برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1392 100 1

symptomatic

/ˌsɪmptəˈmætɪk/ /ˌsɪmptəˈmætɪk/

معنی: حاکی، نشانه بیماری، مطابق نشانه بیماری، حاکی از علائم مرض
معانی دیگر: وابسته به نشانه های بیماری، هم افتی، نشانه، علامت، نماینده، حاکی از علائم مر­، طب نشانه بیماری

واژه symptomatic در جمله های نمونه

1. symptomatic treatment
درمان هم افتی (نشانه‌ای)

2. to be symptomatic of
نشانه‌ی چیزی بودن

3. this sore is symptomatic of syphilis
این زخم علامت سفلیس است.

4. changes in the vegetation were symptomatic of great geographic changes
دگرگونی‌های گیاهان نشانه‌ی دگرگونی‌های بزرگ جغرافیایی بودند.

5. Jealousy within a relationship is usually symptomatic of low self-esteem in one of the partners.
[ترجمه ترگمان]حسادت در یک رابطه معمولا نشانه‌ای از عزت‌نفس پایین در یکی از شرکا است
[ترجمه گوگل]حسادت در یک رابطه معمولا نشانه عزت نفس پایین در یکی از شرکا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Do you think violence is symptomatic of our times?
[ترجمه Bahar] آیا فکر می کنید خشونت بیماری قرن ما است؟|
[ترجمه ترگمان]آیا فکر می‌کنید خشونت نشانه زمان ما است؟
[ترجمه گوگل]آیا شما فکر می کنید خشونت علامت گذاری زمان ما است؟
[ترجمه شما] ...

مترادف symptomatic

حاکی (صفت)
expressive , symbolic , redolent , indicative , stating , emblematic , symptomatic , illative
نشانه بیماری (صفت)
symptomatic
مطابق نشانه بیماری (صفت)
symptomatic
حاکی از علائم مرض (صفت)
symptomatic

معنی کلمه symptomatic به انگلیسی

symptomatic
• of or pertaining to symptoms; indicative, typical, representative
• if one thing is symptomatic of something bad, it is a sign of it; a formal word.

symptomatic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهاب
علایم دار- دارای علایم
کورش غنیون
مشخصه
سجاد صالحی
ابتلا؛ دارای علامت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی symptomatic
کلمه : symptomatic
املای فارسی : سیمپتمتیک
اشتباه تایپی : سغئحفخئشفهز
عکس symptomatic : در گوگل

آیا معنی symptomatic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )