برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1402 100 1

stereotype

/ˈsteriəˌtaɪp/ /ˈsterɪətaɪp/

معنی: کلیشه، کلیشه کردن، با کلیشه چاپ کردن، رفتار قالبی داشتن، یک نواخت کردن
معانی دیگر: پندار یا گفتار یا رفتار قالبی، یکجور دیس، پر مانند، قالبی کردن، یکجور دیس کردن، رجوع شود به: stereotypy

بررسی کلمه stereotype

اسم ( noun )
(1) تعریف: a standardized and usually oversimplified and inaccurate conception held in common by many people.

- The team captain was failing in school, and he was sadly convinced that he fit the stereotype of the dimwitted athlete.
[ترجمه ترگمان] کاپیتان تیم در مدرسه شکست خورد و او به شدت متقاعد شد که با تصور کلیشه‌ای یک ورزش‌کار dimwitted مطابقت دارد
[ترجمه گوگل] کاپیتان تیم در مدرسه ناکام بود و متاسفانه متقاعد شد که او به کلیشه ای از ورزشکار کم رنگ علاقه مند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a metal plate for printing or the process of making such a plate.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stereotypes, stereotyping, stereotyped
مشتقات: stereotypic (adj.), stereotypical (adj.), stereotyper (n.)
• : تعریف: to represent or categorize as a stereotype.

واژه stereotype در جمله های نمونه

1. the stereotype of a banker
نمونه کامل یک بانکدار

2. that novel is full of stereotype characters
آن رمان پر است از شخصیت‌های قالبی.

3. He doesn't conform to/fit/fill the national stereotype of a Frenchman.
[ترجمه ترگمان]او با آن مطابقت ندارد \/ اندازه ملی یک فرانسوی را پر می‌کند
[ترجمه گوگل]او مطابق با / fit / fill stereotype ملی فرانسوی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He doesn't conform to the usual stereotype of the businessman with a dark suit and briefcase.
[ترجمه ترگمان]او با رفتار کلیشه‌ای معمول تاجر با کت و شلوار تیره و کیف دستی همخوانی ندارد
[ترجمه گوگل]او با کلیشه ای معمولی از یک تاجر با یک کت و شلوار تیره و کیف دستی مخلوط نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He's my stereotype of a schoolteacher.
[ترجمه ترگمان]او از معلم مدرسه معلم مدرسه من است
[ترجمه گوگل]او کلیشه من از یک معلم مدرسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف stereotype

کلیشه (اسم)
type , stereotypy , stereotype
کلیشه کردن (فعل)
stereotype
با کلیشه چاپ کردن (فعل)
stereotype
رفتار قالبی داشتن (فعل)
stereotype
یک نواخت کردن (فعل)
uniform , level out , stereotype

معنی کلمه stereotype به انگلیسی

stereotype
• conventional and oversimplified concept or image; old process for making metal printing plates; metal printing plate made by the stereotype process
• make a stereotype of; categorize as a stereotype; give a fixed form to
• a stereotype is a fixed general image or set of characteristics that are considered to represent a particular type of person or thing; used showing disapproval.
• if you stereotype someone, you form a fixed general idea of them and assume that they will behave in a particular way.
perpetuate a stereotype
• continue a generalization, keep a stereotype in use

stereotype را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پیام
یکدست کردن
احسان
رفتار یا طرز فکر تقلیدی/تعصبی/عادتی/عرفی
امیر یحیی
قالب گونه
محمد
برچسب زدن
دانیال
نظر عموم
زهرا
کلیشه ای
زهرا
طرزتفکر غالب مآبانه
بهارحاجی زاده
باورهای اشتباه رایج،خرافات
تبسم
فکر تقلیدی
امیر طاها
باور کلی و عمومی
لیلادیان
باورهای رایج ولی اشتباه تفکرکلیشه ایی داشتن مثلابگوییم اصفهانی هاهمه خسیس هستندواین تفکرغلط رارایج کنیم چون حتماافرادی درشهرهای دیگرهم خسیس هستندولی ان شهربه خسیس بودن شهرت نگرفته باشد.
سعید ترابی
باورها
حـامــد
تفکر قالبی
Yasaman
ایده اشتباه درمورده کسی یا چیزی
مسلم شاهی
طرحواره
منا جهانبخشی
نمونه،الگو
مهدی باقری
از اینجور عقاید تو ایران هم زیاده، نمونه‌ی بارزش راجع به پوشش خانم هاست، هرکی فلان بپوشه فلانه و…
یجام "هیچکس" توی یکی از کارای اخیرش میگه که: اونایی که عینک دارن مغزن؟
Rzh Vssf
به صورت کلیشه ای با چیزی برخورد کردن برای مثال این که بگوییم هر کسی که خالکوبی کرده یا موهای سرش رو زده و ... آدمی بوده که اهل مواد مخدر و این موارد منفی بوده .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stereotype
کلمه : stereotype
املای فارسی : سترئوتیپ
اشتباه تایپی : سفثقثخفغحث
عکس stereotype : در گوگل

آیا معنی stereotype مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )