sacrifice

/ˈsækrəˌfaɪs//ˈsækrɪfaɪs/

معنی: فدیه، فدا، قربانی برای شفاعت، قربانی کردن جانبازی، قربانی، ذبح کردن، فدا کردن، قربانی دادن
معانی دیگر: حیوان یا هر چیزی که قربانی می شود، فداکاری، از خود گذشتگی، جانفشانی، جانبازی، ایثارگری، فداسازی، قربانی کردن، ذبح کردن در راه خدا (یا خدایان)، نثار کردن، ایثار کردن، از دست دادن، جانبازی کردن، فداکاری کردن، جانفشانی کردن، با زیان فروختن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the surrender of something valuable or beloved as an act of devotion or in exchange for some perceived higher good.
مشابه: expense, offering, renunciation

- They never complained about the sacrifices they made for their children.
[ترجمه سمانه] آنها هرگز از فداکاری هایی که برای فرزندانشان کردند، شکایتی نداشتند.
|
[ترجمه گوگل] آنها هرگز از فداکاری هایی که برای فرزندان خود انجام دادند شکایت نکردند
[ترجمه ترگمان] آن ها هرگز از قربانی کردن آن ها برای کودکانشان شکایت نکردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He made the ultimate sacrifice of giving up his life for what he believed.
[ترجمه F] او نهایت فداکاری رو انجام داد و زندگیش رو برای چیزی بهش اعتقاد داشت فدا کرد
|
[ترجمه گوگل] او نهایت فداکاری را انجام داد و جان خود را برای چیزی که به آن اعتقاد داشت فدا کرد
[ترجمه ترگمان] او فدا کردن زندگیش را به خاطر چیزی که باور داشت، فدا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Giving up her spare room was a sacrifice, but she wanted to help her nephew.
[ترجمه گوگل] رها کردن اتاق اضافی خود یک فداکاری بود، اما او می خواست به برادرزاده اش کمک کند
[ترجمه ترگمان] دادن اتاق اضافی، فداکاری بود، اما می خواست به برادرزاده اش کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the offering of some living thing or material possession to a deity as an act of worship, atonement for sin, or propitiation.
مشابه: hecatomb, libation, love, oblation, offering, victim

- They worshiped their god with the sacrifice of animals.
[ترجمه گوگل] آنها خدای خود را با قربانی کردن حیوانات می پرستیدند
[ترجمه ترگمان] آن ها خدای خود را با قربانی کردن حیوانات در آغوش گرفته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: something or someone offered or given up as a sacrifice.
مشابه: cost, expense, holocaust, libation, martyr, oblation, offering, toll

- He laid the sacrifice on the altar.
[ترجمه گوگل] قربانی را بر قربانگاه گذاشت
[ترجمه ترگمان] او قربانی را روی محراب گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the loss incurred when something is sold below cost or value, or the thing so relinquished.
مشابه: loss

- They sold the remaining merchandise at a sacrifice.
[ترجمه firooz] آنها کالاهای باقیمانده را با زیان فروختند
|
[ترجمه گوگل] آنها کالاهای باقی مانده را به قربانی فروختند
[ترجمه ترگمان] آن ها کالاهای باقیمانده را به یک قربانی فروختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in baseball, a hit that allows someone already on base to advance, though the hitter is put out.

- Thanks to Garcia's sacrifice, the runner on third was able to score.
[ترجمه گوگل] به لطف فداکاری گارسیا، دونده سوم توانست گلزنی کند
[ترجمه ترگمان] از قربانی کردن گارسیا، نفر سوم توانست امتیاز کسب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sacrifices, sacrificing, sacrificed
(1) تعریف: to allow to be taken away, damaged, or destroyed for the sake of some perceived higher good.
مشابه: forfeit, forgo, give, relinquish, renounce

- He is sacrificing his time to help others.
[ترجمه گوگل] او زمان خود را برای کمک به دیگران فدا می کند
[ترجمه ترگمان] او دارد وقت خود را فدا می کند تا به دیگران کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She sacrificed her vacation to tend to her grandmother.
[ترجمه علی جادری] او از تعطیلاتش گذشت تا از مادربزرگش پرستاری کند .
|
[ترجمه گوگل] او تعطیلات خود را فدای مراقبت از مادربزرگش کرد
[ترجمه ترگمان] او تعطیلات خود را فدای تمایل به مادربزرگش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They sacrificed their lives for their country.
[ترجمه گوگل] جانشان را فدای کشورشان کردند
[ترجمه ترگمان] آن ها جان خود را فدای کشور کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make an offering of; give up out of devotion, as atonement or propitiation; surrender.
مشابه: immolate, martyr, renounce, surrender

- They sacrificed the lamb to their god.
[ترجمه گوگل] آنها بره را برای خدای خود قربانی کردند
[ترجمه ترگمان] اونا بره رو به خدا قربانی کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to allow to be sold or destroyed regardless of losses that might be incurred.
مشابه: forfeit, relinquish

- The store is sacrificing its inventory to make room for renovations.
[ترجمه Firooz] فروشگاه موجودی انبار خود را دارد با زیان می فروشد تا فضا برای بازسازی آن فراهم گردد
|
[ترجمه گوگل] فروشگاه موجودی خود را فدا می کند تا جایی برای بازسازی ایجاد کند
[ترجمه ترگمان] فروشگاه اجناس خود را فدا می کند تا برای renovations اتاق بسازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: in baseball, to enable (a base runner) to advance by hitting a sacrifice bunt or fly.

- He bunted in an attempt to sacrifice the runner on second.
[ترجمه گوگل] او در تلاش برای قربانی کردن دونده دوم، بند انداخت
[ترجمه ترگمان] او در تلاشی برای قربانی کردن دونده دوم تلاش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: sacrificeable (adj.), sacrificer (n.)
(1) تعریف: to make an offering or suffer a loss out of devotion or desire for some higher good, or as atonement or propitiation.

- We all sacrificed during the war.
[ترجمه گوگل] همه ما در طول جنگ فداکاری کردیم
[ترجمه ترگمان] همه ما در طول جنگ قربانی شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in baseball, to make a hit that allows a teammate already on base to advance, though the hitter is put out.

- He got a hit in the first inning and sacrificed in the third.
[ترجمه گوگل] او در اینینگ اول ضربه خورد و در سومین فداکاری کرد
[ترجمه ترگمان] در the اول یک ضربه زد و قربانی سوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. economic sacrifice
ایثارگری اقتصادی

2. the sacrifice consisted of an old camel
قربانی مشتمل بود بر یک شتر پیر.

3. the sacrifice of a lamb to the gods
قربانی یک گوسفند در راه خدایان

4. the sacrifice of one's health for money
فدا کردن سلامتی شخص برای پول

5. a supreme sacrifice
بالاترین فداکاری

6. the ultimate sacrifice
بالاترین فداکاری

7. she had to sacrifice her house
مجبور شد خانه ی خود را با زیان بفروشد.

8. he found it expedient to sacrifice the unborn child to save the mother
ناگزیر شد برای نجات مادر کودک زاده نشده ی او را فدا کند.

9. in a sublime spirit of sacrifice
با یک روح فداکاری عالی

10. ali's parents made a lot of sacrifice for his education
والدین علی در راه تحصیل او فداکاری زیادی کردند.

11. You don't have to sacrifice environmental protection to promote economic growth.
[ترجمه گوگل]لازم نیست برای ارتقای رشد اقتصادی، حفاظت از محیط زیست را قربانی کنید
[ترجمه ترگمان]شما مجبور نیستید حفاظت از محیط زیست را برای ترویج رشد اقتصادی قربانی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The minister stressed the need for economic sacrifice.
[ترجمه گوگل]وزیر بر لزوم فداکاری اقتصادی تاکید کرد
[ترجمه ترگمان]وزیر بر نیاز به فداکاری اقتصادی تاکید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A mother will sacrifice her life for her children.
[ترجمه گوگل]مادر جانش را فدای فرزندانش خواهد کرد
[ترجمه ترگمان]یه مادر جونش رو برای بچه هاش فدا می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Touch the soul of the heart not sacrifice.
[ترجمه گوگل]روح دل را فدا نکن
[ترجمه ترگمان]به روح قلب دست نزن، فداکاری نکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. If it came to the point, would you sacrifice your job for your principles?
[ترجمه گوگل]اگر به اصل مطلب می رسید، آیا شغل خود را فدای اصول خود می کردید؟
[ترجمه ترگمان]اگر به این نکته توجه داشته باشید، آیا شما وظیفه خود را برای principles فدا می کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. It's wrong to sacrifice quality to quantity.
[ترجمه رضا] این اشتباهه که کیفیت رو فدای کمیت کنیم.
|
[ترجمه گوگل]اشتباه است که کیفیت را فدای کمیت کنیم
[ترجمه ترگمان]قربانی کردن کیفیت رو اشتباه می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He decided to sacrifice a trip for a new house.
[ترجمه گوگل]او تصمیم گرفت یک سفر را فدای یک خانه جدید کند
[ترجمه ترگمان]اون تصمیم گرفت که یه سفر برای یه خونه جدید رو قربانی کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فدیه (اسم)
ransom, sacrifice

فدا (اسم)
ransom, redemption, sacrifice

قربانی برای شفاعت (اسم)
sacrifice

قربانی کردن جانبازی (اسم)
sacrifice

قربانی (اسم)
prey, sacrifice, immolation, victim

ذبح کردن (فعل)
kill, slay, sacrifice

فدا کردن (فعل)
offer, devote, sacrifice, immolate

قربانی دادن (فعل)
sacrifice

به انگلیسی

• act of making an offering to a god; person or item which is offered to a god; surrender of something for the sake of something more valuable; loss caused by selling something below cost
make an offering to a god; sell at a loss; surrender something for the sake of something more valuable
to sacrifice an animal means to kill it as an offering to god or to a god. verb here but can also be used as a count or an uncount noun. e.g. ...a ritual sacrifice. ...human sacrifice.
if you sacrifice something valuable or important, you give it up, often in order to do something for another person. verb here but can also be used as a count or an uncount noun. e.g. ...a mother's sacrifices for her children.

پیشنهاد کاربران

فدا شدن
ایثار
فدیه ، فدا

فداکاری
بخشیدن جان
نذر کردن
the fact of giving up something important or valuable to you in order to get or do something that seems more important; something that you give up in this way
بها دادن make sacrifice
همه افراد به نوعی بها دادن
Everyone made some sort of a sacrifice
گذشتن، فدا کردن
فدا کردن، قربانی کردن، آسیب زدن.
۱. فداکاری، ازخودگذشتگی، ایثار
۲. قربانی ( در مراسم مذهبی به خاطر شفاعت، به عنوان هدیه به خدایان و . . . )
فدا کردن، قربانی کردن
معنی فدا شدن در حالت پسیو صحیح میباشد: is sacrificed
از دست دادن
without sacrificing the accuracy
بدون از دست دادن دقت
ضرر کردن
در بازی فوتبال یعنی یک بازیکن فداکاری کند و از زمین خارج می شود تا بازیکن دیگری به زمین وارد شود.
After Photography
At the party, I will sacrifice a small sheep
بعد از تصویربرداری
در مهمانی ، گوسفند کوچک قربانی خواهم کرد
اولش خون قربانی گوسفند در ورود خواهم ریخت
تخصیص دادن
اختصاص دادن
وقف کردن
قربانی کردن، فدا کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما