برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1467 100 1

subject to

واژه subject to در جمله های نمونه

1. The prices for food are subject to variation.
[ترجمه هانا] قیمت مواد عذایی تابع متغییرهایی است
|
[ترجمه علی] قیمت مواد غذایی تحت تاثیر متغیرهایی است
|
[ترجمه ترگمان]قیمت مواد غذایی متغیر است
[ترجمه گوگل]قیمت غذا به تنهایی متغیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. These rules are subject to change without notice.
[ترجمه توحید] این قوانین متحمل تغییراتی هستند|
[ترجمه ترگمان]این قوانین بدون توجه به تغییر در معرض تغییر هستند
[ترجمه گوگل]این قوانین بدون اطلاع قبلی تغییر می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با subject to به فارسی

دستخوش سیل
تابع یامطیع قانون
مستعد سل
موکول به تصویب شما، اگر شما تصویب نمایید

معنی subject to در دیکشنری تخصصی

subject to
[حقوق] منوط به، مشروط به، تابع
[ریاضیات] تحت، وارد شدن، موکول به، با توجه به، مشروط به، به شرط این که
[ریاضیات] اگر قرار باشد، وارد شدن

معنی کلمه subject to به انگلیسی

subject to
• subordinate to -, under the influence of -, inferior to -
subject to abuse
• victim of abuse; used excessively
subject to approval
• depends on authorization, will go into effect only after approval
subject to certification
• depends on authorization, will go into effect only after certification
subject to change
• is open to alterations, can be changed at any time, is open to modification
subject to changes
• is likely to change, flexible, not final
subject to instructions
• according to instructions that will be given
subject to provisions
• according the the agreed conditions
subject to public supervision
• is liable to criticism from government institutions
subject to the law
• according to the law

subject to را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صدیقه
منوط به
شیوا
در معرض
possible to be affected
by; susceptible to
علیرضا عسکری
مشمول بودن
Images may be subject to copyright
تصاویر ممکن است مشمول حق تکثیر شوند.
فیض
بر اساس
فیض
تبعیت کردن
فیض
وابسته - مشروط به
سعید صفاری مقدم
be subject to sth/doing sth

1) در معرض چیزی بودن یا قرارگرفتن، (چیزی را)به خود دیدن/تجربه کردن

The bay is subject to heavy fog in summer
این بخش از ساحل در تابستانا در معرض مه غلیظه
این بخش از ساحل باحتمال زیاد مه غلیظی را در تابستان به خود میبینه/تجربه میکنه.
این بخش از ساحل تابستانا در معرض مه غلیظ قرار میگیره.

2) انجام کاری مستلزم/منوط/نیازمند/مشروط به/وابسته به وجود چیزی یا انجام کاری دیگر بودن

The sale of the property is subject to approval by the city council.
فروش ملک مشروط به/مستلزم تایید شهرداری است.
All rooms are just $100 a night, subject to availability.
هزینه هریک از اتاقها شبی صد دلاره، درصورتیکه/مشروط بر اینکه موجود باشه.

3)( احتمالاً) متاثر (از چیزی) شدن، مشمول وضعیتی/چیزی شدن، دستخوش (چیزی) شدن، به وضعیتی/قانونی/شرایطی خوردن

The schedule is tentative and subject to change.
این زمانبندی قطعی نیست و احتمالاً دستخوش تغییر بشود.

Clothing purchases over $200 are subject to tax.
خرید لباس بیش از دویست دلار مشمول مالیات میشود.

All flights are subject to delay.
باحتمال زیاد تمام پروازها به تاخیر میخورن/دچار تاخیر میشن.



رضا محمدنیا
منوط به، محکوم به
میلاد علی پور
آماج/هدفِ چیزی قرار گرفتن، درمعرض چیزی قرار گرفتن
علی
مرتبط با
محدثه فرومدی
دستخوش، متحمل
عاطفه
در معرض
رهگذر
منوط به
موکول به
تابع
دستخوش
مشروط به
محمد پارسامعین
مشمول (در حقوق)
sara
منوط به
به شرطی که

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی subject to مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران