برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1408 100 1

swallow

/ˈswɑːloʊ/ /ˈswɒləʊ/

معنی: عمل بلع، پرستو، چلچله، بلعیدن، فرو بردن
معانی دیگر: (جانور شناسی) چلچله، پرستو (تیره ی hirundinidae - پرندگان تیز بال و دارای دم دو شاخه)، فرو دادن، بلع کردن، قورت دادن، (معمولا با: up) بلعیدن، لمباندن، بنکشیدن، (مجازی) درکام کشیدن، فروکشیدن، فراگرفتن، در بطن خود جادادن، (با اشتیاق یا به آسانی) جذب کردن، در آشامیدن، فهمیدن، درک کردن، پذیرفتن، به خود هموار کردن، تحمل کردن، زیر سبیلی در کردن، (حرف خود را) پس گرفتن، استغفار کردن، انکار کردن، (در خود) سرکوب کردن، کنار گذاشتن، فروبری، قلپ، لوله ی مری، گلو، مری، فورت دادن

بررسی کلمه swallow

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: swallows, swallowing, swallowed
(1) تعریف: to take or draw (a portion of food) into the digestive tract by passing from the mouth into the esophagus with a voluntary muscular movement.
مترادف: ingest
مشابه: bolt, consume, drink, eat, gulp, guzzle, imbibe, swill, take

(2) تعریف: to engulf as if to devour; envelop; overwhelm (usu. fol. by up).
مترادف: engulf, envelop
مشابه: absorb, devour, eat, gulf, overwhelm

- The child was swallowed up in the mob.
[ترجمه ترگمان] بچه در جمعیت غرق شده‌بود
[ترجمه گوگل] کودک در ملت غرق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) to believe naively, or to accept without questioning.
مترادف: buy, eat up, take
مشابه: accept, believe, brook, suffer, tolerate

- The teacher didn't swallow my excuse.
[ترجمه parham.b] معلم عذر من را نپذیرفت|
[ترجمه ...

واژه swallow در جمله های نمونه

1. swallow one's pride
بر غرور خود چیره شدن،رو را سفت کردن

2. swallow the bait
گول خوردن،باور کردن،ملعبه شدن

3. to swallow a smile
لبخندی را سرکوب کردن

4. one swallow does not make a summer
با یک گل بهار نمی‌شود

5. he decided to swallow his pride and ask his sister for help
تصمیم گرفت غرور را کنار بگذارد و از خواهرش کمک بخواهد.

6. he took a swallow of the bitter drug
یک قلپ از داروی تلخ را نوشید.

7. i could not swallow this injustice
این بی‌عدالتی را نمی‌توانستم تحمل کنم.

8. they could not swallow the idea of being ruled by a young woman
آنان نمی‌توانستند این فکر را بپذیرند که زن جوانی بر آنها حکومت کند.

9. you must either swallow your words or die
یا باید حرف‌های خود را انکار کنی یا بمیری.

10. her head could not swallow that problem
مغز او قادر به درک آن مسئله نبود.

11. the coming of the swallow is a true presage of spring
آمدن چلچله‌ها پیشنمای راستین بهار است.

12. they forced gallileo to swallow his claims
...

مترادف swallow

عمل بلع (اسم)
deglutition , swallow
پرستو (اسم)
swallow , shorebird
چلچله (اسم)
swallow
بلعیدن (فعل)
guzzle , gorge , pouch , swizzle , devour , swallow , engorge , ingurgitate
فرو بردن (فعل)
stick , sink , pick , ram , immerse , plunge , swallow , dig in , stab , gulp , immerge , ingulf

معنی عبارات مرتبط با swallow به فارسی

(انگلیس) شیرجه در آب با دستان گسترده، شیرجه ی پرستویی (swan dive هم می گویند)
بر غرور خود چیره شدن، رو را سفت کردن
جامه ای که پشت ان ماننددم چلچله چاک خورده، جامه شب
دم چلچله ای، پرستو دم، دم فاخته ای
(مردانه) پالتو دم پرستویی
گول خوردن، باور کردن، ملعبه شدن
مامیران
کمی، نه کم، داروی تلخی که باید فرو داده شود، کار ناخوشایند ولی لازم، جام زهر
(جانور شناسی) پرستوی روستا (hirundo rustica)
رجوع شود به:
(جانورشناسی) پرستوی صخره زی (petrochelidon pyrrhonota - بومی امریکای شمالی)
رجوع شود به: tern

معنی کلمه swallow به انگلیسی

swallow
• act of swallowing; gulp, drink, mouthful (of food, liquid, etc.); any of a number of migratory birds having long pointed wings and a forked tail
• take into the stomach via the throat (as of food or drink); engulf, envelop; suppress one's emotions; put up with; take back, retract; believe without questioning, naively accept (slang)
• if you swallow something, you cause it to go from your mouth down into your stomach. verb here but can also be used as a count noun. e.g. breen took a swallow of brandy.
• if you swallow, you make a movement in your throat as if you are swallowing something, often because you are nervous or frightened.
• if someone swallows a story or a statement, they believe it completely.
• if you swallow an insult or unpleasant situation, you accept it and do not protest.
• a swallow is also a small bird with pointed wings and a forked tail.
• if you say that something is a bitter pill to swallow, you mean that you find it hard to accept.
• to swallow your pride: see pride.
• if one thing is swallowed up by another, it becomes part of the first thing and no longer has a separate identity of its own.
• if something swallows up money or resources, it uses them entirely while hardly improving things in any way.
swallow in one gulp
• swallow whole, take down the throat and into the stomach in one movement
swallow one's words
• take back what one has said, go back on one's word
swallow the bait
• be tricked by a decoy, fall into a trap
swallow the hook line and sinker
• believe everything one hears
bitter pill to swallow
• something difficult to accept or make peace with
hard to swallow
• di ...

swallow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aylar
To make food or drink go down your throat
Teacher
پرستو
@shahinfelegari
فرو بردن_پرستو_قورت دادن_چلچله
نیلا سید
قورت دادن چیزی(بلعیدن) ،پرستو ،چلچله
میثم نبی پور
باور کردن/پذیرفتن (یک دروغ، داستان، توضیح و یا بیانیه) بدون هیچگونه تردید یا مخالفتی

آکسفرد: Believe unquestioningly (a lie or unlikely assertion)
کیمبریج: infml) to accept something without question or without expressing disagreement)
لانگمن: informal) to believe a story, explanation etc that is not actually true)

مثال از دیکشنری لانگمن:
Do they really think we are stupid enough to swallow that?
ترجمه اینجانب: آیا آنها فکر می کنند که ما اینقدر احمق هستیم که آن را باور کنیم؟

مثال از دیکشنری لانگمن:
I found his story a bit hard to swallow (=difficult to believe)
ترجمه اینجانب: داستانش را به سختی باور کردم

مثال از دیکشنری کیمبریج:
Not surprisingly, this excuse was too much for them to swallow
ترجمه اینجانب: تعجبی ندارد که این بهانه بیش از حد برای آنها قابل باور/پذیرفتن باشد


حسام رضازاده
One swallow does not make a summer= یعنی با کوچکترین نشانه نباید نتیجه گیری کرد
Ava
بلعیدن
خوردن
قورت دادن
Shirinbahari
1.بلعیدن
2.آب دهان را از ترس قورت دادن
3.باور داستانی /پذیرفتن
4.فرونشاندن احساس مثل خشم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی swallow
کلمه : swallow
املای فارسی : سوللو
اشتباه تایپی : سصشممخص
عکس swallow : در گوگل

آیا معنی swallow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )