برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

supposed

/səˈpoʊzd/ /səˈpəʊzd/

معنی: مفروض
معانی دیگر: فرضی، انگاشتی، پنداری، گمانی، تصور شده

بررسی کلمه supposed

صفت ( adjective )
(1) تعریف: assumed to be true, without factual certainty.
متضاد: certain, proven
مشابه: hypothetical

- The supposed answer to that question is "yes."
[ترجمه ترگمان] پاسخ قابل انتظار به این سوال \"بله\" است
[ترجمه گوگل] پاسخ احتمالی به این سوال 'بله' است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: intended as or thought to be such.
متضاد: proven

- This herbal tea is a supposed remedy for a sore throat.
[ترجمه ترگمان] این چای گیاهی یک درمان احتمالی برای گلو درد است
[ترجمه گوگل] این چای گیاهی یک درمان احتمالی برای یک گلودرد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: required or expected based on an agreement, promise, convention, or rule.

- I'm supposed to deliver this package to the manager and no one else.
[ترجمه محمد] من میبایست این بسته را به دست مدیر برسانم نه کس دیگری.
...

واژه supposed در جمله های نمونه

1. he is supposed to telephone
قرار است که تلفن بزند.

2. vacations are supposed to be a pleasure
قاعدتا تعطیلات لذت بخش است.

3. we are supposed to meet for lunch
قرار است برای نهار با هم ملاقات کنیم.

4. children are not supposed to be sent to war
بچه‌ها نباید به جنگ فرستاده شوند.

5. What am I supposed to do?
[ترجمه ترگمان]من باید چیکار کنم؟
[ترجمه گوگل]من باید چه کاری انجام بدم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This coat was supposed to keep rain out, but water has soaked through.
[ترجمه ترگمان]قرار بود این کت باران را بیرون نگه دارد، اما آب از آن خیس شده‌است
[ترجمه گوگل]این کت قرار بود باران را حفظ کند، اما از طریق آب خیس شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A driver is not supposed to flash his lights at the coming vehicles.
[ترجمه A.M.G] یک راننده نباید چراغ های خود را به سمت وسایل نقلیه ای هایی که از سمت روبرو می آیند روشن کند
...

مترادف supposed

مفروض (صفت)
assumed , supposed , granted

معنی کلمه supposed به انگلیسی

supposed
• hypothetical, presumed to be true; intended as, designed for; imagined; conjectural, lacking concrete evidence
• you use supposed to express doubt about a way of describing someone or something that is generally believed.
• if something is supposed to be done, it should be done because of a rule, instruction, or custom.
• if something is supposed to happen, it is planned or intended to happen, but often does not.
• if something is supposed to be true, people generally think that it is true.
• see also suppose.
supposed to
• should probably, must, needs to

supposed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
اجازه
M.love
فرضیه
مرضیه
Meant to(قرار بود که)
khashayar
given permission : permitted
منبع :
https://www.merriam-webster.com/dictionary/supposed
فریبا
فرضی- تصور شده
a
You are where you were supposed to be
شما در جايي كه قرار بود باشيد هستيد
علیرضا
مفروض ـ فرض شده
محدثه فرومدی
مورد انتظار
DaraeiZ7
انتظار
مهسا
طراحی شده
در نظرگرفته شده برای
زامبي
فرضَن
تلقی شده
مرجان
I was not supposed to guide you
It does not matter that it's important to you in some way
علیرضا انگوتی
قرار بودن
محمد حاتمی نژاد
قرار بود...؟
Hadi
قرار بود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی supposed

کلمه : supposed
املای فارسی : سوپپسد
اشتباه تایپی : سعححخسثی
عکس supposed : در گوگل

آیا معنی supposed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )