برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

stolidly

واژه stolidly در جمله های نمونه

1. Duwayne ploughs stolidly up and down the length of the pool several times like a great slab of walrus.
[ترجمه ترگمان]ژان وال ژان وال ژان را با بی‌اعتنایی به طول استخر چندین بار مانند یک تکه بزرگ شیر خشک کرد
[ترجمه گوگل]Duwayne به طور مرتب چندین بار از کنار استخر می گذرد، مانند یک تخته سنگ بزرگ دریایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. " Well, sir, " answered Job, stolidly, " I don't hold much with foreign parts. "
[ترجمه ترگمان]ایوب با لحنی خشک پاسخ داد: \" خوب، آقا، من کاره‌ای زیادی با بخش‌های خارجی نمی‌کنم \"
[ترجمه گوگل]'خب، آقا،' یووه جواب داد: 'من خیلی با قطعات خارجی نگه ندارم '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He dropped into a chair and sat looking stolidly at the floor.
[ترجمه ترگمان]او روی یک صندلی افتاد و نشست و به زمین خیره شد
[ترجمه گوگل]او به یک صندلی افتاد و نشست و پشت سر گذاشت روی زمین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Too often people sat stolidly watching the noisy little fiddler.
[ترجمه ترگمان]اغلب مردم بدو ...

معنی کلمه stolidly به انگلیسی

stolidly
• unemotionally, impassively

stolidly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلیل جعفری
رک و راست، بی رودربایستی، بی پرده، بی مقدمه، لامحاله، به ناچار، لاجرم،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی stolidly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )