برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

subside

/səbˈsaɪd/ /səbˈsaɪd/

معنی: فرو نشستن، فروکش کردن، نشست کردن، سست شدن، واگذاشتن
معانی دیگر: فرورفتن، آرام شدن، ته نشست کردن، رسوب کردن (رجوع شود به: settle و precipitate)، درد وغیره واگذاشتن

بررسی کلمه subside

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: subsides, subsiding, subsided
(1) تعریف: to decrease or abate, as noise, emotion, or the like.
مترادف: abate, decrease, diminish, ebb, lessen, moderate, remit, slacken
متضاد: intensify
مشابه: blow over, cool, die down, dwindle, ease, let up, mitigate, peter out, quiet, settle, shrink, sink, slack, taper, wane

- Her anger subsided once the situation was explained.
[ترجمه ترگمان] زمانی که وضعیت توضیح داده شد، عصبانیت او فروکش کرد
[ترجمه گوگل] خشونت او بعدا توضیح داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When you've gained some experience, your fears will subside.
[ترجمه ترگمان] زمانی که کمی تجربه به دست آوردید، هراس‌ها خاموش خواهند شد
[ترجمه گوگل] هنگامی که تجربه ای به دست آوردید، ترس شما از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When the din subsided, we went back to our conversation.
[ترجمه ترگمان] وقتی این صدا فروکش کرد، دوباره به گفتگوی خود ادامه دادیم
[ترجمه گوگل] وقتی دین فروکش کرد، ما به گفتگویمان برگشتیم
[ترجمه شما] ترجمه ...

واژه subside در جمله های نمونه

1. After the excessive rains stopped, the flood waters subsided.
بعد از اینکه باران های سیل اسا متوقف شدند، سیل فروکش کرد

2. The waves subsided when the winds ceased to blow.
وقتی وزیدن باد قطع شد، امواج دریا آرام گرفت

3. Danny's anger subsided when the culprit apologized.
وقتی شخص خطاکار از "دنی" عذرخواهی کرد، خشم او فروکش کرد

4. the storm will subside
توفان آرام خواهد شد.

5. finally the child's fever began to subside
بالاخره تب کودک فروکش کرد.

6. His rage was beginning to subside.
[ترجمه امین] خشم او در حال فروکش کردن بود.
|
[ترجمه ترگمان]خشمش فروکش کرده بود
[ترجمه گوگل]خشمش شروع به فروپاشی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Eventually the flood waters began to subside.
[ترجمه ترگمان]سرانجام سیلاب فرو ریخت
[ترجمه گوگل]در نهایت آبهای سیل شروع به فرو ریختن کردند
...

مترادف subside

فرو نشستن (فعل)
abate , subside , be quenched , founder , be quelled , settle , slake
فروکش کردن (فعل)
alight , subside , ebb , come down , descend , flow down , lower , go down , fall away
نشست کردن (فعل)
subside , settle , sink , extravasate
سست شدن (فعل)
subside , weaken , flag , grow feeble , grow weak
واگذاشتن (فعل)
subside , set up

معنی کلمه subside به انگلیسی

subside
• sink lower, descend, decline; settle to the bottom; abate, dwindle, lessen, decrease
• if a feeling or sound subsides, it becomes less intense or quieter.
• if fighting subsides, it becomes less intense or widespread.
• if water subsides or if the ground subsides, it sinks to a lower level.

subside را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید علیرضا موسوی
اعانه/ کمک مالی
رویا
یارانه
sasan
فروکش کردن،پایین آمدن،آرام شدن
مریم لندن
دوستان اون کمک هزینه دولتی و اعانه میشه subsidy,دقت بفرمایید این کلمه اسم هست.درسته تو فارسی میگیم سوبسید اما کلمه درست subsidy هست.

اما subside فعل هست،به معنای فروکش کردن،از شدت و قدرت چیزی کم شدن.
The doctor told me to take this pill and wait for my headache to subside.

معنی دومش هم که باز فعل میشه نشست کردن،مثلا ساختمان زمین و یا حتی آب نشست کرد.

Farhood
نشست کردن، فرو رفتن
As the island subsided the reef grew upwards and outwards
HeMeN134
رضایت دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی subside

کلمه : subside
املای فارسی : سوبسید
اشتباه تایپی : سعذسهیث
عکس subside : در گوگل

آیا معنی subside مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )