillar
پایه ی ستون

6. the seat of his pants is torn
خشتک شلوارش پاره شده است.

7. the seat of pain
محل درد

8. the seat of the chair
ته صندلی

9. to seat a valve
برای سوپاپ زیرسازی کردن

10. country seat
(قدیمی) خانه ی بزرگ روستایی (دارای مزارع بزرگ در اطرافش)

11. a box seat
صندلی لژ

12. a child's seat and harness are among the necessities of family cars
صندلی و کمربند ایمنی مخصوص کودکان از ضروریات اتومبیل خانواده ها است.

13. a comfortable seat
یک صندلی راحت

14. a major seat of learning
یک مرکز عمده ی علم و آموزش

15. a vacant seat in a bus
صندلی خالی در اتوبوس

16. fasten your seat belt, please
لطفا کمربند ایمنی خود را ببندید.

17. his regular seat
صندلی همیشگی او

18. my father's seat at the dining table
جای پدرم سر میز ناهارخوری

19. the ancient seat of our local landlord
کاخ کهن مالک محل ما

20. the back seat of a car
صندلی عقب اتومبیل

21. the car seat can be slid back and forth
صندلی ماشین را می شود پس و پیش کشید.

22. the chancellor's seat
کرسی صدارت

23. the driver's seat
صندلی راننده

24. the front seat of a car
صندلی جلو اتومبیل

25. by the seat of one's (or the) pants
(خودمانی) با ابتکار شخصی (نه طبق برنامه یا به کمک دستگاه های خودکار)

26. fasten one's seat belt
کمربند ایمنی خود را بستن

27. save a seat (or place) for someone
برای کسی صندلی (یا جا) نگه داشتن

28. the driver's seat
صندلی راننده،(مجازی) موقعیت ممتاز،مقام پرقدرت

29. he held a seat in congress for more than twenty years
او بیش از بیست سال عضو کنگره ی امریکا بود.

30. he surrendered his seat to a lady
صندلی خود را به یک خانم داد.

31. jahangir left his seat and crossed the carriage to where i was sitting
جهانگیر صندلی خود را ترک کرد و به این سوی واگن مسافری که من نشسته بودم آمد.

32. please buckle your seat belts
لطفا کمربندهای ایمنی خود را ببندید.

33. robert has a seat in the stock exchange
روبرت در بورس سهام جایگاه ویژه دارد.

34. to contest a seat in the parliament
برای (مسند) نمایندگی در پارلمان مبارزه کردن

35. to resume one's seat
صندلی خود را دوباره اشغال کردن

36. to take a seat in the rear
در عقب (یک محل) جای گرفتن (نشستن)

37. a rider with excellent seat and hands
یک سوارکار که خیلی خوب بر زین قرار می گیرد و بسیار مهارت دارد

38. he got a good seat
صندلی خوبی گیر آورد.

39. the nail tore the seat of his pants
میخ خشتک شلوارش را پاره کرد.

40. to release a reserved seat on a plane
از جای رزرو شده در هواپیما صرفنظرکردن

41. he filed for the senate seat in iowa
او (رسما) خود را نامزد سناتوری ایالت ایوا کرد.

42. he kept shifting in his seat
او مرتبا در صندلی خود جم می خورد.

43. he sat on his habitual seat at the head of the table
او در جای همیشگی خود در صدر میز نشست.

44. he suddenly started from his seat
ناگهان از جا پرید.

45. mina had cowered in her seat
مینا روی صندلی خود کز کرده بود.

46. storm lake is a country seat
شهر استورم لیک مرکز شهرستان است.

47. the intestine is the main seat of digestion
روده اندام اصلی گوارش است.

48. to rise heavily from one's seat
با دشواری از صندلی خود بلند شدن

49. i put the magazine in the airplane's seat pocket
مجله را در جیب صندلی هواپیما گذاشتم.

50. the engaged couple necked on the back seat of the car
آن دو نامزد در صندلی عقب اتومبیل عشقبازی کردند.

51. the nail made a rip in the seat of his pants
میخ در خشتک شلوارش پارگی ایجاد کرد.

52. please put your carry-on luggage either under your seat or in the overhead compartment
لطفا چمدان های (کوچک) خود را یا زیر صندلی یا در اشکاف بالاسر قرار دهید.

53. he took his medal and swaggered back to his seat
مدال خود را گرفت و با سینه ی سپر به صندلی خود باز گشت.

54. she was the first woman to win a senate seat
او اولین زنی بود که در مجلس سنا جا گرفت (بر مسند سناتوری نشست).

55. the train's movement caused the box to slide off the seat
حرکت ترن باعث شد که جعبه از روی صندلی بیافتد.

56. the four of them were cuddled up against one another in the back seat
در صندلی عقب آن چهار نفر تنگ بغل یکدیگر نشسته بودند.

مترادف ها

مقر (اسم)
abode, residence, seat, site, domicile, stead, chair

جا (اسم)
house, accommodation, seat, site, stead, case, lodge, place, room, space, situation, receptacle, location, station, berth, socket, sitting, emplacement, houseroom, seating, vacancy, lieu, locality, quarterage

کفل (اسم)
seat, slat, backside, posterior, rump, hip, buttock, gluteus, breech, haunch, hunkers, toby

نیمکت (اسم)
seat, banquette, bench, couch, pew, sofa, settee, squab

مرکز (اسم)
heart, base, seat, focus, capital, middle, center, station

مستقر (اسم)
seat, capital

مسند (اسم)
post, seat, position, bench, couch, predicate

نشیمن (اسم)
house, seat, breech, nest

مدار (اسم)
seat, circle, hinge, pivot, parallel, center, orbit, tropic

صندلی (اسم)
seat, place, stall, chair, footstool, sitting

محل اقامت (اسم)
residence, seat, domicile, residency

سرین (اسم)
seat, rump, gluteus, buttocks

جایگاه (اسم)
house, seat, place, position, station

نشیمن گاه (اسم)
seat

جایگزین ساختن (فعل)
seat

نشاندن (فعل)
seat, embed, infix, set, imprint, imbed, immigrate, push, enchase, inlay, set down, stud

کلمات اختصاری

عبارت کامل: Sociedad Española de Automóviles de Turismo
موضوع: شرکت
سیات (SEAT) یک شرکت خودروسازی اسپانیایی است. این شرکت در سال ۱۹۵۰ توسط انستیتوی ملی صنعت اسپانیا و با کمک آغازین شرکت فیات بنیان نهاده شد. هم اکنون این شرکت به طور کامل تحت مالکیت گروه آلمانی فولکس واگن است. شرکت سیات در شهر مارتورل در نزدیکی بارسلون جای دارد و به طور رسمی در بارسلون به ثبت رسیده است.

سیات (SEAT) سرواژه ای از عبارت اسپانیایی «Sociedad Española de Automóviles de Turismo» به معنی «انجمن اسپانیایی خودروهای گردشگری » است.

تخصصی

[عمران و معماری] نشیمنگاه
[مهندسی گاز] مقر، محل، نشیمنگاه، جایگاه

به انگلیسی

• furniture designed for sitting upon (such as a chair or bench); horizontal part of a chair used for sitting; place to sit; place, location; center of an organization; house, home; buttocks, backside
place in a seat; have a seating capacity, accommodate; fix firmly in place
a seat is an object that you can sit on, for example a chair.
the seat of a chair is the part that you sit on.
if you seat yourself somewhere, you sit down; a formal use.
a building or vehicle that seats a particular number of people has enough seats for that number.
when someone is elected to parliament, you can say that they or their party have won a seat.
the seat of an organization or wealthy family is where they have their base.
the seat of a movement or activity is the place where it originates.
if you take a back seat, you allow other people to have all the power and to make all the decisions.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمقر، جا، کفل، نیمکت، مرکز، مستقر، مسند، ...معانی متفرقهطرز نشستن ( مثلا بر اسب ) ، قرارگیری، جا ( ب ...مخففعبارت کامل: Sociedad Española de Automóv ...بررسی کلمهاسم ( noun ) عبارات : by the seat of one's pants • ( 1 ) تعریف: an object for sitting on, s ...جمله های نمونه1. seat belt کمربند ایمنی 2. seat belts protect passengers from harm کمربند ایمنی مسافران را از ...مترادفمقر ( اسم ) abode, residence, seat, site, domicile, stead, chair جا ( اسم ) house, accommodatio ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] نشیمنگاه [مهندسی گاز] مقر، محل، نشیمنگاه، جایگاهانگلیسی به انگلیسیfurniture designed for sitting upon ( such as a chair or bench ) ; horizontal part of a chair used for ...
معنی seat، مفهوم seat، تعریف seat، معرفی seat، seat چیست، seat یعنی چی، seat یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: seat belt
اشتباه تایپی: سثشف
آوا: /سیت/
عکس seat : در گوگل
معنی seat

پیشنهاد کاربران

جایا مکان نشستن
a place where you can sit
محل نشستن

Take a seat
بنشین مودبانه تر از sit down میباشد
توی ( Oxford Elementary ) نوشته صندلی

صندلی
در حقوق به معنای مقر و محل می باشد به عنوان مثال seat of
arbitration به معنای مقر و محل داوری است.
the least expensive seats are at the back
ارزان ترین صندلی ها در عقب هستند 🧷
I could not find seat on the bus
کرسی مجلس
To win/gain/lose a seat*
parliamentory/Senate sear*

صندلی، مقر، جایگاه، مسند، جا، نیمکت، مرکز، نشیمن، نشیمن گاه، کفل، سرین، محل اقامت، مدار، مستقر، نشاندن، جایگزین ساختن

معنی :a place where you can sit
معنی فارسی :صندلی ، جایی که می توان روی آن نشست

جمله :My little sisters sits on the back seat of a car

خواهر کوچک من روی صندلی عقبی ماشین نشسته بود.
۱ - صندلی
a piece of furniture on which you sit
۲ - نشیمنگاه بدن
the fleshy part of the body that you sit on
3 - نشیمنگاه صندلی
the part of a chair or bench on which you sit
۳ - قسمت پشت شلوار
There's a tear on the seat of your pants
۴ - جایی که برای نشستن در نظر گرفته شده
a space reserved for sitting
۵ - مقر، مسند، مرکز
a place that serves as a capital or center
• The city of Marib was the seat of power of the kingdom of Saba, known
. inn the west as Sheba
Site
base
مقر
مقر اصلی
پایگاه

محل
جایگاه


سکونتگاه
اقامت گاه
محل اقامت / سکونت


According to the legend, Triacus was the seat of s band of marsuders. . .
Star Trek TOS
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما