برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1428 100 1

suffocate

/ˈsəfəˌket/ /ˈsʌfəkeɪt/

معنی: خاموش کردن
معانی دیگر: خفه کردن یا شدن، جلو دمزنی یا اکسیژن رسانی را گرفتن، (در اثر گرما یا دود و غیره) دچار تنگی نفس شدن

بررسی کلمه suffocate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: suffocates, suffocating, suffocated
(1) تعریف: to kill by not allowing to take in oxygen; smother.
مشابه: asphyxiate, smother, stifle

- The murderer suffocated the victim with a pillow.
[ترجمه شیوا] قاتل قربانی را با یک بالش خفه کرد
|
[ترجمه ترگمان] قاتل قربانی رو با بالش خفه کرده
[ترجمه گوگل] قاتل قربانی را با یک بالش خیس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make respiration difficult for.
مشابه: choke

- The disease suffocates those who suffer from it.
[ترجمه سجادعبدالهی] این بیماری،مبتلایان را از پا درآورده است|
[ترجمه ترگمان] بیماری کسانی را که از آن رنج می‌برند خفه می‌کند
[ترجمه گوگل] این ...

واژه suffocate در جمله های نمونه

1. The intelligence and wisdom of your children will suffocate if you don't give them enough time and space.
[ترجمه ترگمان]اگر زمان و فضای کافی به آن‌ها ندهید، هوش و حکمت کودکان شما خفه خواهد شد
[ترجمه گوگل]هوش و عقل فرزندانتان، اگر شما وقت و فضای کافی برای آنها ندهید، خفه خواهید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You will feel to suffocate at the top of the peak,but you never stop.
[ترجمه ترگمان]در بالای قله احساس خفگی خواهید کرد، اما هرگز متوقف نخواهید شد
[ترجمه گوگل]شما احساس می کنید در بالای قله خفه می شوید، اما شما هرگز متوقف نمی شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The tense atmosphere made everybody suffocate.
[ترجمه ترگمان]فضای پرتنش همه را خفه می‌کرد
[ترجمه گوگل]فضای پرشده همه را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jealousy can suffocate any relationship.
[ترجمه ترگمان]حسادت میتونه هر رابطه‌ای رو از بین ببره
[ترجمه گوگل]حسادت می تواند هر ارتباطی را خنثی کند
[ترجمه شما] ...

مترادف suffocate

خاموش کردن (فعل)
snub , out , dumb , stanch , silence , quench , stifle , smother , extinguish , muffle , put out , hush , make silent , slake , snub out , suffocate

معنی کلمه suffocate به انگلیسی

suffocate
• smother, asphyxiate, kill by cutting of the oxygen supply; make it difficult to breathe; cause discomfort by cutting of the supply of fresh or cool air; stifle; be smothered
• if someone suffocates or if something suffocates them, they die because there is not enough oxygen for them to breathe.

suffocate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هاتف اشرافیان
نفله کردن
ریاحی
The governor's proposals would cost a lot and suffocate the economy
حسین رحمانی
بریدن نفس
مائده .ب.ا
کلافه کردن
احسان
خفه شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی suffocate
کلمه : suffocate
املای فارسی : سوففکت
اشتباه تایپی : سعببخزشفث
عکس suffocate : در گوگل

آیا معنی suffocate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )