برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1410 100 1

stink

/ˈstɪŋk/ /stɪŋk/

معنی: تعفن، گند، بدبو کردن، بوی بد دادن، بد بودن، تعفن داشتن
معانی دیگر: بوی گند دادن، بوی تعفن دادن، (بسیار) زننده بودن، نفرت آور بودن، شمغند بودن، (خودمانی) بنجل بودن، بدساز بودن، به درد نخور بودن، گند بودن، (خودمانی) الم شنگه، قیل و قال، جار و جنجال، (خودمانی - با: of یا with) زیاد داشتن (از چیزی)

بررسی کلمه stink

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stinks, stinking, stank, stunk
(1) تعریف: to emit or exude a strong and offensive odor.
مشابه: reek, smell

(2) تعریف: to be loathsome, abhorrent, or highly offensive.

(3) تعریف: (informal) to be of very low quality.

- His singing stinks.
[ترجمه ترگمان] آواز او بوی بدی می‌دهد
[ترجمه گوگل] آواز خواندن او غم انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to have an offensive odor (often fol. by up).

- Cigar smoke stank up the room.
[ترجمه mobina] بوی گند سیگار در اتاق می پیچد|
[ترجمه ترگمان] دود سیگار اتاق را بوی می‌داد
[ترجمه گوگل] سیگار کشیدن سیگار به اتاق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه stink در جمله های نمونه

1. stink out
(با بوی گند) از خود راندن،دور کردن،فرار دادن

2. stink up
گنداندن،متعفن کردن،موجب بدبویی شدن

3. like a stink
(انگلیس - خودمانی) سخت،شدید،بسیار زیاد

4. i noticed its stink from afar
گند آن را از دور احساس کردم.

5. this factory's products stink
محصولات این کارخانه گندش را بالا آورده است.

6. he is working like stink
خیلی زحمت می‌کشد.

7. the workers kicked up quite a stink
کارگران خیلی جار و جنجال به پا کردند.

8. The fox smells his own stink first.
[ترجمه ترگمان]روباه اول بوی گند خودش را می‌دهد
[ترجمه گوگل]روباه اولین نفس خود را بوی می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Stink the rats out by burning sulphur.
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] با سوزاندن گوگرد، موش ها را فراری دهید.|
...

مترادف stink

تعفن (اسم)
putrefaction , stench , stink , putridity , rancidity
گند (اسم)
infection , fetor , stench , stink
بدبو کردن (فعل)
stink , fug
بوی بد دادن (فعل)
stink , reek
بد بودن (فعل)
stink
تعفن داشتن (فعل)
stink

معنی عبارات مرتبط با stink به فارسی

بمب گندزا (بمبی که بوی گند و فرار دهنده تولید می کند)
(جانورشناسی) انواع حشرات بد بو (به ویژه تیره ی pentatomidae)، چسنه
(با بوی گند) از خود راندن، دور کردن، فرار دادن
گنداندن، متعفن کردن، موجب بدبویی شدن
(انگلیس - خودمانی) سخت، شدید، بسیار زیاد

معنی کلمه stink به انگلیسی

stink
• foul odor, stench, reek
• give off a strong foul odor, reek; be offensive, be abhorrent; be of very low quality, be inferior (slang)
• something that stinks smells extremely unpleasant. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the stink of vomit.
• if a place or situation stinks, it is extremely bad or unpleasant; an informal use.
• see also stank.
stink bomb
• bomb which releases a very unpleasant odor
make a big stink
• make a big deal, get very upset, throw a temper tantrum

stink را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نرگس
بد بو - بو گندو
Zeynooo
به شدت.خیلی زیاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stink
کلمه : stink
املای فارسی : ستینک
اشتباه تایپی : سفهدن
عکس stink : در گوگل

آیا معنی stink مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )