برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

switch off

/swɪʧ ɔf/ /swɪʧ ɔf/

سویچ را بستن، خاموش کردن

بررسی کلمه switch off

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to stop the flow of electricity to something.

- Please switch off the lights before you go to bed.
[ترجمه ترگمان] لطفا چراغ‌ها رو خاموش کن قبل از اینکه بری بخوابی
[ترجمه گوگل] لطفا قبل از رفتن به رختخواب، چراغ ها را خاموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه switch off در جمله های نمونه

1. Always switch off appliances that are not in use.
[ترجمه ترگمان]همیشه لوازمی را که استفاده نمی‌کنید را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]همیشه لوازم که در حال استفاده نیست را خاموش نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He went to switch off the music.
[ترجمه ترگمان]رفت موسیقی را خاموش کند
[ترجمه گوگل]او رفت تا موسیقی را خاموش کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. When I hear the word 'football' I switch off .
[ترجمه ترگمان]وقتی کلمه فوتبال را می‌شنوم خاموش می‌شوم
[ترجمه گوگل]وقتی کلمه 'فوتبال' را می شنوم، من خاموش می شوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Switch off by listening to music.
[ترجمه Shirinbahari] با گوش دادن به موسیقی کمی استراحت کن.|
...

switch off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahbod
خاموش کردن،غیر فعال کردن،
Turn off=switch off
حمید شمس الهی
تمایل به ساکت ماندن و صحبت نکردن
هادی
فکر نکردن به چیزی ،بی خیال شدن
ava.ghvi
اروم گرفتن. فکر نکردن
بیتا
فعالیت نکردن
Equalizer
to stop listening because of losing interest, to tune out
خسته شدن از چیزی
Shirinbahari
دیگر گوش نکردن
He just switches off and ignores me
برای مدت کوتاهی استراحت کردن
Switch off by listening to music

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی switch off
کلمه : switch off
املای فارسی : سوئیچ آاف
اشتباه تایپی : سصهفزا خبب
عکس switch off : در گوگل

آیا معنی switch off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )